اینترنتکاران و سرنوشتی مشابه با روزنامهنگاران

آن سالها درس مهمی به بسیاری از مدیران جراید و روزنامهنگاران داد و از آن پس با تمام علاقهای که به این شغل کمدرآمد داشتند، دریافتند که باید در کنار این علاقه یک یا چند شغل دیگر نیز داشته باشند. چراکه با تک شغل روزنامهنگاری نه امورات زندگی میگذشت و میگذرد و نه احتمال تداوم آن به دلایل مختلف در هر لحظه وجود دارد.
لذا به جز تعداد قابل ملاحظهای از روزنامهنگاران که سالها پیش به کل قید این شغل را زدند، عدهای نیز به دلایلی اعم از وابستگی، ناتوانی در تغییر شغل و دیگر دلایل شخصی، ماندند، با این تفاوت که عموما تکشغل نبودند. (اگرچه برخی روزنامهنگاران و رسانهها نیز با فروش کلی یا جزیی خود و درج اخبار جعلی و تبلیغاتی و … به آب و نان خوبی رسیدند.)
در این میان اما گرانی مکرر نرخ کاغذ و اداره روزنامهها در کنار کاهش مخاطبان، تبلیغات و ظهور انبوهی از رقبای اینترنتی، اکثر مدیران مسوول را نیز به فکر مشاغل، درآمدهای جنبی، جذب اسپانسر، شریک و … کشاند.
اگرچه این موضوع در سالهای بعد کیفیت و تمرکز روی کاری تماموقت و مهم به نام «روزنامهنگاری حرفهای» را با افت شدید مواجه کرد که امروز آثار آن در کشور مشهود و روشن است.
اما سالهای اخیر و تکرار قطع، اختلال و محدودیتهای اینترنت، به نوعی شباهتها و وجوه اشتراکی با سرنوشت روزنامهنگاری و روزنامهنگاران پیدا کرده است و ذهن نگارنده را به سالهای دور برد.
در روزهایی که بار دیگر مباحث تکراری و بیفایده خسارات و محاسبات قطع اینترنت در صدر توجه برخی رسانهها قرار دارد، شاید برخی اینترنتکاران، از سرمایهگذاران گرفته تا کارکنان و آزادکاران نیز چه بسا در ذهن خود با دوراهی سالها قبل روزنامهنگاران مواجه هستند که یا با همه علاقه و تجربه باید قید کار را بزنند، یا مهاجرت کنند یا اگر میمانند، به فکر مشاغل جنبی هم باشند.
البته که بیتردید این موضوع ثبات و کیفیت مشاغل اینترنتی را تحت تاثیر قرار میدهد. لذا در شرایطی که اقتصاد دیجیتال به عنوان پیشران توسعه بسیاری از کشورها شناخته میشود، چندان اغراق نیست اگر گفت که اقتصاد دیجیتال در ایران در زمره مشاغل پرریسک قرار دارد!
البته شاید برخی عصبانی شوند و بگویند که بستر شبکه ملی اطلاعات با آغوش باز پذیرای فعالان این عرصه است. لیکن در پاسخ و بدون بحث باید گفت، وقتی تصمیمات ولو موقت تا سطح قطع پیامک هم میرسد، به هر حال این ریسکها کماکان وجود دارد.
اگرچه که بیشک بخشی از کسبوکارها و نیازهای کشور با ضعفها و قوتهایی بر این بستر فعال هستند، اما با تمام این تفاسیر و بدون جدال بیشتر، آمارهای رسمی کماکان نشان میدهد که ۷۰ تا ۸۰ درصد مصارف بر بستر اینترنت است نه اینترانت. آمار کاربران فیلترشکنها نیز به کنار.
تاریخ حرفه روزنامهنگاری در ایران نشان میدهد که ناپایداری مزمن و ناامنی شغلی چگونه میتواند یک عرصه حیاتی را به سمت افول کیفیت، خروج استعدادها و وابستگی به مدلهای درآمدی مخرب سوق دهد.
لذا امروزه، تکرار الگویی مشابه در فضای دیجیتال با قطعهای مکرر اینترنت و محدودیتها، اینترنتکاران را با همان دوراهی روبهرو کرده است: ماندن با ریسک بالا و تنوع بخشیدن به درآمدها، یا ترک صحنه.
مخلص کلام اینکه، اگر اقتصاد دیجیتال قرار است به عنوان موتور محرکه توسعه عمل کند، نیازمند ثبات و چشمانداز پایدار است و تا زمانی که این فضا پرریسک و ناپایدار تلقی شود، نه تنها کیفیت خدمات و نوآوری آسیب میبیند، بلکه سرمایههای انسانی و اقتصادی به تدریج به سمت فرصتهای مطمئنتر (خواه در داخل یا خارج) گرایش خواهند یافت.

