ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

  عبارت مورد جستجو
تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران

پروژه‌ مدل‌سازی شناخت فرآیندهای انتقال مفاهیم

| پنجشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۴، ۰۹:۴۲ ق.ظ | ۰ نظر

تکفا- گفت و گو با دکتر کامبیز بدیع، مدیر گروه پژوهشی جامعه‌ی اطلاعاتی مرکز تحقیقات مخابرات ایران

پروژه‌ای تحت عنوان مدل‌سازی شناخت فرآیندهای انتقال مفاهیم و تحقیق از سال گذشته تحت مدیریت دکتر بدیع آغاز به کار کرده است. مرحله اول اجرای این پروژه در شهریورماه امسال به پایان می‌رسد و متعاقب آن مرحله دوم کار خویش را شروع می‌نماید. آنچه که به عنوان محصول عملی این پروژه خواهد بود، یک ITS1 یا سامانه آموزشگر هوشمند می‌باشد که مسئولیت آن به عهده مهندس خراط بوده و از شهریورماه سال جاری عملاً مدیریت کامل آن را بر عهده خواهد گرفت. در این پروژه فعالیت‌ها در جهت ارتقاء دانش و مهارت تخصصی کاربران می‌باشد که توضیحات بیشتر آن را ایشان ارائه خواهند کرد.

مقوله‌ی دیگری که ما بدان توجه داریم، این است که برون‌دادهای (Output) آن را به نحوی با برون‌داده‌های ITS مرتبط نماییم.

فعالیتی را از پاییز گذشته آغاز کرده‌ایم هنوز آن را به عنوان یک پروژه تحقیقاتی نمی‌دانیم، بلکه فعالیتی است تحت نظارت مدیریت گروه با عنوان «سازماندهی متون آموزشی محقق‌پرور2» که مسئولیت آن به عهده مهندس محمودی می‌باشد. در این پروژه کاری که به طور محوری انجام می‌شود، این است که کتب درسی تخصصی در زمینه مجموعه‌ای از مباحث محوری در حوزه گروه جامعه‌ی اطلاعاتی تهیه شود. کاربران این منابع محققان و پژوهشگران می‌باشند و هدف این است که چارچوب‌های ذهنی فرد محقق در برخورد با مسئله تحقیقاتی در آن حوزه تقویت شود . تفاوت آن با منابع مرجع (Reference) در این است که کتاب‌ها یا این منابع باعث تقویت فرد در یک زمینه موضوعی خاص می‌شود، حال آنکه تضمینی نیست که بعدها چگونه بتواند از این دانسته‌ها به نحو احسن و مؤثر استفاده نماید. آنچه که مد نظر می‌باشد این است که محقق با مقوله خوشه‌بندی که از مباحث کلیدی است، آشنا شود تا در حوزه فعالیت‌های مربوط به کارهای جامع اطلاعاتی بتواند کارایی لازم را داشته باشد. حاصل این بررسی انتشار کتابی است که اولین چاپ آن به زودی منتشر خواهد شد. خلاصه اینکه فعالیت‌هایی که در گروه جامعه‌ی اطلاعاتی مرتبط با آموزش الکترونیکی (e-learning) یا Cyber learning انجام می‌شود به این مفهوم توجه دارد که Cyber learning یک مقدار مبسوط‌تر از واژه e-learning است و بیشتر روی قضیة آموزش3 و معلم4 مانور می‌دهد.

مهندس خراط در همین ارتباط معتقد است که به جای کاربرد واژه متن5 باید از ابرمتن6 استفاده کرد. چرا که ابرمتن مفهوم درست‌تری می‌باشد، چون متن متشکل از نمادهای زبان طبیعی است، اما در ابرمتن چیزهای دیگری غیر از زبان طبیعی می‌تواند وجود داشته باشد. این سامانه در نهایت دارای چند کارگزار (Multiagent) خواهد بود که در محیط رایانه‌ای و با درجه تعامل بالا نسبت به کاربر عمل خواهد کرد.
در توضیحات شما بیشترین تأکید روی Cyber learning بود. به همین دلیل مایلیم تعریفی از آموزش الکترونیکی و Cyber learning ارایه فرمایید. ضمناً رویکرد مرکز در این پروژه چگونه می‌باشد؟

اینکه E-learning چه تعریف و مفهومی دارد، برای بسیاری مشخص است و نیازی به تعریف آن نیست، اما اینکه من تعریفی را از مفهوم واژه مورد نظر ارایه نمایم، شاید کار درستی نباشد. معمولاً افراد بنا به ذهنیت‌هایی که دارند و درگیر هستند واژه مورد نظر را برای خویش تعریف می‌کنند. به هر حال فراگیری یا آموزش الکترونیکی به هر نوع فراگیری آموزشی اطلاق می‌گردد که در محیط‌های الکترونیکی که نماینده بارز آن شبکه‌های رایانه‌ایست صورت پذیرد. تفاوت عمده بین E-learning و Cyber learning این است که در بحث E-learning به مقوله ساز و کارهای کنترلی و ارتباطی حاکم بر روابط بین کاربر و شبکه توجه نمی‌شود، بلکه بیشتر بر این نکته تأکید می‌گردد که این کار باید در محیط شبکه‌ای اتفاق بیفتد. اما شرایطی را در نظر بگیرید که کاربر یا فراگیر واکنش‌هایی را در قبال ابرمتن‌های ارایه شده به خرج می‌دهد که در راهبردها و راهکارهای بعدی تأثیرگذار است. سایبرنتیک به معنای ساز و کارهای کنترل و ارتباطات در ماشین و موجودات زنده می‌باشد. به عبارت دیگر در سیستم‌های حیاتی یک سری ساز و کارهای کنترلی و ارتباطی وجود دارد که می‌توان با الهام از آنها سیستم‌های ماشینی و هوشمند را طرح‌ریزی کرد؛ به طوری که در آنها قابلیت‌های مشابه با سیستم‌های زنده در سطوح مختلف به وجود آید. "وینر" که در واقع واضع واژه‌ی سایبرنتیک است، اساس هوش و هوشمندی را که به عنوان شاخصه اصلی موجودات زنده می‌باشد، بر مبنای کنترل و ارتباطات قرار می‌دهد. ما نیز در بحث رایافراگیری به مکانیسم‌های کنترل و ارتباط بین کاربر و سامانه شبکه‌ای توجه داریم، به عنوان مثال فرض کنید کاربری در تعامل با سامانه دچار نوعی دغدغه و اضطراب می‌باشد و مایل است که این احساس از بین برود. این مقوله چیزی نیست که در حوزه آموزش الکترونیکی مطرح باشد، ولی در سایبرنتیک بدان پاسخ داده می‌شود.
و این بحث شاید تاکنون به این شکل مطرح نشده است؟

