ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

  عبارت مورد جستجو
تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران

۴۹۰ مطلب با نشانه «weblog» ثبت شده است

تحلیل


دست هایتان را به آسمان بلند کنید

چهارشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۴، ۱۱:۵۸ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – گل بود به سبزه نیز آراسته شد. دست هایتان را به آسمان بلند کنید البته این بار نه فقط برای دعا بلکه برای تلاش جهت ارسال یک sms ناقابل. چند روزی است که ارسال sms هم در این مملکت دچار مشکل شده. چند روز پیش نیز یکی از آن مقامات آگاه که در صورت افشای نامش دچار مشکل خواهد شد و لذا مجبور است پشت نام آگاه و مطلع حرف بزند گفته بود مشکلات جدید sms در تهران به وضعیت بد شبکه و واگذاری های جدید مربوط می شود.

با این تفاسیر حلقه اماکن موجود جهت امکان برقراری هر نوع ارتباط در تهران تنگ تر وتنگ تر می شود و در صورت ادامه این وضعیت اگر بچه دارید که خوب موضوع حل است و کسانی هم که بچه ندارند می توانند تلفن همراه خود را به عنوان وسیله ای جهت بازی و سرگرمی در اختیار بچه دیگران قرار دهند و به زمانی بازگردید که اصلاً موبایلی در کار نبود.

خلاصه آنکه این روزها برای ارسال sms باید دستتان را به آسمان بلند کنید و مثل دستگاه های طلایاب که روی زمین می چرخانند و دنبال ذرات طلا می گردند، شما نیز باید دست هایتان را به آسمان بلند کنید و در جست و جوی ذره ای سیگنال باشید. کمی به چپ کمی به راست کمی جلو کمی عقب نشد نه؟ دوباره امتحان کنید این بار زاویه دستتان را چند سانت عوض کنید و از اول تلاش کنید.

کمی هم صبور باشید. برای ارسال یک sms نیم ساعت وقت چیز زیادی نیست که شما خودتان را ناراحت می کنید.

وزیر ICT هم معلوم شد

چهارشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۴، ۰۹:۴۲ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – ظاهراً آقای کهزادی بر اساس آخرین شنیده ها حکم وزارت ارتباطات را دریافت خواهد کرد. وی پیش از این معاون طرح وبرنامه صدا و سیما بوده و از روزهای قبل نیز بحث وزارت وی مطرح بود.

اما گذشته از این موارد یکی از نزدیکان ایشان آقای محمد خانی رییس سندیکای مخابرات است که قطعاً‌ بسیاری از شما با چهره و نقطه نظرات ایشان در خبرگزاری ایسنا به کرات برخورد داشته اید.

به هر حال جابجایی دولت و جاگیری دولت جدید مدتی فعالیت های کشور را به تاخیر خواهد انداخت که خوب تا حدودی هم طبیعی است. امیدوارم در دولت بعدی امور به مراتب بهتر از گذشته پیش برود.

به نام خاتمی به کام پرتقال فروش

سه شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۴، ۰۵:۲۱ ب.ظ | ۰ نظر

محمد رجبی - با توجه به تبلیغات مفصل و درج اخبار متعدد درخصوص هدیه ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران به جامعه خبرنگاران کشور و پس از گذشت حدود یک و نیم سال و شنیدن ادله ای که بیشتر به دروغگویی شبیه بود تا بیان واقعیت های تاخیر در عرضه لپ تاپ ها، پیرو درج آگهی ثبت نام برای اخذ لپ تاپ ها در روزنامه های کثیرالانتشار از جمله روزنامه همشهری امروز (11/5/84) و روزنامه ایران دیروز، با انجمن صنفی خبرنگاران تماس گرفتم که فرمودند هر خبرنگار بایستی 1،100،000 تومان بپردازد که البته 300،000 تومان آن از سوی ریاست جمهوری بعنوان هدیه قبلاً پرداخت شده است ( یک و نیم سال پیش) و این درحالی است که امروزه لپ تاپ های دارای مارک مشهور جهانی و با کیفیت و با مشخصات روز را می توان از بازار تک فروشی بدون هدیه ریاست جمهوری و بدون یک و نیم سال انتظار و بدون منت و با سرویس و گارانتی خوب را 810،000 تومان خریداری نمود.

بدیهی است اگر قرار باشد در تیراژ 1000 عدد یکجا خرید انجام گیرد صد در صد قیمت کمتری را می توان گرفت.

قبل از نوشتن این مختصر ، از دو سه شرکت معتبر خصوصی استعلام قیمت کردم، باور می کنید که قیمت برای یکصد عدد را بین 724،000 تومان تا 760،000 تومان اعلام کردند؟

بنظر شما درسته که در فصل گرمای تابستان، دنبال پرتقال فروش بگردیم؟ یا بهتر است برویم و لپ تاپ خودمان را تهیه و نه منت انجمن صنفی را بر دوش کشیده و نه اینکه راضی به زحمت ایشان باشیم ؟

استقبال گرم شما را می فشاریم

دوشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۸۴، ۰۵:۲۵ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - حتماً اگر روز گذشته به سایت مراجعه کرده بودید متوجه کم آوردن پهنای باند شدید درست مثل زمانی که نتایج کنکور را اعلام می کنند. این اتفاق نیز در پی اسقبال گرم شما هموطنان عزیز در اقصا نقاط دنیا به ویژه هموطنان داخلی رخ داد.

لذا نظر به اینکه سایت را با مراجعات پی در پی خود منهدم کردید مدیریت سایت از روز گذشته با آقای کردستانی در شرکت گوگل و امید پیریار در شرکت ebay تماس گرفته و به دنبال انتقال سایت روی هاست آنها هستیم. البته موبایل بیل گیتس در دسترس نبود که یکی از دوستان گفت برای سفر تفریحی فعلاً رفته کره ماه این رو گفتم که یک وقت فکر نکنید اومده ایران که موبایلش در دسترس نیست. اگرچه گفتند می تونیم شماره ایشون رو در کره ماه بدیم ولی به علت هزینه بالا و اینکه ما فعلاً به اونجا اورجینیشن نداریم بی خیال موضوع شدیم.

خوب شوخی کافیه با عرض پوزش از مشکل فنی در سایت و امید الکی به این که دوباره سایت دچار مشکل نشود اسقبال گرم شما را صمیمانه می فشاریم!

