دفتر و دستکی به قیمت ۸۰ خانوار

او صادقانه ادامه داد: کار ما هم، صرفاً کاغذبازی است و نه اربابرجوع خاصی، نه تماسی، نه حتی کار ارجاعی درخور ذکری داریم. «اما اداره ما یک مدیر هم دارد.» و این آغاز فهرستی بود که من را به مکث، سکوت و فکر فرو برد.
او میگفت: این مدیر برای خودش دو مسئول دفتر دارد، یک راننده اختصاصی و یک نیروی خدماتی.
اما این تنها آغاز ماجرا بود. مدیر مربوطه چند مشاور و دستیار هم برای خودش منصوب کرده بود و به اینها باید هزینههای پذیرایی جلسات متعدد و بیخروجی، صبحانه و ناهار با دوستان، سخنرانیها و همایشهای تشریفاتی، خرید تجهیزات گران و اغلب بیمورد و در نهایت رقم حق سفرهای داخلی و خارجی را هم اضافه کرد.
این فرد محاسبه کرده بود و گفت: اگر نگویم دزدی هم میکند، فقط هزینه دفتر و دستک بیخاصیت این یک مدیر، ماهانه حدود ۲ میلیارد تومان آب میخورد. و در ادامه با جملهای حرفهایش را تمام کرد که از جنس فریاد بود: «این رقم، معادل حقوق ماهانه هشتاد کارمندِ مثل من است.»
این داستانِ یک مدیر جزء در یک اداره کوچک است. حالا حساب کنید چه تعداد از این «مدیران» در ساختارهای اداری ما حضور دارند. مدیرانی که حق امضای اسناد مالی دارند و میتوانند با یک دستور در مجموع چه هزینههای عظیمی در کل کشور ایجاد کنند.
موضوعِ روشن و قدیمی این است که تعداد کارکنان دولت به نسبت جمعیت کشور بسیار بالاست. اما نکته تلخ ماجرا اینجاست که یک کارمند در بدترین حالت، ممکن است کمکار باشد یا از زیر کار در برود؛ اما خسارات یک مدیر جزء، علاوه بر خسارات کارمندی، میتواند همچون یک «کارخانه هزینهتراشی» و معادل ۸۰ کارمند (خانوار) افزایش یابد.
در این معادله، حذف یا تلفیق هر جایگاه مدیریتی زائد، الزاماً حذف یک پست یا نفر نیست، بلکه بسته به سایز هر مدیر، معادل حذف دهها و بلکه صدها کارمند است. به این موضوع حذف انبوهی از نهادهای نیمهتعطیل و بدون خروجی موثر و کوهی از هزینههای زائد به نام اداره دولت و کشور را اضافه کنید، سر به فلک خواهد کشید.
اگرچه آنچه ذکر شد به هیچ وجه جنبه راهکار یا پیشنهاد ندارد، چون موضوع کشف جدیدی نیست و مسالهای قدیمی و فراگیر است.