بلی، شما صحیح می‌فرمایید. تاکنون این بحث به این صورت مطرح نشده، چراکه ما همواره خیلی الکترونیکی و خیلی فیزیکال و یا به عبارتی دیگر ابزاری فکر کرده‌ایم. ما در بحث آموزش الکترونیکی، بیشتر تلاشمان فراهم کردن زیرساختار برای هدایت مراودات و تبادلاتی است که بین کاربر و سامانه وجود دارد.
در تائید فرمایش شما، رویکردی که امروزه در برخورد با تولید محصولات مرتبط با E-learning در جهان به وجود آمده بیشتر به این نکته توجه دارد که کار با آنها برای کاربر آسان‌تر باشد.

اساس این مسئله به مقوله تعامل انسان با رایانه و یا Human Computer Interaction برمی‌گردد. این مقوله از مسایل بسیار جدیست که سال‌هاست در دنیا مطرح می‌باشد. در مثالی که اخیراً ارایه شد، ابعاد روان‌شناسانه و عوامل انسانی مربوط به کاربر به طرز خاصی مد نظر قرار گرفته است. اگر بخواهیم فضایی ایجاد کنیم که آنها در داخل آن قابل آزمایش باشند، این گرایش را پیدا خواهیم کرد که به جای کلمه E-learning از Cyber learning استفاده کنیم، در Cyber learning کاربر E-learning را دارد. با توجه به مطالب فوق هر جا که بحث پیرامون هدایت فراگیر در یک فرآیند یادگیری است و نگاه به سمت تجهیزات فیزیکی و ساختاری است، بهتر است که از واژه E-learning استفاده شود و در مقابل هر جا که جدا از مباحث فوق، توجه به ابعاد روان‌شناسانه، فرهنگی، زیست محیطی و حتی عوامل انسانی می‌باشد، بهتر است از واژه Cyber learning استفاده شود. به عبارت دیگر از واژه Cyber learning زمانی استفاده می‌گردد که بحث مهندسی انسانی و عوامل انسانی مطرح باشد. من شخصاً مایلم از این واژه استفاده شود؛ چرا که در بحث learning همیشه دغدغه و اضطراب است، حتی اگر عوامل محیطی مناسب را هم ایجاد کنید، در Cyber وضع به گونه‌ای دیگر است.
بخشی از سئوال قبلی پاسخ داده نشد، رویکرد مرکز از ابتدا چگونه بوده است؟

رویکرد مرکز به مرور زمان ایجاد خواهد شد. چرا که این موضوع چیزی نبوده که از جایی ابلاغ شده باشد و بگویند مثلاً باید روی بحثی مثل E-learning کار کنید. عموماً یک مقدار به مدیران پروژه فرصت داده می‌شود تا خودشان این رویکرد را ایجاد و یا خلق نمایند. استنباط من این است آنچه که در آینده در زمینه مقوله E-learning و Cyber learning به عنوان یک رویکرد حاکم خواهد شد،‌ بیشتر به طراحی و سامانه‌های هوشمند رایانشی توجه دارد تا به وسیله آن مهارت‌ها و دانش تخصصی افراد را در مباحث Information و Communication که از آن شما به عنوان ICT7 یاد می‌کنید افزایش دهد. به عبارتی دیگر تمام این مباحث برای ارتقای دانش و مهارت (Knowledge و Expertise) از طریق سازماندهی ابرمتن‌های خوب، اهمیت قایل است. البته به این نکته اشاره می‌کنیم که وقتی صحبت از ICT می‌شود، در واقع وارد بحثی می‌شویم که بسیار گسترده‌تر است، اما در بحث سامانه‌های رایانشی یعنی Computational System و Computational Environment که به عنوان این تجربیات احداث می‌شد پروتوکولیزه می‌گردید (Protocolized)؛ یعنی قراردادسازی و راهکارسازی و یا هم‌پذیرسازی انجام می‌شد. به هر حال در گروه پژوهشی جامعه اطلاعاتی مرکز تحقیقات مخابرات ایران با تمرکز روی ICT بحث Cyber learning با اهداف ایجاد سامانه‌های رایانه‌ای و هوشمند برای ارتقای دانش و مهارت مورد توجه می‌باشد.
جناب آقای مهندس خراط، لطفاً در مورد پروژه‌ی ITS توضیحات بیشتری ارایه دهید.