فرصت هایی که رفت و وعده هایی که عملی نشد

شنبه, ۸ مرداد ۱۳۸۴، ۰۴:۴۵ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – در روزها ، ماه ها و حتی سال های گذشته مسوولان و مدیران فناوری اطلاعات کشور در هر گوشه ای از دولت وعده های متعددی دادند که برخی عملی شد، برخی به تعویق افتاد و برخی نیز اصلاً‌عملی نشد.

اگرچه هنوز دولت و مدیران دولتی سر کارشان هستند وهنوز هم احتمال اجرای برخی ازوعده ها (در خوش بینانه ترین حالت) وجود دارد . به همین منظور باید تا پایان کار منتظر ماند و صبر کرد. ولی بعد از این مدت می توان روی فرصت های که سوخت و از دست رفت و وعده هایی که عملی نشد راحت تر کار کرد. به هر حال در شرایط فعلی گفته می شود که دولت در حال گذار است و در این زمان نقد و بررسی به شکل دیگری تعبیر می شود.

ولی این موضوعی است که قطعا ً‌از سوی رسانه ها جای بحث و بررسی دارد. بررسی کارنامه دولت آقای خاتمی در راستای توسعه و کاربری فناوری اطلاعات وارتباطات در تمامی ارکان دولت آن هم فارغ از گرایشی.

به هر حال هر طرح و پروژه ای نقاط ضعف و قوتی دارد که باید بررسی شود.

چیییییی دااااش اگه نمی خوای ما بریم!

يكشنبه, ۲ مرداد ۱۳۸۴، ۱۱:۵۳ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - آقا پول در آوردن تو این مملکت زیادی راحت شده است. طرف تا 4 تا کلام چیز یاد می گیره فکر می کنه استاد شده و باید ماهی چند صد هزار تومان حقوق بگیره. تازه به محض این که بهش بگی بالای چشمت ابرو میگه "چیییییی داداش اگه نمی خوای ما بریم". فرقی نمی کنه زن باشه یا مرد.

طرف هنوز نمی دونه آی تی رو باید با "ث" سه نقطه نوشت یا "س" سه دندونه می خاد باهاش عین امپراتور چین برخورد بشه. زمان ما یعنی همین چند سال پیش که خداییش وضع اینجوری نبود. جواب هم روشنه.

چون اون موقع اصولاً تنوع مطبوعات این قدر زیاد نبود که شما بخای کلی هم ناز کنی و ادا و اطوار در بیاری. یا کارت خوب بود و تو کار می موندید یا اینکه نه جایت رو تحویل فرد دیگری می دادید تازه اگر کسی شما رو معرفی نکرده بود و تازه هم آمده بودی که کار یاد بگیری که وضع به کلی متفاوت بود چون حساب کارت با کرام الکاتبین بود.

تو مطبوعات اون موقع ها اصلاً راه نمی دادند سری تو سرا دربیارید. تازه گاهی اوقات بعضی ها که خب حسادت هم می کردند سعی می کردند تا مسخره ات کنند و با شوخی وغیره بی انگیزه ات کنند. ولی کسی که به کار علاقه داشت می بایست همه این سختی ها رو تحمل می کرد از جمله این که یک دفعه بعد از یک ماه مطالبی رو که تهیه کرده بودید بدون اینکه حتی برای یک بار به طور کامل خوانده بشه به سطل آشغال ریخته می شد و بعد می گفتند همه را از اول و با دقت بیشتری تهیه کن. تازه خیلی وقت ها اصلاً نمی گفتند اشکال کارت کجاست. علت هم روشن بود چون مطبوعات تعدد امروز را نداشتند.

ولی امروز.... امروز وضع به گونه ای دیگر شده است. مطبوعات زیاد شده اند. آنقدر زیاد که از زیر سطح مبتدی تا حرفه ای ترین شکل موجود روزنامه و خبرگزاری وجود دارد و خوب این رسانه ها نیز به خبرنگاران زیر سطح مبتدی تا حرفه ای احتیاج دارند. در مطبوعاتی که سردبیرش هنوز شناختی از مطبوعات و کارمطبوعاتی ندارد جا برای هر کسی پیدا می شود و همه می توانند مشغول به کار شوند.

خلاصه در چنین شرایطی است که اگر این روزها به کسی بگویید بالای چشمت ابرو، چشم هایش اندازه یک بشقاب گرد و بزرگ می شود و میگه "چیییییی داااااش اگه نمی خوای ما بریم" تازه زیاد که گیر بدید طرف خط و نشان هم می کشه که اگه وضع به همین منوال پیش بره احتمالاً کاردیت میکنه و میفرستت سینه بهشت زهرا!

آقا عجیب روزگاری شده عجیب!

سرطان گلدکوئست

چهارشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۸۴، ۱۰:۴۷ ق.ظ | ۱ نظر

علی شمیرانی – از همان روزهای اولیه آغاز به کار گلدکوئست بود که در روزنامه ها نسبت به فعالیت آنها مشکوک شده و در مورد آن چندین و چند مقاله و گزارش نوشتیم. در آن روزها وضع به کلی متفاوت بود. گلدکوئستی ها تهدید می کردند. یکی از همکاران را تهدید کردند که خواهر کوچکش را در راه مدرسه می دزدند. یکی دیگر را نیز تهدید کردند که وقتی در خانه نیست منزلش را به آتش می کشند.

حتی عکس ما را در یک سایت اینترنتی گذاشتند و زیر آن نوشتند این افراد خائنان به کشور هستند و مانع توسعه تجارت الکترونیکی در ایران می شوند!

خلاصه این شبکه رفته رفته و مثل یک غده سرطانی بدخیم که راهی برای مقابله با آن وجود ندارد رشد کرد و رشد کرد. شبکه ای که با روشی خاص و بدون استفاده از هیچ امکانات تبلغاتی و رسانه ای به بهترین وجه ممکن جای خود را در میان خانوارهای ایرانی باز کرد. به جرات می توان گفت آنگونه که نام گلدکوئست در ایران جا افتاد نام شرکتی که شبانه روز از صدا و سیما تبلیغ می کرد جا نیافتاد.

به هر حال امروز گلدکوئستی ها دیگر تهدید نمی کنند و هر آنچه که بخواهید می توانید به راحتی در مطبوعات درج کنید.ولی چند سال پیش به محض نوشتن یک مقاله کوتاه به راحتی شماره موبایلت در اختیار گلدکوئستی ها قرار می گرفت و از یک ویزیتور معمولی گرفته تا مشاور حقوقی آنها زنگ می زد و با تهدید و تطمیع حرف می زدند می گفتند اگرمایل باشید شما را می بریم هنگ کنگ و فعالیت شرکت را از نزدیک نشانتان می دهیم تا ببینید همه کارهای ما قانونی است و بعد که به ایران بازگشتیم برای همه بنویسید که کار ما درست است.

