برای قطع بعدی اینترنت آمادگی و برنامهای هست؟

سه هفتهای میشود که فضای رسانهای کشور، دوباره پر شده از همان جملات آشنا؛ خسارت فلانقدر، اقتصاد دیجیتال زمینگیر شد، کسبوکارها آسیب دیدند و… همه اینها درست. اما در میان این هیاهو، یک سؤال ساده مدام در ذهنم تکرار میشود: آیا کسی اصلاً طرح و برنامهای برای «قطع بعدی اینترنت» دارد؟
سؤال تلخی است، اما نه بدبینانه و نه غیرممکن. تجربه اخیر نشان داد که قطع گسترده ارتباطات، نه یک احتمال دور، بلکه یک ریسک واقعی و تکرارشونده است. پرسش این است که آیا این واقعیت پذیرفته شده و آیا کسی آن را وارد معادلات تصمیمگیری کرده است یا نه؟
در این مدت، اظهارات مسئولان دولتی، شبهدولتی و حتی فعالان بخش خصوصی را مرور کردم. تقریباً همه از بزرگی خسارت گفتند. از اعداد، از مقصر، از اینکه چه کسی کوتاهی کرده و چه کسی نکرده است. اما حتی یک جمله روشن درباره برنامه، راهکار یا سازوکار مشخص برای مواجهه با تکرار چنین وضعیتی ندیدم و نشنیدم؛ نه وعدهای، نه نقشهای، نه حتی اعترافی به خلأ برنامهریزی.
البته طبیعی است که در سطح فردی و سازمانی، برخی بهدنبال راههای بقا در خاموشی دیجیتال باشند؛ از مسیرهای جایگزین ارتباطی گرفته تا کوچ موقت سرویسها و لابی برای قرارگیری در طبقات سفید و مجاز و ….
اما پرسش من ناظر به این تلاشهای پراکنده نیست. مسئله، خودِ اصل قطع اینترنت است؛ رخدادی که گویا هنوز بهعنوان یک «سناریوی محتمل» به رسمیت شناخته نشده است.
اینترنت امروز مستقیم و غیرمستقیم ستون فقرات میلیونها خدمت، کار و زنجیره اقتصادی است. با این حال، همچنان با آن طوری برخورد میشود که انگار یک موضوع حاشیهای است؛ چیزی که میشود گاهبهگاه خاموشش کرد و بعد، صرفاً درباره خسارتش حرف زد.
مسئله اما فقط اینترنت نیست. مسئله عمیقتر است: ناتوانی مزمن ما در برنامهریزی برای «بدترین سناریو». نه برای اینترنت، نه برای انرژی، نه برای داده و نه حتی برای اعتماد عمومی. تا بحران هست، همه چیز مهم است؛ اما بهمحض اینکه بحران فروکش میکند، حافظه جمعی خاموش میشود و همان چرخه معیوب از نو آغاز.
و دقیقاً همینجاست که خسارت واقعی شکل میگیرد؛ نه در روزی که اینترنت قطع میشود، بلکه در روزی که دوباره وصل میشود و همه، بهجای پرسیدن از آمادگی و برنامه، سرگرم شمردن اعداد و ارقام و طلب خسارت میشوند.
