آموزش دیجیتال و آزمون عدالت آموزشی در ایران

اکنون و پس از عبور نسبی از آن دوره بحرانی، این پرسش اساسی مطرح است که آموزش دیجیتال چه تاثیری بر انگیزه و مشارکت دانشآموزان ایرانی گذاشته است؛ دو مولفهای که نقشی تعیینکننده در موفقیت تحصیلی و کیفیت یادگیری دارند. در الگوی سنتی آموزش، دانشآموز اغلب در جایگاه دریافتکنندهای منفعل قرار دارد؛ معلم سخن میگوید و دانشآموز شنونده است. آموزش دیجیتال، دستکم در سطح نظری، این الگو را به چالش میکشد.
بهرهگیری از ویدیوهای آموزشی، محتوای چندرسانهای، آزمونهای آنلاین و ابزارهای تعاملی، میتواند فضای یادگیری را از یکنواختی خارج کرده و انگیزه دانشآموزان را افزایش دهد. برای نسل جدید که با فناوریهای دیجیتال رشد کردهاند، یادگیری از طریق ابزارهای هوشمند جذابتر و ملموستر به نظر میرسد. بسیاری از دانشآموزان احساس میکنند آموزش دیجیتال به زندگی روزمره آنها نزدیکتر است و همین امر، اشتیاق آنان برای پیگیری مطالب درسی را افزایش میدهد.
امکان یادگیری با سرعت فردی، بازبینی چندباره محتوای آموزشی و دسترسی دایمی به منابع، از دیگر مزیتهایی است که میتواند به تقویت انگیزه تحصیلی منجر شود. یکی از مهمترین نقاط قوت آموزش دیجیتال، فراهم شدن امکان مشارکت برای طیف گستردهتری از دانشآموزان است. در کلاسهای حضوری، معمولا تعداد محدودی از دانشآموزان بهطور فعال مشارکت میکنند و بسیاری دیگر، به دلایل شخصیتی یا اجتماعی کمتر دیده میشوند.
فضای مجازی با ابزارهایی همچون گفتوگوی آنلاین، نظرسنجیها، آزمونهای کوتاه و فعالیتهای گروهی مجازی، شکل تازهای از مشارکت را ممکن ساخته است. برخی معلمان گزارش میدهند که دانشآموزان کمحرف یا خجالتی در کلاسهای آنلاین راحتتر سوال کرده و دیدگاههای خود را بیان میکنند.
این نوع مشارکت، هر چند با مشارکت سنتی متفاوت است، اما میتواند به افزایش اعتمادبه نفس، احساس تعلق و در نهایت یادگیری عمیقتر منجر شود.
با وجود این مزایا، آموزش دیجیتال در ایران با چالشهای جدی نیز همراه بوده است. دسترسی نابرابر به اینترنت پرسرعت، کمبود یا نبود ابزارهای هوشمند در برخی خانوادهها و مشکلات فنی مداوم، از جمله عواملی است که انگیزه دانشآموزان را کاهش میدهد. برای دانشآموزی که بهطور مکرر با قطع اینترنت یا محدودیت امکانات مواجه است، آموزش دیجیتال نهتنها جذاب نیست، بلکه به منبعی از استرس و بیانگیزگی تبدیل میشود.
این نابرابری دیجیتال، بهویژه در مناطق محروم و روستایی، خطر تعمیق شکاف آموزشی را در پی دارد؛ شکافی که مستقیما بر میزان مشارکت و کیفیت یادگیری دانشآموزان اثر میگذارد و میتواند نابرابریهای آموزشی موجود را تشدید کند.
یکی دیگر از پیامدهای آموزش دیجیتال، پدیده «خستگی دیجیتال» است. حضور طولانیمدت در کلاسهای آنلاین، تمرکز مداوم بر صفحه نمایش و کاهش تعامل چهرهبهچهره، میتواند به افت تمرکز و کاهش انگیزه بینجامد. بسیاری از دانشآموزان، بهویژه در مقاطع ابتدایی و متوسطه، نیازمند ارتباط انسانی، فضای مدرسه و تعامل اجتماعی هستند؛ عناصری که آموزش دیجیتال هنوز نتوانسته جایگزین کاملی برای آنها باشد.
موفقیت آموزش دیجیتال بیش از هر چیز به نقش معلمان و خانوادهها وابسته است. معلمانی که از مهارتهای دیجیتال برخوردارند و از روشهای خلاقانه و تعاملی استفاده میکنند، میتوانند آموزش مجازی را به تجربهای پویا و انگیزهبخش تبدیل کنند. در مقابل، کلاسهای آنلاین یکطرفه یا اتکای صرف به فایلهای متنی، نهتنها مشارکت را افزایش نمیدهد، بلکه موجب دلزدگی دانشآموزان میشود.
در این میان، خانوادهها نیز نقشی تعیینکننده دارند؛ از فراهم کردن فضای مناسب یادگیری در خانه گرفته تا مدیریت زمان، ایجاد نظم آموزشی و نظارت بر استفاده صحیح از ابزارهای دیجیتال.
و در نهایت: آموزش دیجیتال در ایران تجربهای پیچیده و چندوجهی است. این شیوه آموزشی، در صورت برنامهریزی دقیق، توسعه زیرساختها و توانمندسازی معلمان میتواند به افزایش انگیزه و مشارکت دانشآموزان کمک کند. اما در غیاب این پیششرطها، آموزش دیجیتال ممکن است به عاملی برای کاهش کیفیت یادگیری و تعمیق نابرابری آموزشی تبدیل شود. آینده آموزشوپرورش ایران در گرو آن است که آموزش دیجیتال نه به عنوان جایگزین کامل آموزش حضوری، بلکه به عنوان مکملی هوشمندانه، هدفمند و عدالتمحور مورد استفاده قرار بگیرد.