اما جالب است که در شرایطی که هر نهاد مسول و غیر مسوول فعالیت گلدکوئستی ها را ممنوع کرده این شبکه همچنان مشغول به کار است و گاه احساس می شود راهی برای توقف آنها وجود ندارد. درست مانند یک سرطان.

لطفاً بی خیال شو

يكشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۸۴، ۰۴:۱۵ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - یکی از اصولی ترین وظایف یک خبرنگار پیگیری وعده ها و اخباری است که اصطلاحاً به "می شود" ختم شده و مربوط به آینده است.

اما به این مهم از سوی خبرنگاران و بنابر دلایل مختلفی کمتر توجه می شود. یکی از این دلایل کمی تجربه است. یکی دیگر از دلایل فقدان یک حافظه قوی تاریخی (بازهم از اصول مهم حرفه خبرنگاری ) است. یکی دیگر از این دلایل به نداشتن آموزش صحیح باز می گردد.

اما در کنار این دلایل نسبتاً موجه دو دسته دیگر نیز باقی می ماند. یک دسته خبرنگارانی که خود را به فراموشی می زنند یا یک جوری با موضوع کنار می آیند! و یک دسته از خبرنگاران که پیگیر موضوع می شوند. در این مدت از کار و با تجربه اندکی که به دست آورده ام به محض اینکه پای صحبت یک مسوول می نشینم به راحتی می توانم تشخیص دهم که تمام حرف های طرف صحت دارد ، بخشی کذب و بخشی درست است یا آنکه نه تمام آنها کذب محض است.

لذا بعد از خروج از محل می دانم که چه سوژه ای جای کار دارد و به زودی دچار مشکل خواهد شد و یکی پس از دیگری وعده ها دود می شوند و به هوا می روند. این خصیصه و اخلاق کاری من نیز باعث ناراحتی خیلی ها (منظور کسانی که وعده سر خرمن می دهند و یا اشکالی در کارشان پیش می آید) شده است.

لذا وقتی موضوعی را پیگیری می کنی که دارای مشکلی است یا تهدید می شوی، یا تطمیع می شوی یا تلطیف! حتماً می گویید این تلطیف دیگر چه صیغه ای است؟ مورد اول و دوم یعنی تهدید و تطمیع که معرف حضور هست . اما در مورد تلطیف! تلطیف زمانی است که می بینید فرد مسوول با صدایی ناراحت و به شدت غم آلوده به شما می گوید تو را به خدا بی خیال شو. البته بعضی نیز با صدای ضعیف و دردناک نمی گویند بی خیال شو و با لحنی دیگر خواهش می کنند که فعلاً پیگیر موضوع نباشی.

و این بدترین زمان ممکن است که تو را با یک تعارض مواجه می کند. زمانی که با مشکل یا مساله ای برخورد می کنی که از یک طرف حس حرفه ای ، رسالت کاری و تلاش برای خدمتی هر چند کوچک جهت رفع یک مشکل تو را فرا گرفته و در مقابل صدای ناراحتی که به تو می گوید لطفاً بی خیال شو یا لطفا پیگیر این موضوع نباشید.

واقعاً تصمیم گیری در چنین شرایطی سخت است. ولی به راستی نمی دانم چرا اصلا باید چنین وضعی پیش بیاید؟ چرا برخی از مسولان به محض برخورد با پرسشگری ها و پیگیری های یک خبرنگار باید ترش کنند و او را تهدید، تطمیع و یا تلطیف کنند؟ واقعاً ریشه و اشکال کار در کجاست؟

آیا کارکرد رسانه ها از بین رفته است؟

شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۴، ۰۱:۱۰ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – دیروز موتور یکی از این دوستان رو به علت تخلف وحشتناک! ورود ممنوع گرفتند. بدبخت خیلی دلم براش سوخت. چون با اون موتور کار می کرد. ولی قسمت حال گیریش جایی بود که گفت موتورش برای سه ماه توقیف می ماند. این دیگه خیلی بد بود.

ولی تموم نشده قسمت خیلی بدترش مانده. دوستم می گفت حساب کرده دیده با این موتوری که اون داره، خرج پارکینگی که به زور و برای سه ماه موتورش رو در اونجا توقیف کردن، بیشتر از قیمت خود موتور می شود.

ولی بازم قسمت بدتراز این هم مانده. اون می گفت تازه اگر همه این مکافات ها که سه ماه نتونی کار کنی و پول پارکینگ رو هم بدی و باز هم تحمل کنی بلای دیگری سرت میاد و صد در صد یا یک قطعه ای از روی موتورت کم میشه یا داغونش میکنن و تحویلت میدن. و تو مگه جرات داری حرف بزنی و مگه اصلاً می تونید حرفتون رو ثابت کنید.

کمی به چشم های درمانده اش خیره شدم و نفس عمیقی کشیدم. بنده خدا اوضاعش کاملاً به هم ریخته بود. جالبه که دوستان فکر می کنند که چون من خبرنگار هستم می تونم همه مشکلات و مفاسدی رو که باهاشون برخورد می کنند حل کنم. ای کاش می تونستم واقعاً این کار رو انجام بدهم ولی افسوس.

خلاصه فردای آن روز با یکی دو تا از دوستانی که در حوزه اجتماعی بودند حرف زدم و شرایط رابرایشان توضیح دادم. یکی از آنها حرفی زد که خیلی ناراحت ونگرانم کرد. آقای خبرنگار گفت روی این موضوع چند باری کار شده است ولی نتیجه ای در کار نیست حتی چند گزارش تصویری هم صدا و سیما گرفته و فاییده ای نکرده.