در مرکز تحقیقات پروژه‌ای با عنوان مدل‌سازی شناختی فرآیندهای انتقال مکان تحقیق در حال اجراست. این مرکز تا قبل از سال 81 تجربه Education learning Systems را داشت. نوع فعالیت آن شبیه فعالیت جاری بود، یعنی با توجه به ابزارهای موجود در ساختار وب (web) بر مبنای تجربه‌ای که بر روی سیستم‌های آموزشی داشتند، سامانه‌ای را ایجاد کردند که امکانات مختلفی نظیر ثبت نام، گرفتن واحد درسی، ارزیابی و ... داشت، منتهی از سال 81 به بعد تحت هدایت دکتر بدیع، مسئلة آموزش از جنبه‌های مختلف مورد توجه قرار گرفت که خوشبختانه وجود همکاران خوب و متخصص که بعضاً نگرش‌های نظری و فلسفی هم داشتند به این امر کمک کرد. پروژه جدید که با هدایت دکتر بدیع ارایه می‌گردید، دارای چند محور بود. در یکی از محورها روی سامانه‌های آموزشگر هوشمند بررسی‌هایی انجام گردید. در پایان سیستمی با عنوان پروتوتایپ توسعه داده شد که با توجه به نیازهای مرکز، مقوله بازشناسی یا Pattern Review بیشتر به عنوان موضوع آموزشی انتخاب گردید؛ منتهی قرار شد سامانه، ساختار هوشمند داشته باشد. در کنار آن یک مجموعه مطالعات دیگر که محورهای اصلی را برای ما انتخاب می‌کردند به وجود آمد. یکی دیگر از مقولات و محورهای بحث، نگرش‌های مختلف آموزشی بود. گروهی که مسئولیت انجام مطالعات روی این محور را بر عهده داشت، به طور خاص روی مسائل مختلف به لحاظ نظری، بحث آموزش را دنبال می‌کردند.

آنها همچنین از منظر عینیت‌گرا تا پایان دوره سازه‌گرا طیف مذکور را زیر نظر داشتند. در مطالعات این گروه مباحثی مطرح شد که سعی می‌شود در مراحل بعدی تصویر آن را در سیستم آموزشگر فعلی لحاظ گردد. اینها نگرش‌های جدید آموزش است. گروه مطالعاتی عقیده داشت تنها الکترونیکی شدن موضوع مد نظر نمی‌باشد؛ متأسفانه چیزی که در غالب همایش‌های آموزش الکترونیکی مشاهده می‌شود، این است که سخنرانان معمولاً تعدادی اسلاید با خود به همراه دارند که بیانگر شرایط عصر کشاورزی است. سپس اشاره‌ای به دوران صنعتی می‌نمایند و در نهایت بحث را با پدیده‌های عصر اطلاعات به پایان می‌رسانند. آنچه که در این بین گم می‌شود چیزی است که ما از دنیای قبل تصویر می‌کنیم و آن نیازی بود که برای تغییر ساختار آموزشی لازم به نظر می‌رسید. هنگامی که مجموعه‌ای از فناوری‌های جدید تکنولوژی اطلاعات وارد می‌شد، در صدد تطبیق ساختار آموزشی جامعه با آن می‌شدیم و اینها به دلیل نیازی بود که تغییرات آن دوره الزام می‌کرد. ما مصمم بودیم این قضایا را به نوعی در پروژه مد نظر قرار دهیم. به همین دلیل مجموعه‌ای از مطالعات بنیادی روی نگرش‌های آموزشی آغاز شد، البته بحث‌های متفاوتی هم وجود داشت؛ از جمله اینکه قرار بود ساختار یک ساختار هوشمند باشد. خوشبختانه گروهی که با ما همکاری می‌کردند توانستند روی نگرش‌های هوشمند مجموعه ساختار Intelligent Tutoring System (ITS) کار کنند که خوشبختانه برون‌دادهای آن در قالب مقالات مختلف منتشر شد.

در ادامه مطالعات بحث سیستم‌های آموزش مستمر را داشتیم که هنوز ادامه دارد و امید است که در مراحل بعدی کار، پیاده‌سازی آن آغاز شود. ضرورت این بحث را شاید بتوان با مثال زیر روشن کرد. فرض کنید یک نفر وارد یک سازمان می‌شود و قرار است که مدت سی سال از زندگی خود را در آن طی نماید. ملاحظاتی که از داخل و یا از خارج از سازمان متناسب با ویژگی‌های فرد باید لحاظ شود تا وی بتواند یک روند آموزشی ممتد و مستمر را طی کند چیست؟ اینها مجموعه فعالیت‌هایی است که امیدواریم در پایان شهریورماه سال جاری که زمان اتمام مراحل اول پروژه می‌باشد در قالب اسناد و مقالاتی مرتبط با سیستم آموزشگر هوشمند ارایه نماییم.
در ادامه خانم محمودی اظهار می‌دارد فعالیتی که ما انجام می‌دهیم، مربوط است به پرورش رایانشی یا به عبارت دیگر سازماندهی متون به طوری که بتوانند محقق‌پرور باشند. فکر می‌کنم با توضیحاتی که دکتر بدیع و مهندس خراط دادند، اهمیت مسئله روشن شده باشد.

