وبلاگ
-
دون کیشوت وارد میشود
دون کیشوت نام شخصیت اصلی رمانی به همین نام است. به شکل خلاصه در داستان او پیرمردی لاغراندام است که در توهمات خود را جای یک شوالیه قدرتمند میپندارد و دشمنانی فرضی در برابر خود میبیند و در طول داستان با آسیابهای بادی، کوهها، درختها در جنگ است! او، با همراهی خدمتکارش، سانچو پانزا، به سفرهایی طولانی میرود و در میانه همین سفرهاست که اعمالی عجیبوغریب از وی سر میزند و خلاصه باقی ماجرا رو دوست داشتین خودتون برید بخونید. واقعیت من میخام اعتراف کنم در تحلیل شرایط ICT کشور دیگه کم آوردم و احساس میکنم منم ناخواسته دارم دن کیشوت میشم و درباره سوژههای تخیلی باید مطلب بنویسم. خلاصه معادل امروزیش اینه که یه جورایی انگار سرکار هستیم و باید دنبال قاتل بروسلی یا به قول جوونهای امروزی، “زیر بغل مار” بگردیم. این وضعیت دون کیشوتوار رو یه سری از مدیرا به همراه خدمتکاران رسانهای خودشون ایجاد کردن. یعنی بهشون گفتن شما برید یه سری مشکل و دشمنی بسازید و به ما اطلاع بدین، منتها دقت کنید مشکل و دشمنه خیلی همچین واقعی و جدی هم نباشن. خدمتکارا هم هر روز میگردن یه مترسکی چیزی پیدا میکنند و تو شهر جار و جنجال به راه میندازن که مردم به …
-
مفتخر باشید که من رییس شدم
یه مدتیه روی من خیلی فشار گذاشتن که هر حرفی رو نزن و هر چی به مغز مثلا بانمکت میرسه رو ننویس و نفرست به هفتهنامه برای چاپ. اینا رو یکی از مسوولان نشریه چند باری بهم زنگ زده و گفته. آدمیزاد هم وقتی از یه چیزی منع میشه انگار بهش گفتن اتفاقا به اون چیز بیشتر بند کن. خلاصه من خیلی دارم تقلا میکنم خیلی حرفا رو نزنم، اما از طرفی دارم میترکم و هیچی نگم هم نمیشه. هفته پیش تو تلگرام داشتم میچرخیدم که دیدم تو هر گروه و کانالی میرم یه مطلب مشترک ارسال شده و یه لحظه گفتم ببینم این چیه. مطلب رو یه کسی نوشته بود که دو روز قبلش یه حکم مدیریت بهش داده بودن. محتوای نامه از این قرار بود: «مردم عزیز کشور، مایلم واقعیتی رو به شما بگم، من مدتی بود بیکار و خسته تو ایران برای خودم میچرخیدم. (البته منظور نویسنده از بیکار و خسته در اینجا اینه که مدیر نبود، وگرنه کارمند بود.) این وضعیت بهقدری کسالتبار شده بود که من مونده بودم پیشنهاد یک فرصت مطالعاتی 6 ماهه در بهترین دانشگاه جهان رو قبول کنم، یا به زندگی خستهکننده خودم در ایران ادامه بدم. موضوع رو با چند تا …
-
کسبوکارهای ننر
آقا اجازه! فلان دستگاه میگه نمیشه همینطوری روی هوا برای خودت هر کاری خواستی بکنی. @رییسجونومعاونش آقا اجازه! این آقاهه میگه چرا شما هی تخلف میکنید. @رییسجونومعاونش آقا اجازه! مسوول فلان دستگاه تهدید کرده که میخاد یه آییننامه تصویب کنه که من دوستش ندارم. @رییسجونومعاونش آقا اجازه! فلان مسوول چون من مجوزی برای کارم نداشتم نیمساعتی هست که سایت ما رو فیلتر کرده. @رییسجونومعاونش آقا اجازه! یک مقام مسوول گفته ما باید از فلانجا مجوز بگیریم، من خیلی ناراحتم و میخام از هر جا دلم میخاد مجوز