خلاصه بنا بر اصرار من دوباره پیگیر قضیه شد و پاسخ گرفت که یکشنبه آینده به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س) موتورها رو آزاد می کنیم. ولی به این موضوع پاسخی داده نشد که واقعاً این طرح های غیر کارشناسی که در آن هزینه پارکینگ بیشتر از هزینه موتور سیکلت می شود را چه کسانی و چگونه می دهند؟

به راستی زمانی که کارکرد رسانه ها از بین می رود و چنین مشکلی نادیده گرفته می شود چه می توان کرد؟ آیا باید باور کنیم که مطبوعات کارکرد خود را از دست داده اند؟ تکلیف مردم بیچاره این وسط چیست؟

منتظر وزیر مخابرات هستم

شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۴، ۱۱:۲۹ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - دیروز تو تاکسی نشسته بودم که یک دفعه یکی از مسافران وارد بحث سیاسی شد. البته در ماشین چندکارشناس دیگر مسایل سیاسی هم خوشبختانه حضور داشتند. خودتان که می دانید ما ایرانی ها اتفاقاً در زمینه جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ، ادبیات، حمل ونقل تا نانو تکنولوژی و غیره سررشته داریم. ولی آن روز بحث در مورد سیاست بود و چه بحث آبکی داغی هم بود. کارشناسان سیاسی حاضر داشتند در مورد اعضای کابینه رییس جمهور بحث می کردند که بله آقا اصولاً باید وزیرایی باشند که به کار مردم رسیدگی کنند.

به هر حال مردم خسته شده اند و باید یک تکانی به مملکت داد البته قبل از آنکه از بیرون تکانمان بدهند.

خلاصه در مورد هر وزیر و ویژگی هایش بحثی شد که چون مربوط به حوزه کاری من نبود متاسفانه تمام آن اطلاعات گرانقیمت را فراموش کرده و از دست دادم.

ولی ناگهان یکی از کارشناسان حاضر در تاکسی گفت من که فقط منتظر معرفی وزیر مخابرات! هستم. چون این وزارتخانه بسیار مهمی است، من یکدفعه گوش هام به قدری تیز شد که باهاش می شد درخت قطع کرد چون بد جوری کنجکاو شده بودم که چرا این پیر مرد یکدفعه میان این همه وزیر صاف رفت سراغ وزیرمخابرات!

خلاصه پیر مرد در ادامه گفت این وزیر باید خیلی قوی باشه تا ببینیم می تونه این مشکل موبایل ها رو درست کنه یا نه!؟ تو این دولت که فقط حرفش رو زدند. خدا کنه وزیر مخابرات خوبی بیارند سرکار! چون این مساله مهمیه.

آی IT،IT،IT

چهارشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۸۴، ۱۰:۵۵ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – این روزها دیگر روزهای آخر کار دولت محسوب می شود و قرار است یک خانه تکانی در دولت انجام شود. لذا در این اوضاع واحوال برخی از مدیران دولتی نیز سعی دارند تا به هر ترتیبی شده به نوعی خود را مطرح کنند تا دولت بعدی از طرف در یک گوشه کناری استفاده کند.

چون هر چی باشه مدیر معروفی که هی باهاش مصاحبه می شود. خلاصه تو این روزها از بعضی مدیران هر چی بپرسید جواب میدهند. از اینکه IT چه چیز خوبی وباید وقتش را زیاد کرد گرفته تا آخرین استانداردهای امنیتی در عالم مجازی. این وسط شعور مخاطبان و این چیزها نیز اصلاً ملاک نیست آخه این ملت مگه این چیزا رو می فهمند؟!

شما هی بگو توسعه IT ، لزوم توجه و هی IT،IT کنن تا همه فکر کنند که شما IT را می شناسید و اتفاقاً‌ مدیر بسیار خوبی هم هستید. دوباره بگویید به نظر من IT، من فکرمی کنم IT، آی IT،IT،IT باز IT ،IT ، IT نون و پنیر و IT من مدیر خوبیم! IT خوب بلدم چون IT باید توسعه پیدا کند اصلا همه باید IT را توسعه دهند و من مدیر خوبی هستم.

اصولاً IT من مدیر خوبی هستم. خلاصه اگر از شما پرسیدند به نظر شما برای تحقق اهداف جامعه اطلاعات (ی فراموش نشود خدای ناکرده) چیست؟ بگویید بله البته IT من مدیر خوبی هستم به خدا.

اما یکی از دوستان که دستی هم در سیاست و عالم پولوتیک دارد می گفت: اصولاً هر مدیری و هر فردی که در جایگاه کاری خود درست و صادقانه خدمت کرده باشد هیچ وقت بیکار نمی ماند. ولی مدیرانی که مساله دارند و با پول بیت المال... باید...

من که کاری به این کارها ندارم آقا این IT من مدیر موفقی هستم ها بعد نگی نگفتا!

انتقاد ممنوع!

دوشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۸۴، ۰۵:۰۳ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – این روزها انتقاد کردن ممنوع شده است. حرف که بزنید به کل ماجرا از بالا تا پایین یکدست رنگ متالیک سیاسی می زنند که چون دولت در حال تغییر و تحول است لطفاً‌چشم و دهان خود را ببندید تا این چند روز هم بگذرد.

اما به غیر از این ایراد فصلی که به انتقادات گرفته می شود این روزها می توان انتقادات را به شکل دیگری نیز زیر سوال برد. برای نمونه وقتی از چیزی انتقاد می کنید شما را متهم به این می کنند که لابد یک چیزی گیر آورده اید یا چیزی را از دست داده اید که این گونه انتقاد می کنید.

این مسایل نیزعمدتاً از سوی کسانی مطرح می شود که یا مورد انتقاد واقع شده اند یا غیر مسقیم منافع مالی و شخصی شان در معرض خطر و تهدید قرار گرفته است. فلذا با اسامی مستعار و غیر مستعار و تحت عنوان دوست و آشنا سعی می کنند شما را از گفته و مسیری که در آن قرار دارید منحرف کنند.

لذا از همین جا باید اعلام کرد که تحت یک قانون عمومی یعنی اگر انتقاد می کنید یا چیزی گرفته اید یا چیزی از دست داده اید می توان نسخه تمام انتقادات را پیچید. اگرچه این نوع از توهین ها و انتقادات به شکل مسقیم انجام نمی شود ولی به هر حال اگر کسی روزی به شما نتقاد کرد به او بگویید حتماً‌ ریگی در کفش دارد یا اینکه دنبال منافع شخصی است.

لیکن مسوولان و مدیرانی که سعی دارند با فرافکنی و فرار به جلو، شکلی تدافعی در برابر انتقادات بگیرند یا همه را به کیش خود پندارند، باید بدانند که بهترین و موثرترین روش در مواجهه با انتقادات این است که به جای آسمان و ریسمان به هم بافتن و فرافکنی، به ارایه پاسخ منطقی و شایسته بپردازند. مسلماً‌ هیچ کس بی عیب و اشکال نیست و گاه اعتراف به نقصان ها ، کاستی ها و ضعف های احتمالی و تلاش در جهت رفع آنها خود بهترین روش مواجهه با انتقادات است.