اینجا جایگاه خاصی خواهد بود که هر نوع متن یا نوشتار را که می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد، حال به صورت کتاب یا مقاله و یا نوشتارهای دستی و یا متونی که روی سامانه‌های کامپیوتری و اینترنتی وجود دارد، باید از ساختاری برخوردار باشد که علاوه بر رعایت جنبه‌های فنی و استفاده از تجهیزات بتواند از ابتدا تا انتها هنگامی که فردی آن را مطالعه می‌کند اطلاعات مورد نیاز خویش را کسب نماید. اهمیت این مسئله هنگامی نمایان شد که ما وارد بحثی با عنوان پرورش رایانشی شدیم. یکی از فعالیت‌ها روی مدل‌سازی پرورشی یا Pedagogy Modeling بود و دیگری درباره‌ی Pedagogical Text System، که همان متون پرورشی است. یکی دیگر از فعالیت‌ها، ارزیابی محقق یا Learner Assessment و یا Searcher Assessment؛ قسمت دیگر Pedagogy Infrastructure & Architecture می‌باشد؛ یعنی روی معماری و ساختار سیستم‌های پرورشی، تمرکز ما در این قسمت روی متون پرورشی یا Pedagogical Text System می‌باشد؛ که این موضوع از جنبه‌های مختلف مورد بحث قرار می‌گیرد. بخش دیگر به بازنمایی متون مربوط است. این قسمت را می‌توان بخش اصلی کار دانست، چرا که می‌بایست یک سری تمهیداتی را بیندیشیم تا متنی را که خوانده می‌شود، بتواند حالت محقق‌پروری داشته باشد. باید فرد قادر باشد اگر دنبال یک چیز خاصی می‌باشد توان انتخاب بین آنها را داشته باشد. یعنی بتوانند ارجاع را داشته باشند. برای این کار یک سری قابلیت‌هایی را به صورت پیش‌فرض در نظر می‌گیریم. به تدریج با مطالعه‌ی آن متون انتظار این است که این قابلیت‌ها تقویت شوند و یا اینکه افزایش داده شود یا دیگر قابلیتی که وجود نداشته ایجاد گردد. در این راستا کارهایی که انجام می‌شود در قالب دو دسته بررسی می‌شوند؛ یکی به لحاظ علمی و فرآیندی که بایستی طی شود، یعنی اینکه از جهت علمی چه در متون خاص یا در رشته مورد نظر یا سایر رشته‌های مرتبط یا رشته‌هایی که به هیچ وجه وابستگی ندارند چه تمهیداتی در ساختاردهی یک متن باید در نظر گرفته شود که بتواند به تدریج با مطالعه بخش‌های مختلف آن قابلیت‌هایی را که اشاره شد پرورش دهد یا اضافه نماید. بخش دیگر در واقع نمونه‌ی عملی آن است که مشغول انجام آن می‌باشیم و در این ارتباط کتابی تحت عنوان خوشه‌بندی یا Clustering آماده‌ی چاپ می‌باشد. انتخاب این موضوع آن است که این مقوله از مباحث پایه‌ای است. در پروژه‌هایی که مشغول انجام آن می‌باشیم، گفته شد که از این قسمت شروع نماییم، سپس آن را به موضوعات دیگر گسترش دهیم به گونه‌ای که برای بقیه قابل استفاده باشد. این بخشی از کار است که در زمینه متون پرورشی انجام می‌شود. بخش دیگر روی دسته‌بندی انواع متون (Text Categorization) است که یک سری مباحث خاص خودش را دارد؛ بحث دیگر Text Generation است که همان نمونه عملی است که بدان اشاره شد، یعنی اینکه نهایتاً کتابی در این زمینه منتشر گردد. بحث Text Mining و Interpretation کار دیگری است که در قالب پروژه تحت نظارت مهندس حجازی به صورت متن‌کاوی انجام می‌شود. خلاصه‌ی کلام اینکه روند کار ما در کل روی ساختار پرورش رایانشی است و مباحثی که در این قالب مورد توجه خاص می‌باشد، متون پرورشی، بازنمایی متون و تهیه متون عملی است.
گرچه در خلاصه صحبت‌های خود به این نکته اشاره کردید، مایلم بدانم که متونی را که مشغول بررسی آن می‌باشید، آیا متون خاصی هستند، یا اینکه به راحتی می‌توان در مورد یک مفهوم و یا دانش دیگر هم به کار گرفته شوند؟

همان طور که گفته شد، فعلاً در حال بررسی هستیم. یک جنبه‌ی آن به این معنا توجه دارد که بتوانیم به فرآیند کلی برسیم؛ به طوری که وابستگی به یک موضوع خاص نداشته باشد که البته برای نیل به این هدف اجباراً می‌بایست موضوع خاصی در نظر گرفته می‌شد. برای این منظور باید یک سری پروتکل استخراج گردد که وابستگی به یک موضوع خاص یا رشته خاص نداشته باشد، چرا که اهمیت این مسئله آنقدر زیاد است که در تمامی رشته‌ها می‌باید در نظر گرفته شود.
استاد در این متون چه کسی است؟ به عبارتی آیا به استاد نیاز است یا نه، یعنی بعد از اینکه متن تهیه شد، آیا ارتباط آن با استاد قطع می‌شود یا نه؟ به عبارت دیگر آیا فرد می‌تواند آن متن را بگیرد و به آن هدفی که مد نظر می‌باشد، برسد یا اینکه دائماً این ارتباط باید ادامه پیدا کند.

پیش‌فرض ما این است که متونی را تهیه کنیم یا تمهیداتی را در نظر بگیریم که تا آنجا که ممکن است وابستگی به استاد را کاهش دهیم، درست مثل اینکه شخصی پشت کامپیوتر می‌نشیند و به اینترنت دسترسی پیدا می‌کند و سپس از طریق یکی از موتورهای جستجو مطالب مورد نیاز خویش را استخراج می‌نماید، آنجا استادی حضور ندارد. قصد ما این است که کاربر با مطالعه آن متن و یا هر متن دیگر که به صورت کتاب و یا کتابچه می‌باشد، بتواند به هدف و یا تمایلی که برای رسیدن به هدف خویش دارد نایل گردد، به طوری که به خود آموزش دهد و نتیجه کار خویش را در قالب یک تحقیق بیان نماید یا روی یک موضوع تحقیقاتی جدیدتر کار کند تا به نتایج عملی مورد نظر برسد. آن وقت می‌توانیم بازخورد یا Feedback آن را بگیریم. به عبارت ساده‌تر، هدف این است که فرد با خواندن متن به خودش آموزش دهد، یعنی مثل منابع و مأخذ (References) دانشگاهی نباشد که استاد حتماً باید چهار فصل آن را تدریس نماید تا بقیه آن مورد استفاده قرار گیرد.
اگر درست متوجه شده باشم، هدف اصلی پرورش محقق است. حال این سئوال مطرح است که در این راه چه عواملی تأثیرگذارند و آیا در این متون این گونه عوامل مدنظر می‌باشد یا خیر؟

برداشت ما از اینکه محقق کیست، چیز دیگری است. شکل عمده‌ای که وجود دارد و معمولاً کمتر بدان توجه می‌شود، این است که در دانشگاه تعداد زیادی دانشجو حضور دارند که روی مباحث مختلف کار می‌کنند. متأسفانه اغلب مشاهده می‌شود که بعد از فارغ‌التحصیل شدن قادر به انجام کار تحقیقاتی در زمینه مورد علاقه‌ی خویش نیستند و نمی‌توانند کار تحقیقاتی انجام دهند؛ چرا که نمی‌دانند چگونه باید به دنبال دستیابی به مباحث مورد علاقه‌ی خویش باشند.
باید آن را در دانشگاه فراگیرند اما...

