چيييييي دااااش اگه نمي خواي ما بريم!
علي شميراني - آقا پول در آوردن تو اين مملكت زيادي راحت شده است. طرف تا 4 تا كلام چيز ياد مي گيره فكر مي كنه استاد شده و بايد ماهي چند صد هزار تومان حقوق بگيره. تازه به محض اين كه بهش بگي بالاي چشمت ابرو ميگه "چيييييي داداش اگه نمي خواي ما بريم". فرقي نمي كنه زن باشه يا مرد.
طرف هنوز نمي دونه آي تي رو بايد با "ث" سه نقطه نوشت يا "س" سه دندونه مي خاد باهاش عين امپراتور چين برخورد بشه. زمان ما يعني همين چند سال پيش كه خداييش وضع اينجوري نبود. جواب هم روشنه.
چون اون موقع اصولاً تنوع مطبوعات اين قدر زياد نبود كه شما بخاي كلي هم ناز كني و ادا و اطوار در بياري. يا كارت خوب بود و تو كار مي مونديد يا اينكه نه جايت رو تحويل فرد ديگري مي داديد تازه اگر كسي شما رو معرفي نكرده بود و تازه هم آمده بودي كه كار ياد بگيري كه وضع به كلي متفاوت بود چون حساب كارت با كرام الكاتبين بود.
تو مطبوعات اون موقع ها اصلاً راه نمي دادند سري تو سرا دربياريد. تازه گاهي اوقات بعضي ها كه خب حسادت هم مي كردند سعي مي كردند تا مسخره ات كنند و با شوخي وغيره بي انگيزه ات كنند. ولي كسي كه به كار علاقه داشت مي بايست همه اين سختي ها رو تحمل مي كرد از جمله اين كه يك دفعه بعد از يك ماه مطالبي رو كه تهيه كرده بوديد بدون اينكه حتي براي يك بار به طور كامل خوانده بشه به سطل آشغال ريخته مي شد و بعد مي گفتند همه را از اول و با دقت بيشتري تهيه كن. تازه خيلي وقت ها اصلاً نمي گفتند اشكال كارت كجاست. علت هم روشن بود چون مطبوعات تعدد امروز را نداشتند.
ولي امروز.... امروز وضع به گونه اي ديگر شده است. مطبوعات زياد شده اند. آنقدر زياد كه از زير سطح مبتدي تا حرفه اي ترين شكل موجود روزنامه و خبرگزاري وجود دارد و خوب اين رسانه ها نيز به خبرنگاران زير سطح مبتدي تا حرفه اي احتياج دارند. در مطبوعاتي كه سردبيرش هنوز شناختي از مطبوعات و كارمطبوعاتي ندارد جا براي هر كسي پيدا مي شود و همه مي توانند مشغول به كار شوند.
خلاصه در چنين شرايطي است كه اگر اين روزها به كسي بگوييد بالاي چشمت ابرو، چشم هايش اندازه يك بشقاب گرد و بزرگ مي شود و ميگه "چيييييي داااااش اگه نمي خواي ما بريم" تازه زياد كه گير بديد طرف خط و نشان هم مي كشه كه اگه وضع به همين منوال پيش بره احتمالاً كارديت ميكنه و ميفرستت سينه بهشت زهرا!
آقا عجيب روزگاري شده عجيب!