راز صندلی توی پارک!

شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۸۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی – هوا خیلی گرم بود و ماشین خراب. تو کوچه که می خواستم راه بیافتم یک SMS به دستم رسید. از طرف یکی از دوستان بود نوشته بود در دسترس نیستی لطفاً با من تماس بگیر.

با اینکه می دونستم تو منطقه ما که یک کیلومتر هم بیشتر با وزارت ICT فاصله نداره تلاش برای زنگ زدن با موبایل بی فایده است ولی همونطور که رانندگی می کردم با موبایل هم ور می رفتم. بی فاییده بود 10 دقیقه بعد جلوی تعمیرگاه بودم.

مکانیک طبق معمول شروع کرد به خالی بندی که اوه اوه ماشین ترکیده شناس بیاری موتورش منفجر نشده باشه و از این حرفا. من که این حرفها برایم عادی بود. چون می دونستم این چیزا رو میگه که مخ من رو برای یک عددی تو مایه های 200 هزار آماده کنه ولی آخر سر بگه20 هزار تا منم کیف کنم و خدا رو شکر کنم که ماشینم نترکیده و پیش خودم بگم مرسی مکانیک راستگو!

از همین جا بود که داستان ما شروع شد! من شروع کردم به شماره گرفتن. حالا دیگه نیم ساعتی گذشته بود. ولی انگار اون منطقه اصلاً داخل کشور نبود و به هیچ وجه آنتن یافت نمی شد. دیگه کلی اعصابم به هم ریخته بود و تو این فکر بودم که به خاطر این عصبانیت و مشکل زخم معده از شرکت مخابرات شکایت کنم که تعمیرکار راستگو! گفت این جا که نمی تونی با موبایل صحبت کنی.

گفتم اصلاً؟ گفت نه. گفتم چیکار کنم 45 دقیقه پیش یکی از دوستان زنگ زده کار فوری داشته!

گفت جلوتر یک پارک هست. گفتم خوب! گفت اگه میخای حرف بزنی باید بری کنار صندلی دوم توی پارک وایستی! اون صندلی سبزه! فقط اونجا می تونی با موبایلت حرف بزنی!

یک لحظه زمین و هوا دور سرم چرخید چشم هایم سیاهی رفت. فکر کردم سر کارم گذاشته . گفتم شوخی نکن .گفت والا راست میگم. خیلی برام سخت بود که بتونم حرفای مکانیک راستگو! را باور کنم. ولی آهسته آهسته و با تردید به سمت پارک قدم زدم و همین طور شماره می گرفتم ولی بی فاییده بود. حالا دیگه به پارک رسیده بودم صندلی سبز رو دیدمش رفتم کنارش بهش چسبیدم شماره گرفتم..... او خدا گرفت گرفت.

بوووووووووق بیییییییییق (مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. نه ریسپانس به پیج شما) حالا رفیقم در دسترس نبود. با فک آویزان برگشتم به سمت تعمیرگاه. تعمیرکار راستگو گفت شانس آوردی موتور نترکیده بود قابلی نداره میشه 20 هزار تا.

تو راه برگشتن داشتم با خودم فکر می کردم زنگ بزنم از مخابرات بخواهم نقاطی را که در آنجا می توان با موبایل حرف زد به مردم بگویند. البته صندلی توی پارک هم باید به اون لیست اضافه بشود.

اطلاعیه شورای اطلاعاتی فناوری

پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۸۴، ۱۲:۱۴ ب.ظ | ۰ نظر

محمد رجبی - اولاً دور و بر ما همه چیز سفید است و خنک.

دوماً ، نه کسی به کسی کار دارد نه ما به کسی.

سوماً، اصلاً از این منظر که ما می بینیم، کس دیگری نیست!!

چهارماً، این ما نیستیم که سرمان را در برف کرده ایم بلکه این شما هستید که متوجه نیستید همه جا برف آمده است حتی روی سر من و شما.

پنجماً توهین نکنید و برای اذهان عمومی توضیح بدهید که بلدرچین دیده اید نه کبک .

ششماً قنبرک ما، بیخودکی که قنبرک نشده، عزیز کرده همه هست خصوصاً آنکه به نمایندگی دبیر المپیاد معلم شورای انفورماتیک آمده بود و هم صد عنوان دیگر که چون وارد مسائل و... خصوصی قنبرک می شود به شما ربطی ندارد،

هفتماً، خیلی ها دیگر هم آمده بودند که موضوعش کاملاً شخصی بوده و از سر کنجکاوی به آنجا آمده بودند. حالا چرا خندان آمدند و با لب و لوچه آویزان رفتند به خودشان ربط دارد.

هشتماً به ما چه که در متن سخنرانی رئیس جمهور در مراسم و حواشی اشاره ایی به یک خدمتگزار، حالا بگیریم وزیر یا وکیل نشده بود. نهماً حالا دیدید خوب شد که به رسانه ها و خبرنگاران بی ظرفیت محل نگذاشتیم، اگر گذاشته بودیم که حتماً خودشان را خراب می کردند. دهماً اصل و اساس درست بود و آن هم مشارکت دادن همگانی بود!! یازدهم خوب است دست از بازی و تفرقه در سال همبستگی بردارید خدا را درنظر داشته باشید!!

دوازدهم از این به بعد در نظام صنفی با آشی که پخته ایم خدمتتان خواهیم بود.

سیزدهماً عدد نحسی است نمی گویم . خوب این هم برای اذهان و خوانندگان

پهلوان،بزن زنگوله را

سه شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۸۴، ۰۵:۲۲ ب.ظ | ۰ نظر

واقعاً آدم این روزها باید یک نفس بکشه و صد شکر بجابیاره.

الحمدا... که بالاخره این طلسم بزرگ هم شکسته شد و تکلیف اپراتور دوم موبایل روشن شد.البته همین که برخی مسائل اینقدر شفاف وواضح!!؟؟وبدون هیچگونه ابهام!؟! در روزهای پایانی توسط برخی از دست اندرکاران و مسئولین محترم با عجله یکی پس از دیگری داره انجام می شه جای شکر داره ولی خب بالاخره ما که از قدیم الایام به کنجکاوی و برخی اوقات هم به فضولی در کار بزرگان متهم می شدیم جا داره این روزهای آخر یکی دوتاسوال یواشکی بپرسیم که امیدوارم دوستان،جواب بدن.

