هوش مصنوعی، گفتمان عمومی و ژئوپولیتیک قدرت

مقاله Artificial Intelligence and the Future of International Law and Power (نوشته صالحی، حبیبزاده خیابان و صبّار (۲۰۲۵)) دقیقا به همین نکته میپردازد و میکوشد نشان دهد که هوش مصنوعی چگونه در گفتمان عمومی، بهویژه در شبکههای اجتماعی، معناپردازی میشود و این معناها چه نسبتی با قدرت جهانی و حقوق بینالملل دارند.
نویسندگان مقاله از این پیشفرض آغاز میکنند که سیاستگذاری و قانونگذاری درباره فناوری هرگز در خلا شکل نمیگیرد. پیش از آنکه دولتها اسناد رسمی تدوین کنند یا چارچوبهای حقوقی توسط نهادهای بینالمللی وضع شود، نوعی فضای گفتمانی در سطح عمومی شکل میگیرد که مملو از ترسها، امیدها، سوءظنها و روایتهای مسلط است. از این منظر، افکار عمومی نه صرفا بخشی منفعل به تحولات فناورانه، بلکه بخشی فعال از فرایند تولید معنا درباره فناوری است. مقاله میکوشد این لایه کمتر دیدهشده را به بحث ژئوپولیتیک هوش مصنوعی وارد کند و نشان دهد که گفتمان عمومی چگونه میتواند بر تخیل سیاسی و تصمیمگیریهای کلان اثر بگذارد.
از نظر مفهومی، این مقاله در چارچوبی قرار میگیرد که میتوان آن را «ژئوپولیتیک هوش مصنوعی» نامید. در این رویکرد، هوش مصنوعی نه بهعنوان ابزاری خنثی، بلکه بهمثابه منبعی نوین از قدرت جهانی در نظر گرفته میشود؛ منبعی که همانند نفت در قرن بیستم یا انرژی هستهای در دوران جنگ سرد، توان تغییر موازنههای قدرت میان دولتها را دارد. رقابت میان قدرتهای بزرگی چون ایالات متحده و چین، کنترل دادهها و زیرساختهای محاسباتی و همچنین امکان نظامیسازی الگوریتمها، همگی در این چارچوب مفهومی معنا پیدا میکنند.
یکی از نقاط قوت اصلی مقاله، انتخاب گفتمان عمومی بهعنوان میدان مطالعه است. نویسندگان بهجای تمرکز صرف بر اسناد رسمی و مواضع دولتی، به سراغ شبکه اجتماعی X رفتهاند؛ فضایی که در آن سیاستمداران، رسانهها، نخبگان و کاربران عادی همزمان حضور دارند و احساسات سیاسی با شدت بیشتری بروز مییابد. دادههای پژوهش شامل ۲۱٬۴۸۶ پست انگلیسیزبان منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ است؛ دورهای که هم پیش از فراگیرشدن هوش مصنوعی مولد و هم پس از آن را در بر میگیرد. این انتخاب زمانی به پژوهشگران امکان میدهد تغییرات گفتمانی و تشدید نگرانیهای عمومی را در بستر تحولات ژئوپولیتیکی اخیر بررسی کنند.
از نظر روششناسی، مقاله بر رویکرد علوم اجتماعی محاسباتی تکیه دارد. دادهها ابتدا با استفاده از روشهای پردازش زبان طبیعی پاکسازی و استانداردسازی شدهاند تا برای تحلیل ماشینی مناسب شوند. سپس با بهرهگیری از مدلسازی موضوعی مبتنی بر تخصیص نهفته دیریکله (LDA)، الگوهای معنایی و موضوعات غالب در گفتمان استخراج شدهاند. علاوه بر این، تحلیل احساسات با استفاده از ابزار VADER و تحلیل هیجانات با مدلهای مبتنی بر BERT انجام شده است تا جهتگیری عاطفی گفتوگوها مشخص شود. همچنین، شناسایی موجودیتهای نامدار برای استخراج نام دولتها، سازمانها و مفاهیم ژئوپولیتیکی به کار رفته است. این ترکیب روشها امکان ارائه تصویری چندبعدی از گفتمان عمومی درباره هوش مصنوعی را فراهم میکند.