متأسفانه فرا نمی‌گیرند و این چیزی است که باید در قالب یک مطالعه جامع مورد بررسی قرار گیرد تا این معضل برطرف گردد.
دانشجویان معمولاً در دانشگاه واحد درسی روش تحقیق را می‌گذرانند.

این کافی نیست؛ چراکه در بسیاری از رشته‌ها یک درس دو واحدی ارایه می‌شود که بخشی از آن را مربوط به روش تحقیق است و آن هم بیشتر به چگونگی جمع‌آوری اطلاعات مربوط است. در حالی که این مبحث از مباحث بسیار مهمی است که اگر فرد اصول را نداند، نمی‌تواند اشراف لازم را پیدا کند. فرض کنید یکی از استادان که خودش کار تحقیقاتی را خوب انجام می‌دهد اگر بتواند آن روش را آموزش بدهد خوب است و به همین خاطر است که آموزش دادن هم خود یک مسئله می‌باشد، ممکن است من محقق خوبی باشم اما نتوانم اصول تحقیق و متدولوژی آن را به دیگری و یا دیگران آموزش بدهم. در حال حاضر در زمینه‌های فراگیری الکترونیکی روی این مباحث بحث می‌شود که دکتر بدیع و مهندس خراط بدان اشاره کردند. منتهی در هر سیستمی به مباحث خاصی توجه می‌شود، که بایستی جنبه‌های روان‌شناسی مسئله نیز در نظر گرفته شود. باید معلومات فرد، به میزان اطلاعات مورد نیاز وی و اینکه آیا آن فرد می‌تواند پس از مطالعه به هدفی که دارد نایل گردد یا نه همگی باید ارزیابی شوند.
آقای دکتر شما از اضطراب و دغدغه کاربر به هنگام کار و ارتباط با کامپیوتر گفتید. بفرمایید اصولاً چه چیزی در ذهن شما و یا آن کاربر هست و اساساً برای رفع آن چه راهکاری را پیشنهاد می‌دهید؟

اضطراب و دغدغه‌ای را که بدان اشاره شد، اضطراب و دغدغه‌ای بود که ما نسبت به مقوله آموزش داشتیم. منتهی این مقوله مستقل از سئوال شما نیست، یعنی کاربری که به سیستم وصل می‌شود، هرچه آن سیستم از وی شناخت بیشتری داشته باشد و یا هر چه قابلیت تطبیق بیشتری وجود داشته باشد، متناسب با شناختش می‌تواند مدعی گردد که رضایت آن کاربر را بهتر جلب می‌نماید. کاری که ما انجام می‌دهیم، در واقع این است که مباحث روان‌شناسانه را در بحث شناسایی کاربری لحاظ کنیم، یعنی ویژگی‌های فردی را در نظر بگیریم. به عنوان مثال بدانیم که به لحاظ یادگیری چه تفاوتی بین دو نفر وجود دارد، آن هنگام که با یک موضوع به صورت یک دانش (Knowledge) برخورد می‌نماییم. یک نفر علاقمند است که یک قالب کلی از آن مطالب داشته باشد و دیگری مایل است که برای پاسخگویی به موضوع مورد خویش مرحله به مرحله حرکت نماید. بدیهی است فردی که انتظار دریافت یک قالب کلی از مطلب مورد نظر خویش را دارد، به هنگام برخورد با یک سیستم آموزشی که اطلاعات را به صورت ریز در اختیار کاربر قرار می‌دهد دچار اضطراب و دغدغه‌ی خاطر می‌شود؛ در نتیجه بازده آموزشی وی تغییر پیدا می‌کند. ما سعی کردیم حتی‌الامکان این موارد را در قالب یک سری گروه‌های مشخص تقسیم‌بندی نماییم. مثال دیگر برخورد یک محقق یا یک مهندس با سیستم می‌تواند متفاوت باشد. پس باید در ساختاردهی متن به این امر توجه شود که خانم محمودی در این مورد توضیح دادند. خلاصه اینکه برای کاربران متناسب با جایگاهی که دارند، باید در سیستم آموزشی تفاوت قایل شد، نوع مطالب آموزشی هم تابع همین اصل است. نمی‌توان بین نوع مطالب آموزشی تفاوتی قایل نشد، کاری که متأسفانه در اکثر سیستم‌های آموزش الکترونیکی انجام می‌شود؛ یعنی با یک سامانه تاریخ درس می‌دهند و نرم‌افزار را هم تدریس می‌نمایند. این امر از دیدگاه آموزشی مورد قبول نیست، چراکه در مفاهیم آموزشی ممکن است یک مسئله یک واقعیت باشد یا یک روال و یا یک مفهوم. هر کدام از اینها آموزش خاص خودش را طلب می‌کند، چراکه در مورد یک مسئله باید تأکید بیشتری شود و در مورد مسئله‌ای دیگر سئوال بیشتری مطرح گردد. پس در خصوص یک مسئله باید امکان دستکاری کاربر بیشتر باشد، اینها هر کدام نظریه‌های خاص خودش را دارد که ما سعی می‌کنیم آن بررسی‌های نظری را حتی‌الامکان وارد سیستم‌های آموزشی‌مان نماییم. ما با کمک یک گروه خبره روی اجزای آموزشی متناسب با نگرش آنها به سیستم بدن، داریم کار می‌کنیم، یعنی کاری که دوباره به سیستم آموزشی معلم‌محور نزدیک می‌شود.
این سیستمی که بدان اشاره کردید، ابتدا مدل خویش را انتخاب می‌کند. به عبارتی در آغاز یک شناخت از خودش پیدا می‌نماید و سپس...