چند هفته قبل که در اخبار، در مورد مناقصه سیستم Billing موبایل گفتند که شرکت صاایران برنده مناقصه شده وچون هم قیمتش پائین تر بوده(نکنه یک وقت شک کنی که نفر دوم مثلاًحدود چند ده میلیارد تومان ارزانتر داده بود) و هم امتیاز فنی اش بالاتربوده گفتیم خدا رو شکر که بنده خدا صاایران،اگرنتونست برنده مناقصه اپراتور دوم بشه لااقل به یک نون دیگر رسید.چون زحمت زیاد می کشه.البته نمی دونم چرا آن موقع آقای مقدس رئیس محترم هیئت مدیره مخابرات والبته بازوی توانمند و مدیریت کارآمد و یار غار وزیر محترم از دهنش دررفت وگفت چون نمی شد 2 تا پروژه بزرگ مثل اپراتور دوم و مناقصه(160میلیارد تومانی)Billing را به یک شرکت بصورت همزمان داد،وچون برنده بودن ترک سل بدلیل عدم پاسخگوئی مسئولین آن کاملاً کنسل شد ما این یکی را به صاایران دادیم.البته از خدا پنهون نیست،از شما چه پنهون سوغاتی های اپراتور دوم خیلی بدشانسی ایجاد کردن)

بالاخره خدا روزی همه را می رسونه.صاایران که وسیله است.مخصوصاً اینکه صاایران همون شرکتیه که یادم چند سال پیش وقتی یکی از آدم های فضول مثل من صحبت از برخی روابط(زبونتو گاز بگیر)مدیر دیتای وقت و شرکت Tellabs کرد و البته معلوم نشد که کجا گوشش رو گرفتن که پیداش نیست حرفی بزنه،ارتباط شرکت خصوصی (ژرف نگر)نماینده کمپانی مذکور به عنوان فروشنده قطع شد واز آن به بعد صاایران به عنوان نماینده رسمی وارد میدان شد و فروشنده همان تجهیزات و البته با پشتیبانی فنی قویترو بدون تشریفات قانونی از قبیل مناقصه همان جنسها را می فروشد.

اگر خدای نکرده،ذهنت آمده است و خیال کردی پشت پرده ای هست و بعضی از این خیمه شب بازیها را مردم آخر وقت که خسته می شن می بینن وبعد هم لذت می برن وکاری به پشت صحنه آنان ندارن خدا ایشاا... هدایتت کنه.اینها همشون فقط قصد خدمت دارن،از رئیس مرکز تحقیقات که زحمت تحقیقاتشو می کشه،تا رئیس هیئت مدیره مخابرات که زحمت مصاحبه ها وجفت و جور کردن هاشون رو می کشه تا مدیر پروژه که خالصانه تلاش های شبانه روزی را کرده تا بالاخره در محیطی سالم و بدور از هر گونه غل و غش مناقصه را برگزارکند و بگیر برو بالا.

همه بنده خداها بدون هیچگونه چشم داشتی(ویالااقل بگم چشم داشت قابل توجهی)برای من و تو و 70 میلیون ایرانی زحمت کشیدن،خدا خیرشون بده،قبول باشه،التماس دعا!!!

انشاء ا... دولت آقای احمدی نژاد مثل وعده هایی که داده قاطع باشه و بیاد این همه زحمت دوستان را یک جا جبران کنه چون از دست ما که برای جبران زحمات دوستان کاری بر نمی آید.

اما ظاهراً دوستان ما در صاایران با یک حرکت کاملاًغافلگیرانه و جهش بلند توانستند در طی یکی دو هفته هزاران پرسنل مجرب و کارآزموده را جذب نموده تادیگر شک وشبهه ای مبنی بر اینکه پس چی شد؟ مگه آقا نفرموده بودن که ما 2 پروژه بزرگ را به یک شرکت نمی دهیم؟بوجود نیاد.

البته شبهه ای که نیست،نکنه یک وقت به سرت بزند و فکر کنی خدای نکرده،زبونم لال،هفت قرآن به میان ممکن است مثلاًیک وقتی شرکت صاایران چون داشته یک امکان خوبی را برای خدمت به مردم از دست می داده مثلاً مورد رحم و مروت دوستانه قرار گرفته که اگر سر پروژه اپراتور دوم دستی به سر و گوش موافقین خودش در وزاتخانه و شرکت مخابرات کشیده و مثلاً ممکن است این حامیان سینه چاک که زمین و زمان را دوختند که علیرغم مخالفت بسیاری از دست اندرکاران صنعت که هی داد زدند آقا به پیر،به پیغمبر این قرارداد به نفع کشور نیست،صف مدافعین در کمیسیون های تشکیل شده از معاونین وزیرو مشاورین و خدم و حشم و.......به نوبت می آمدند که خیر آقا،اگر این یکی نشود اصلاً مردم ایران روی خوش در موبایل نمی بینند و آنقدروقیحانه دفاع غلط کردند که بالاخره سر و صدای مجلس درآمد و ناچار شد در مقابل حضرات بایستند و توقف آنرا با شرایط وقت خواستار شوند.

البته خدا از شما نگذره،اگر فکر کنید آن معاون محترمی که چند وقت برای فرصت مطالعاتی به مالزی مشرف شده بودند و یکهو سر این پروژه تشریف آوردند را به چیزی متهم کرده باشم ها! نه اصلاً منظورم چنین چیزی نیست.

بهرحال آنچه مهم است اینست که مردم بیچاره،بی صبرانه منتظرن ببینن بالاخره کی می شه که یک موبایل درست و حسابی که در هر مکالمه 4 دفعه قطع نشه دستشون می آید و الا کسی به بقیه کاراش کاری نداره،بنده خداها نشستن دارن ماستشون رو می خورن.خدا کمکشون کنه.

اهدای رایانه به تمام ایرانی ها

دوشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۸۴، ۱۰:۵۵ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - موسسه پول و ثروت فراوان اعلام کرد قصد دارد به هر ایرانی یک رایانه بدهد. این موسسه پس از اجرای طرح های بزرگ این بار در نظر دارد به هر ایرانی یک رایانه بدهد. پس از هم اکنون با در دست داشتن شناسنامه و زنبیل خود بشتابید تا کامپیوتر خود را زودتر از بقیه بگیرید.

از زور خوش باوری و خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم. لذا با چشمانی که حالا اندازه دهانم باز شده و با دهانی که حالا روی زمین افتاده منتظر اخبار تکمیلی می مانم.