یافتههای مقاله نشان میدهد که گفتمان عمومی پیرامون هوش مصنوعی بهشدت سیاسی و ژئوپولیتیکی است. برخلاف روایتهای خوشبینانه و فناورانه، کاربران اغلب هوش مصنوعی را در قالب تهدید، کنترل و رقابت قدرتهای بزرگ معنا میکنند. موضوعهایی چون رقابت ایالات متحده و چین، نظامیسازی هوش مصنوعی، نظارت گسترده و سلطه شرکتهای بزرگ فناوری در مرکز این گفتمان قرار دارند. از نظر احساسی، ترس، خشم و بیاعتمادی بر فضای گفتوگو غالب است، بهویژه زمانی که بحث به کاربردهای نظامی یا امنیتی هوش مصنوعی میرسد.
یکی از یافتههای مهم مقاله به نحوه بازنمایی «جنوب جهانی» در گفتمان عمومی مربوط میشود. کشورهای جنوب جهانی (شامل بخشهایی از خاورمیانه، آفریقا، آمریکای لاتین و جنوب آسیا) اغلب بهعنوان مصرفکنندگان یا قربانیان فناوری تصویر میشوند، نه بهعنوان کنشگرانی فعال در تولید یا حکمرانی هوش مصنوعی. این بازنمایی نشان میدهد که نابرابریهای ساختاری نظم جهانی، حتی در سطح افکار عمومی و گفتوگوهای روزمره نیز بازتولید میشوند. به بیان دیگر، حذف صدای جنوب جهانی صرفا مسئلهای نهادی یا حقوقی نیست، بلکه ریشههای گفتمانی عمیقی دارد.
در بخش بحث، نویسندگان استدلال میکنند که این گفتمانها میتوانند پیامدهای واقعی برای سیاستگذاری و حقوق بینالملل داشته باشند. احساسات منفی گسترده نسبت به هوش مصنوعی ممکن است به مشروعیتبخشی به سیاستهای سختگیرانه، افزایش نظامیسازی، یا گسترش سازوکارهای نظارتی منجر شود. از این منظر، حکمرانی جهانی هوش مصنوعی اگر به لایههای گفتمانی و احساسی توجه نکند، درک ناقصی از واقعیت اجتماعی فناوری خواهد داشت.
با وجود نقاط قوت، مقاله با محدودیتهایی نیز مواجه است. تمرکز بر دادههای انگلیسیزبان و یک پلتفرم خاص، بخشی از تنوع گفتمانی جهانی را نادیده میگیرد. همچنین، اتکای غالب به روشهای کمی سبب میشود برخی ظرایف معنایی، فرهنگی و تاریخی در سطحی عمیقتر تحلیل نشوند. افزودن تحلیل گفتمان کیفی یا دادههای چندزبانه میتوانست به ارائه تصویری جامعتر از ژئوپولیتیک هوش مصنوعی کمک کند.
در مجموع، این مقاله گامی مهم در پیوند دادن هوش مصنوعی، گفتمان عمومی و ژئوپولیتیک جهانی برمیدارد. اهمیت آن نه فقط در یافتههای تجربی، بلکه در تغییر زاویه نگاه نهفته است: اینکه هوش مصنوعی را نه صرفا بهعنوان فناوری، بلکه بهمثابه میدان منازعهای گفتمانی و قدرتمحور در نظر بگیریم. آینده هوش مصنوعی صرفا در آزمایشگاهها، شرکتهای فناوری یا نهادهای حقوقی تعیین نمیشود، بلکه در گفتوگوها، نگرانیها و تخیلات جمعی شکل میگیرد. از این منظر، تحلیلهای فرهنگی و گفتمانی نه حاشیهای، بلکه مکملی ضروری برای فهم حکمرانی جهانی هوش مصنوعی هستند؛ فهمی که بدون در نظر گرفتن تجربههای زیسته و صداهای بهحاشیهراندهشده، بهویژه در جنوب جهانی، همواره ناقص باقی خواهد ماند.
نویسنده: رعنا لهراسبی
منابع
Salehi, K., Habib Zadeh Khiyaban, S., & Sabbar, S. (۲۰۲۵). Artificial Intelligence and the Future of International Law and Power. Journal of World Sociopolitical Studies, ۹(۴), ۹۲۳–۹۵۸. https://doi.org/۱۰.۲۲۰۵۹/wsps.۲۰۲۵.۴۰۱۹۵۱.۱۵۵۲
∎