بگیرم. @رییسجونومعاونش آقا اجازه! اینا مداد منو برداشتن نمیدن تازه من هم دیدم دست توی دماغش کرد. @رییسجونومعاونش مواردی که اون بالا گفتم یه سری توییت هست که این روزها بعضی از کسبوکارهای نوپا که بیشتر باید بهشون گفت کسبوکار ننر، شبانهروز توی شبکههای اجتماعی در حال تولید و پخش هست. ماشالا به قد و بالاشون هم که نگاه میکنی اینقدر حمایت شدن که دیگه اکثرا بالای 2 متر و 120 کیلو وزن دارن. بعضی از این کسبوکارها اینقدر حمایت افراطی شدن و اینقدر به حال خودشون رها شدن که الان دیگه خدا رو بنده نیستن و یه جورایی رسما فکر میکنن استیوجابز شدن و اقتصاد کشور فلج میشه اگه یه روزی اینا …
-
کشف یک ابر هکر در ایران
عارضم خدمتتون که اگه بگن یه چیزی دزدیده شده یا گم شده فرقی داره؟ از یه جهت فرقی نداره چون اون چیز دیگه سرجاش نیست، اما از یه جهت دیگه خیلی خیلی مهمه. اگه شما چیزی رو گم کرده باشین، خب مراقبت میکنید و گم نمیکنید، اما اگه یه چیزی از شما دزدیده شده باشه، این یعنی اونجایی که هستین ناامنه و یه دزدی هست که هر چقدرم مراقبت کنید، بازم ممکنه دزدی کنه. پس اینجاش با هم فرق داره. حالا مشابه این مثال رو بیارم تو همین حوزه کاریه خودمون. اگه بگن یه سامانهای هک شده و هزاران خودرو غیرقانونی وارد کشور شده به نظر شما فرقی میکنه تا بگن یه سری آدم پشت اون سامانه با همکاری همدیگه هزاران خودروی لوکس وارد کشور کردن؟ اینم مثل همونه در دخول خودروها به کشور تفاوتی میان هک و تخلف نیست. اما فرق ماجرا اینجاست که وقتی میگن سامانه هک شده، این یعنی یه سری آدم صادق در پشت سیستمها نشسته بودن و تمام تلاششون رو داشتن برای جلوگیری از ورود خودروهای غیرقانونی انجام میدادن که یه هکر از خدا بیخبر زد سیستم رو پوکوند و هزاران ماشین آورد. امااااا. اما وقتی میگن تخلف بوده، این یعنی یه سری آدم که …
-
دیدار با اعضای سیرک خلیل عقاب
نمیدونم شما هم متوجه شدین یا نه؟ یه چند وقتیه لابهلای اخبار حوزه ICT یه خبرهای جدیدی در مورد دیدار با قشرهای مختلفی اعم از ورزشکاران، شعرا، هنرپیشهها، نوازندگان، خوانندگان و تیپهایی از این دست دیده میشه که کارشناسان و فعالان حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات تا کنون از درک رابطه ICT با این قشرها و مشاغل درمانده هستن. خلاصه نمیدونم من دارم از حوزه ICT دور میشم یا حوزه ICT داره از من دور میشه. لذا مدتیه احساس میکنم حوزه فاوا خیلی گسترده شده و انگار لازم هست ما در مورد حوزههای کاری دیگه هم اطلاعاتمون رو بالا ببریم و پیگیری خروجی این دیدارها رو هم در دستور کار بگذاریم. القصه اینکه کار ما خبرنگارای حوزه ارتباطات روز به روز در حال گستردهتر شدن هست و یه حسی تو مایههای خبرنگاران حوزه ریاست جمهوری بهمون داره دست میده. چون خبرنگارای حوزه ریاست جمهوری هم در تمام برنامههای رییس جمهور که شامل دیدار با اقشار مختلف جامعه هست، حضور دارن و به پوشش این اخبار میپردازن. البته اینم بگم که در مرحله کنونی من که ندیدم خبرنگارا به این جلسات و دیدارها دعوت بشن و ماها صرفا از طریق عکسها و فیلمها و خبرها در جریان قرار میگیریم و نمیدونیم …