سیستم ابتدا سعی می‌کند یک شناخت ابتدایی از کاربر خودش پیدا نماید و در مسیر آموزش او را رها نمی‌کند. این کار با طرح یک سری سئوال و جواب ممکن می‌گردد. مجموعه نتایج این سئوال و جواب‌ها موجب می‌گردد که سیستم از کاربر خویش شناختی ابتدایی کسب نماید و در روند آموزش سعی می‌کند رفتار کاربر را مورد سنجش قرار دهد. فرض کنید فردی خودش را به عنوان یک کاربر برون‌گرا به سیستم معرفی می‌کند، یعنی به سئوالات به گونه‌ای پاسخ می‌دهد که معمولاً یک فرد برون‌گرای واقعی باید پاسخ دهد. توقع این است که یک کاربر برون‌گرا دائماً با سیستم و یا کاربران دیگر در تعامل باشد. حال اگر این ویژگی در رفتارش مشاهده نشد، سیستم سعی می‌کند به نوعی خودش را با کاربر منطبق و یا Adapt نماید و این قابلیتی است که سیستم‌های تطبیق‌پذیر یا هوشمند می‌توانند داشته باشند.
خیلی جالب است یعنی متون هم متفاوت می‌شود؟

بلی. به پیشنهاد دکتر بدیع به این متن یا ابرمتنی که در سیستم داریم هویتی داده شده است. هویت از دیدگاه سیستم‌های هوشمند یک Frame است، به عبارتی برای هر جزء آموزشی و یا هر نوع متنی یک Frame در نظر گرفته شده است، این Frame به ما می‌گوید که این جزء آموزشی تا چه میزان مبتنی بر فرمول است یا درجه سختیش از دیدگاه یک خبره (Expert) چه مقدار است. چه میزان وارد عمق مطالب می‌شود، پس ما می‌توانیم nتا کتاب درسی یا Text در سیستم داشته باشیم که ویژگی‌های آنها با یکدیگر متفاوت باشد. اینجاست که متناسب با نوع نگرش کاربران، آن متن و یا کتاب درسی را در اختیارشان قرار می‌دهیم.
دروس مختلف با هم متفاوت هستند، ارایه‌ی آنها هم که با یکدیگر فرق می‌کند. از طرفی متناسب با ویژگی‌های فرد منابع در اختیار آنها قرار می‌گیرد. سئوال این است که این مسئله با توجه به مطالب فوق آیا به صورت عملی قابل اجرا می‌باشد؟

بلی. این یک واقعیت است. یک استاد وقتی به سی نفر درس می‌دهد و موضوعی را برای آنها ارایه می‌نماید پس از مدتی متوجه می‌شود که یکی از شاگردان به مطالب وی توجه بیشتری دارد. نسبت این توجه که جنبه‌ی شهودی دارد 1 به 30 می‌باشد. انتظاری که از سیستم‌های الکترونیکی داریم این است که با توجه به هزینه‌هایی که برای آن می‌شود و ساختار شبکه‌ای ایجاد می‌گردد و سیستم رایانشی روی آن قرار می‌دهیم حتی‌الامکان بتواند این پردازش را انجام دهد. به عبارت دیگر سیستم باید بتواند شرایط مشابه شهودی معلم را که نسبت آن یک به سی بود به نسبت یک به هزار افزایش دهد. در اینجا نسبت را افزایش داده‌ایم اما آنچه را که از دست داده شده است، همان درک شهودی است. چرا که در این حالت از حضور استاد خبره خبری نیست، که سعی داریم به آن سمت حرکت نماییم.
یعنی آن وقت این محتواها باید توسط یک استاد تولید شود؟

بلی. داخل ساختار فعلی چند مسئله وجود دارد. فرض کنید یک مسئله این است که اینها بایستی با فعالیتی که خانم محمودی بدان اشاره کرد و یا در بحث Mining مطرح شد متصل (Joint) شوند، چراکه در حال حاضر سیستم‌های Mining این اجازه را می‌دهد که شما به طور خودکار یک سری استنباط نسبت به Text کسب نمایید که این امر می‌تواند ورودی یک سیستم یا یک آموزشگر هوشمند باشد و به اصطلاح به تدوین مفاهیم کمک کند، به طوری که خیلی کارها دیگر دستی انجام نشود. تنها نکته‌ی امیدوارکننده، دستی نبودن آن است، چراکه اگر استادی بخواهد این مقدار تجربه را به چندین حالت مختلف برای چندین نوع کاربر بنویسد، به نظر انسان خاصی باید باشد و می‌توان با قاطعیت گفت که چنین انسان‌هایی بسیار اندکند. اعضای جامعه‌ی اطلاعاتی قاعدتاً اگر با یک تعامل مناسبی به هم برسند کمک می‌کنند تا این کارها سهل‌تر انجام شود.
نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت به نظر می‌رسد این است که آیا زیرساخت فرهنگی کنونی ما چنین فعالیت‌هایی را می‌پذیر یا نه.

استادان ما نسبت به این قضیه هیچ مشکلی ندارند، البته زمینه مساعد فرهنگی باید فراهم باشد، اما به این نکته توجه داشته باشید که خود این امر فرهنگ‌ساز است، یعنی نباید به صرف ترس و واهمه‌ای که از پیامدهای Information & Knowledge Technology وجود دارد به سمت و سویی حرکت نمایید که دچار یأس و ناامیدی شوید. برای اشاعه سامانه مبتنی بر IKT در جامعه باید جرأت و شهامت داشت. بدیهی است هنگامی که IKT معرفی شد، خودش فرهنگ‌ساز خواهد بود. اما در مورد موضع‌گیری برخی استادان در نفی استفاده از فناوری، باید بگوییم این را نباید به بقیه استادان تعمیم داد. ضمن اینکه یک واقعیت است؛ چراکه مشکلات اقتصادی موجب گردیده تا همین درس در جای دیگر برای دریافت حق‌الزحمه‌ای دیگر ارایه شود. حال اگر در بحث سامانه و اهدافی که از آن صحبت شد به لحاظ اقتصادی و معیشتی تمهیدات لازم پیش‌بینی شود قطعاً برخوردها فرق خواهند کرد. باید به مقوله Copyright توجه جدی گردد که اگر این امر صورت پذیرد، آن وقت استادان ما با فکری مطمئن، بدون داشتن دغدغه‌ی خاطر به انجام فعالیت‌‌های پژوهشی خواهند پرداخت.
یعنی باید انرژی به سمت تحقیق گردش پیدا کند تا عمق مطالب بیشتر گردد؟

بلی. اگر چنین اتفاقی صورت پذیرد، بسیاری از استادان فرصت می‌یابند که وقت خویش را روی موضوعات تحقیق متمرکز نمایند. اینکه در حال حاضر سطح تحقیق در جامعه‌ی ما به نسبت استادان پایین‌تر است به خاطر عدم علاقه و یا نداشتن توان علمی نیست، بلکه دلایل دیگری دارد که عمدتاً اقتصادی است.