60 ماه بعد... آقا کسی شماره موسسه پول و ثروت فراوان رو داره؟ چطور مگه؟ آخه 60 ماه پیش گفته بودند که قصد دارند به همه رایانه بدهند. من رایانه ام را می خواهم. گوشی تلفن را برداشته و شماره می گیرم.

بوووووق... بیییییق... (راستی در آن زمان هم هنوز اختلال موبایل رفع نشده) بله بفرمایید؟ سلام آقا این رایانه ها که 60 ما پیش قول دادید چه شد؟ شما؟

من خبرنگار هستم.بسیار خوب دوست عزیز شما لطف کنید مواردی را که می گویم یادداشت کنید تا پاسخ شما را بدهیم: 1- سوالات خود را مکتوب و از طریق پست کند پا ارسال فرمایید2- فتوکپی شناسنامه خود و اقوامتان را ارسال کنید3- عکس تمام قد، نیم قد و قد سر از خودتان را به پیوست ارسال کنید4- یک لیوان اشک مورچه هم همراه داشته باشید 5-

آقا من فقط یک سوال ساده کردم.نمیشه آقا ما مسوولیت داریم باید شما رو بشناسیم یا نه...

گوشی را قطع می کنم خوب تابلو بود که طرف نمی خواهد پاسخ دهد.

یک هفته بعد تیتر یک خبر،

موسسه پول و ثروت فراوان اعلام کرد: به هر ایرانی یک خانه با تجهیزات هوشمند ارایه می کنیم!

چه می توان گفت. واقعاً هدف از عنوان طرح هایی این چنین چیست؟ راستی چرا خبرنگاران روی این وعده ها حساس نمی شوند؟

زردی من از تو سرخی تو از من

يكشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۸۴، ۰۶:۲۳ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - نشست خانوادگی فناوری اطلاعات هم برگزار شد. این نشست تقدیر از مدیران دولتی بود که به ناچار چند تا خصوصی هم دعوت شده بودند. خلاصه تقدیر از خودمون اینا بود ولی جلوی چشم جمع.

خیلی جالب بود کسانی که بالای پانل بودن به هم دیگه لوح می دادند و از هم دیگر برای برگزاری این نشست و زحماتی که در کنار هم کشیده بودند تشکر می کردند.

من فکر می کنم اگر هزار نشست ملی، غیر ملی، خانوادگی یا غیر خانوادگی هم برگزار بشود باز هم نتیجه همین شود. ولی ظاهراً این بار قرار بود جلوی جمع به مراتب بزرگتر و با حضور خبرنگاران و عکاسان بیشتر دوباره تجدید خاطره شود. خلاصه زردی من از تو سرخی تو از من! من از تو تشکر می کنم تو از من تشکر کن. دوباره من از تو تشکر می کنم تو از من تشکر باز دوباره...

جالب آنکه از وزارت ICT که ظاهراً مسوول IT کشور شده است هیچ اثری یافت نشد و جالب تر اینکه معاون وزیر ارتباطات به نیابت از رییس شورای عالی انفورماتیک بالا رفت و گزارش تن نما ببخشید نماتن را داد!

از جماعت خبرنگاران هم یک نفر بالا رفت.آخر این چیزها چه دخلی به خبرنگاران دارد آنها فقط باید از ما عکس بگیرند و حرف های ما را چاپ کنند. زیاد هم حرف بزنند دخلشان را می آوریم و از طریق سازمان آگهی ها کارمان را پیش می بریم. بعضی از خبرنگارها هم خوشبختانه اصلاً توی باغ که نیستند هیچ تو خیابان نزدیک باغ هم نیستند.

ببخشید آقا اصلاً این حرف ها به شما چه ربطی دارد ما یک خانواده بزرگ و خوب هستیم که حرف دیگران هم برایمان مهم نیست بقیه بروند به کار خودشان برسند.

شما هم همینطور بفرمایید آقا! اگه می تونید شما هم خانواده تشکیل بدهید.

هممون قربون همدیگر بریم !

يكشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۸۴، ۰۴:۳۵ ب.ظ | ۰ نظر

محمد رجبی - در نشست ملی فناوری اطلاعات که در تاریخ 12/4/84 در محل اجلاس سران برگزار شد ، برگزارکنندگان نشست ، خود را مورد تقدیر و تشکر قرار دادند.

در فضای صمیمی و خانوادگی نشست ملی فناوری اطلاعات که در حضور جمع کثیری از غریبه های صنف IT تشکیل شد هر چند آشنا نبود ، پدر خانواده ، پسر را می بوسید و پسر پدر را ، این قربان آن می رفت و آن تصدق این.

خلاصه آنقدر فضای لطیف و با محبتی حکمفرما بود ( که الهی خودم قربون همشون برم ) که رئیس جمهور محترم فراموش نمود بشنود که نظام صنفی رایانه با آراء 10 استان از 28 استان کشور ! شکل گرفته و همونهایی که همه مون فداشون بشیم و بشید چقدر زحمت کشیدند تا همین 10 استان نیز آمادگی احراز شرایط همراه المپیاد فیزیک بنمایند.

لازم به ذکر است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز که زحمات طاقت فرسا و پروژه های بزرگی را در راستای خط و دستور زبان فارسی در محیط دیجیتالی متحمل شده است و یکی از هدایای به رئیس جمهور آینده قلمداد شد نیز افتخار حضور نداده در عوض سازمان تبلیغات اسلامی بخاطر کسب 850 میلیون تومان بودجه و بلاتکلیفی آن ، لوح سپاس و تقدیر دریافت نمود.

نشست گزارش ملی فناوری اطلاعات ، ببخشید نشست ملی گزارش فناوری اطلاعات ، نه ببخشید نشست ملی انجمن شرکتهای انفورماتیک در حالی خاتمه یافت که تمامی دست اندرکاران صنف IT با حضوری فعال ، شاداب و صمیمی ، نمی توانستند خرسندی خود را پنهان نمایند.

لازم به ذکر است درفاصله زمانی ساعت 8 شب شنبه 11/4/84 تا 9 صبح یکشنبه 12/4/84 آنقدر پروژه های مختلف IT به بار نشسته و کامل شده است که وقتی مدیر کل محترم سازمان برنامه و بودجه از اجرا و اتمام پروژه ها خبر میداد ، انگشت حیرت چند نفر از مدیران شرکتهای IT خصوصا دولتی لای دندانهایشان قطع شد که البته سرعت فناوری اطلاعات آنقدر زیاد است که اینها پیشش هیچ است .