یک نکته را هم که مهندس خراط بدان اشاره کرد، بحث مستمر بودن آموزش بود که به طرز فوق‌العاده زیبایی در پروژه ITS رعایت می‌شود. اجازه دهید سناریویی را برای شما ارایه نمایم. فردی را در نظر بگیرید که در بخش صنعت به کار اشتغال دارد. این فرد در هر مقامی که باشد، هر از گاه لازم است که سطح دانش و مهارت خویش را روزآمد نماید. قاعدتاً باید امکان شرکت در دوره‌های بازآموزی را داشته باشد. حال اگر این دوره در یک محیط واقعی شبیه‌سازی شود، امکان روزآمد شدن آن فرد بیشتر زمانی است که کار شبیه‌سازی در یک محیط واقعی صورت گرفته، چراکه برای برپایی یک دوره بازآموزی به منابع مختلف از جمله افراد خبره نیازمند است. حال این سئوال مطرح است که آیا تعداد افراد خبره در آن زمینه‌ی موضوعی خاص می‌تواند پاسخگوی همه باشد؟
در یک واحد صنعتی بخش آموزشی معمولاً وجود ندارد یا اثر بسیار کم‌رنگی دارد. در این شرایط چه باید کرد؟

باید استادان را از جاهای مختلف دیگر دعوت کرد. اینکه آیا بتوانند دعوت کنند یا نکنند، مشکل دیگریست. فرض کنیم استاد با همه‌ی گرفتاری‌ها در کلاس حاضر می‌شود. حال این سئوال مطرح است که فرد درست در وسط کار آیا حوصله دارد به کلاس برود یا نه؟
این هم نکته‌ی مهمی است. چون سطح فرد هر چه به سمت مدیریت برود از میزان این حوصله و تمایل کاسته می‌شود.

بلی. اما حالا شما این سناریو را در نظر بگیرید که فرد هر جایی که هست می‌تواند در هر لحظه آموزش ببیند. قطعاً از آن استقبال می‌کند، چراکه انرژی‌های زاید در وی حذف می‌شوند، دغدغه و اضطراب به طور خودکار کاهش می‌یابد و علاقه‌ی او به روزآمد شدن افزایش پیدا می‌کند.

من تفاوتی بین IKT و ICT نمی‌بینم، ICT بیشتر فضای کاربری و Utility است و IKT بیشتر به متدولوژی نزدیک است، در واقع این دو مکمل یکدیگر هستند، نه رقیب یکدیگر. پس می‌توان گفت که IKT در خدمت ICT است.

اگر قرار است Communication Technology خوبی داشته باشیم، باید Knowledge آن را هم داشته باشیم. IT به تنهایی کافی نیست چون I به تنهایی در اختیار شما گذاشته نمی‌شود. اینکه چرا به سمت پروژه‌هایی نظیر مدیریت دانش، داده‌کاوی علم و دانش Text Mining و یا Knowledge Management می‌رویم به این دلیل است که می‌خواهیم Knowledgeای را از داخل آن استخراج کنیم.

لازم می‌دانم توضیحی را بدهم. شاید تاکنون انجام شده یا نشده. به هرحال دکتر لوکس راجع به Data Mining و Knowledge Management اخیراً یک سری پروژه‌هایی را هدایت می‌نماید، منتهی همان طور که می‌دانید، ایشان بیشتر از دیدگاه کنترلی سعی می‌کنند به این مسایل نزدیک شوند.

اجازه دهید یک مثال ساده از ITSای که مهندس خراط در نظر دارند برایتان بگویم. قطعاً به یاد دارید که ایشان در بخشی از اظهاراتشان به مجموعه User model و Learner Style اشاره داشتند. یعنی مدل کاربر، سبک کاربر و سبک فراگیر. آنچه که از مدل کاربر می‌آموزند بیشتر «باور»، «خواسته» و «نیت» است. آنچه که از Learner Style دریافت می‌کنند از سبک فراگیر بیشتر است و آن اجزای روان‌شناسانه مرتبط با آن فراگیر یا کاربر است که به نوعی ذوق و اشتیاق و رجحانش را در برخورد با یک محیط آموزشی نشان می‌دهد. به عنوان مثال دوست دارد دیداری باشد، شنیداری باشد، فرمول باشد، روی شهودش تأثیر بگذارد یا روی سبک استدلالش تأثیر بگذارد. حالا فرض کنید بنا بر این دو نوع اطلاعی که دارید یکی را از User model می‌گیرید و نتیجه‌ای را که از Learner model دریافت می‌نمایید. در نهایت به جمع‌بندی معقولی از سبک ارایه مطلب می‌رسید. در اینجا شما استراتژی Local را جهت ارایه به کاربر انتخاب می‌نمایید. ما به شدت از روش‌های کنترلی استفاده می‌کنیم، بنابراین شما فکر می‌کنید که پروژه ITS و حتی فعالیت Pedagogy پروژه‌های (Interdisciplinary) و چندرشته‌ای (Multidisciplinary) و فراگستره‌ای Transdisciplinary هستند. TD در واقع به چیزهایی مثل کنترل و طراحی اطلاق می‌شود که علاوه بر اینکه در برق و الکترونیک کاربرد دارد، در شیمی هم استفاده می‌شود. فرضاً Signal Processing که مورد نظر ماست، برای 54 نفر از کاربران خودمان مد نظر قرار دادیم.

- مهندسان مخابرات

- مهندس خودکارسازی (اتوماسیون) و کنترل

- مهندسان پزشکی

- مهندسان سازمانی Organizational Engineer

رده چهارم جزء مهندسان نیستند اما به دلیل اینکه در هر سازمان با داده‌های بسیاری روبرو هستند و این داده‌ها دارای افت و خیز می‌باشند و هر جا که افت و خیزی در کار باشد، سیگنال وجود دارد، یعنی پیامینگی در جایی هست که پیام‌ها عکس می‌شود. بنابراین اینها را هم مهندس تعریف کرده‌ایم.
با توجه به علاقه‌ی شما در مورد واژه‌گزینی لطفاً معانی کلمات زیر را بیان فرمایید.

رایا فراگیر Cyber learner

فراگیری الکترونیکی E-learning

فعلاً همان پرورش بنامید Pedagogy
در فرهنگ ما استاد و علم جایگاه ویژه‌ای دارند. در سیستم جدید این احترام و جایگاه چه خواهند شد؟

حضور استاد باید به صورت صریح باشد، منتهی حضور وی به شکل غیرحضوری خواهد شد. استاد وقتی نشان داده خواهد شد که در تنظیم متن‌ها نقش داشته باشد، یعنی نقش وی انتزاعی و زیرساختاری‌تر می‌شود. در صورت نیاز از اتاق‌های Chat هم می‌توان برای ارتباط مستقیم شاگرد و استاد استفاده کرد.
ارتباط حضوری یک سری مسایل اخلاقی به همراه دارد. خوی، منش و عاداتی را منتقل می‌کند. در دنیای web جایگاه این مسایل کجاست؟

توجه داشته باشید امروز، در علم رایانه بسیاری از این شاخص‌ها را می‌توان انتقال داد. مثلاً شما می‌توانید با Highlight کردن یک سری علائم روی چهره استاد این پیام را انتقال دهید، آن هم با این معانی که استاد قدری در مورد آموخته شما تردید دارد، یا خوشحال است و یا اینکه غمگین است. به عبارت دیگر به راحتی می‌توان احساس را انتقال داد.
اما مواردی مثل پشتکار، آداب اجتماعی و موارد مشابه را چگونه می‌توان منتقل نمود؟

اگر تنها بعد نگران‌کننده‌ی قضیه این مورد است، می‌توان شاگردها را متقاعد کرد که هرچند یک بار در یک گردهمایی یا یک جلسه با استاد و همشاگردی‌های خویش برخورد داشته باشند. مجازی بودن این فرصت را ایجاد می‌کند که اگر بخواهند، واقعاً پخته شوند.
محمودی: قضاوت‌ها به دلیل اینکه تحت تأثیر رفتار نیت قرار می‌گیرند منصفانه می‌شود. در مراوده با توجه به سئوالات و نوشته‌های فرد می‌توان به منش او پی برد، حتی اگر قضیه رو در رو هم مطرح باشد، می‌توان به صورت On line یا حتی Off line توسط Web Camها ارتباط برقرار کرد.
آیا در این فضا ارادت به استاد به وجود می‌آید؟

محمودی: از روی نحوه تعامل آن فرد مشخص با استاد می‌توان فهمید که آیا ارادتی وجود دارد یا نه؟

دکتر بدیع: هر صفتی را که برای موجود زنده تعریف شده است، سعی کرده‌ایم به نحوی بازنمودهای رفتاری آن را در نظر بگیریم، البته معنا و مفاهیم ارادت متفاوت است و حتی یکی از استادان قدیمی خودم را اگر در پارکی ببینم و نزد او بروم و آشنایی بدهم، مفهوم انتزاعی ارادت نمود پیدا می‌کند، یا حتی وقتی که مقاله‌ای را می‌نویسید و در آن به استادتان اشاره می‌کنید باز هم نوعی ارادت است.
چه چیزی انسان را به سمت ارادت می‌برد؟

به لحاظ ساختار روانی انسان، اینکه به نحوی در یک دوره تعاملی از خیرات و برکات آن فرد استفاده کرده باشد. بنابراین فردی که از طریق سیستم مجازی متوجه شد به او از جانب استاد خیر و برکت رسیده است با توجه به شناخت خود نمادهای متفاوتی از ارادت را از خود بروز می‌دهد.

اگر مجازی‌گرایی را بخواهید با نگاهی مشکوک ارزیابی نمایید. جمله خود را بیشتر روی این بگذارید که در برخورد مجازی امکان دریافت بازخوردها به شفافیت و وضوحی که در برخورد فیزیکی وجود دارد، نیست. باید دید که آیا امکان تقویت آن وجود دارد یا نه، منتهی در فیدبک یا بازخورد مسئله اصلی ارزیابی است است و اینکه آیا می‌توان ابزار مناسبی را برای تحلیل رفتار داشته باشیم که متناسب با آن بازخورد را اعمال کنیم. در سیستم فیزیکی به دلیل رو در رو بودن می‌توان سئوالات مختلفی را برای این مقوله عنوان کرد، ولی آیا در بعد مجازی هم این امکان وجود دارد.
در پایان توصیه می‌شود عناصر جوهری در یک فرهنگ را الزاماً قائم به یک سری الگوهای خوش‌تعریف متداول شده از آن فرهنگ نکنید. به عنوان مثال نگویید که فرهنگ ما غنی است چون شاگرد به حتم برای استاد احترام قایل است، ولی بگویید غنی است چون به ارادت بها می‌دهد، یعنی برخورد انتزاعی با عناصر جوهری باید در یک فرهنگ داشت. به این وسیله قادر می‌باشید با توجه به مسایل اجتماعی مفاهیم را به روز ترجمه نمایید.

1 . Intelligent Tutorial System

2 . Pedagogy Caltex

3. Tutoring

4. Pedagogy

5. Text

6. Hyper Text

7 . Information & Communication Technology

  • ۸۴/۰۲/۱۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">