عمو جان می گفت اونور آب انگشت که سهله ، وقتی مدیران گزارش میدهند ساق پایشان را هم گاز می گیرند.

جالب آنکه جناب آقای ابطحی ، استثناً در جمع دیجیتالی ها از دوربین دیجیتالی موبایلش هیچ استفاده ای نکرد و خوب البته ادب ایشان که میدانند پیش قاضی ، ملق بازی نباید کرد جای تشکر دارد.

در پایان مراسم در حالیکه مدیران شرکتهای بسیار بزرگی ! که با قدمت کمتر از تکفا ( زیر 3 سال ) شکل گرفته و آشنا و شریف هستند آفتابی نشده ، مدیران بی عرضه و پیر و پاتال IT کشور نیز که متاسفانه ، بیش از 90% بازار بدون رانت بخش خصوصی کشور را در دست دارند بی اعتنا به لوحهای تقدیر سالن را ترک کردند ، چه آنکه لوح نماینده که سهله ، لوح اصل نیز اثری در کسب و کار و اهداف آنها ندارد.

البته خوب این سوای معدودی است که هم ستاد انتخابات تشکیل میدهند و حمایت مالی میدهند و حمایت می گیرند و ... که درجوامع پیشرفته و مترقی ، سیاست و اقتصاد جزء انفکاک ناپذیر است و طبیعی است !

فراموش نشود که مدیریت برگزاری نشست ، هفته قبل از خجالت خبرنگاران حوزه IT با لوح و سکه در آمده بود و فاتح خبرها نیز به نمایندگی از خبرنگاران ، لوح تقدیر دریافت نمود ، و اما اونکه جایش خالی بود فتحعلی اویسی بازیگر سینما و تلویزیون بود که بگوید " دیجیتالم کجا بود" تا به پاس خدمات ارزشمندش در فرهنگ سازی !! لوح تقدیر بگیرد.

خلاصه آنکه اگر بودید دمتان گرم و اگر نبودید جایتان خالی ! رشد دیجیتالی را داشته باشید .

راستی وزیر و دستگاه ICT کجا بودند ؟

خالی از لطف نیست که طبق آخرین دستاورد دانشمندان اگر فردی پنج برابر سرعت نور دور درختی بچرخد می تواند باسن خود را مشاهده کند.

قربان همه بروم!

چهارشنبه, ۸ تیر ۱۳۸۴، ۱۰:۲۷ ق.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - دیشب نشست اصحاب قلم و غیر قلم حوزه IT برگزار شد. یعضی ها خانوادگی شرکت کرده بودند و برخی نیز مجردی. بعضی ها هم از نگهبان جلوی در نشریه تا بالا را با خودشان آورده بودند.

ولی حیف شد چون فکر کنم فقط خبرنگاران حوزه حوادث جایشان خالی بود. از خبرگزاری گیرنا 15 نفر از خبر گزاری اونا 65 نفر از روزنامه اقتصادی 7 نفر و از یک هفته نامه 5 نفر. از سایر جاها نیز 128 نفر حضور پیدا کرده بودند.

خلاصه بعد از آنکه مقدمات صحبت های اولیه برگزار شد. نوبت تقدیر و اهدای جوایز رسید. همه جایزه گرفتند. از کسی که یک ربع قبل وارد حوزهIT شده بود تا خبرنگار محیط زیست! همه و همه جایزه گرفتند و من یک لحظه احساس کردم آقای مظلوم در دلش گفت قربان همه بروم! همه عزیزان دل برادر هستید! تازه بعد هم گفتند بروید دم در اگر کسی را پیدا کردید بگویید تا اسمش را بخوانیم. من یک لحظه با خودم گفتم نکنه یکی مدیر پذیرش هتل رو بیاره که خوب این اتفاق نیافتاد. ولی اگر می آمد جایزه می گرفت!

خلاصه قرار بود دیشب یک خبرنگار هم به نمایندگی از طرف جمع از رییس جمهور جایزه بگیرد که خوب کسی انتخاب نشد. من که فکر می کنم اگر قرار بود رای گیری بشه هیچ کس انتخاب نمی شد چون فکر می کنم همه به خودشان رای می دادند.(این شوخی بود) ولی این موضوع هم جالب شده بود.

مگه من چمه؟

دوشنبه, ۶ تیر ۱۳۸۴، ۰۵:۱۹ ب.ظ | ۰ نظر

محمد رجبی - عجب بدبختی گیر کردیم ها، یکهو یک شبه نظام راه میندازند، انتخابات برگزار می کنند، رئیس می شوند و ... بعدش ما را که برای خودمان کسی هستیم به هیچ کجا حساب نمی کنند، یکی نیست بگه عزیز دل برادر، شماها کجا بودید که حالا فکر می کنید هر چی انجمن و اتحاد و سندیکا و بقالی و چقالی و دفتر و دستک است بایستی جمع شود و فقط سوپرمارکت شما که اسمش را نمی دانم نظاری صنفه؟، صنف نظامی؟ ، نظامی مظلومه؟ ، نظام صنفیه؟ و... نمی دانم هر چی که هست باقی بماند و یکه تازی کند.

اصلاً بالاغیرتاً شما فکر نمی کنید که ما چقدر جلوی زن و بچه مان شرمنده می شیم؟ جواب خاله جان را چی بدهم! اصلاً چرا شما رئیس، خوب من رئیس! میدونید چیه؟ حالا که این طور شد همه چی قاطی پاطی، یا ما هم بازی یا هیچکی.

حسنی زنگ زده، می گه تقصیر خودمانه، هی به اینها پیله کردیم حالا هم کاسه و کوزه مان را جمع کردند، بهش گفتم کور خوندند، اون که جمع کردن کاسه و کوزه الکامپ بود که ارزی و ریالی جمعش کردند بعدشم مگه ما بیدیم که از این بادها بلرزیم، ما زنده و روشنیم و صد سال پاینده، حریف آقا خاموشه ما نمی شند که یک عمر رئیس هر چی تاجر و بقال و چقال و سوپری است اونموقع می خوان حریف ما بشوند؟

من خودم وقتی که وزیر بودم ، فرقی نمی کند، معاون وزیر بودم کلی عقب جلو می کردیم، حالا، چی بگم ، ولش کن یک مشتری پیدا کردم ببینیم می شه ...