-
خوبها کار منه، بدها کار دشمن
بعضی از مسوولان حوزه فناوری اعم از ICT، دانشبنیان، کسبوکارهای اینترنتی و غیره خیلی باحال و خوب هستن. یعنی صبح به صبح با یه روحیهای میرن پشت تریبونها که محاله آمار جدیدی از پیشرفت کارشون بهت ندن. تو حوزه بعضیهاشون که اصلا فقط گل و بلبل هست اوضاع و همینطور از صبح علیالطلوع تا شب اخبار مثبت و گوهربار هست که آوار میکنن رو سر ملت که ما اینقدر به فلان جاها کمک مالی کردیم، بهمان قدر تسهیلات دادیم، آن مشکل را حل کردیم، این مشکل را حل کردیم و خلاصه اگر یک خارجی که ساکن ایران نیست این اخبار رو براش ترجمه کنن، همون لحظه فرش زیر پاش رو میفروشه میگه آقا این حوزه فناوری ایران عجب بهشت بکری هست و ما خبر نداشتیم، من یک ثانیه هم نباید درنگ کنم و همون موقع بلیط میگیره دستش و با یک کیسه دلار راهی ایران میشه. تیپ و چهره خیلیهاشون رو هم که نگاه میکنی میبینی ماشالا صورتها اصلاح کرده و براق، موهای مرتب و محاسن آنکارد کرده و برخی پیرترها هم با مو و ریش رنگ شده و کت و شلوارهای شیک و لباسهای تمیز و بعضیهاشون هم با کفشها و ساعتهای گرونقیمت میان سرکار و تو گویی حداقل …
-
بازیچهای به نام کارت سوخت (طنز)
بذارید مطلب رو اینطوری شروع کنم. به نظر شما کارت هوشمند سوخت باشه یا نباشه فرقی داره؟ اگه نباشه چی میشه اگه باشه چی میشه؟ خب یه کم فکر کنید، همه چیز رو که من نباید جواب بدم. فکر کردین؟ جواب چی بود؟ اونایی که گفتن وجود کارت سوخت لازم هست کیا بودن؟ دستها بالا. خب باید بگم پاسخ شما عزیزان اشتباه هست. حالا اونایی که گفتن وجود کارت سوخت لازم نیست کیا بودن؟ لابد فکر کردین شما پاسخ درست رو دادین؟! نه عزیزان باید بگم شما هم اشتباه کردین! حتم دارم که حتما گیج شدین که این چه مدلشه؟ یعنی چی که چه باشه چه نباشه اشتباه هست؟ عرض میکنم خدمتتون. ببینید واقعیت اینه که بستگی داره چه کسی در چه زمانی و برای چی پشت اجرای این طرحها باشه. مثلا در مورد کارت سوخت، دولتهای نهم و دهم معتقد بودن که باید باشه، پس کارت سوخت درست شد و بنزین هم سهمیهبندی شد. دولت یازدهم و دوازدهم (فعلی) با این که هر دو یه دولت بودن، اما نصف نظرشون این بود که کارت سوخت نباشه. ولی کمی بعد نظرشون تغییر کرد و گفتن نه نه اتفاقا باید باشه و خیلی هم لازمه. اون موقع که گفتن نه نباید …
-
روزت مبارک آقای تعطیل!
الان که میخواستم شروع کنم به نوشتن این مطلب از اتاق فرمان اطلاع دادن که روز خبرنگار مبارک! اما شرمنده به فکر باش که احتمالا تا یکی دو ماه دیگه بعیده در حال نوشتن این ستون باشی. من که مونده بودم خوشحال باشم یا ناراحت پرسیدم چه خطایی از من سر زده، شاکی داریم، کسی چیزی گفته من چه کار کردم آخه؟ که گفتن، حرف بیخود نزن کی مطالب تو رو میخونه که شاکی بشه، کل نشریه رو هواس، ممکنه کاغذی برای انتشار نداشته باشیم اصلا. بعد هم گفت چه از خود متشکرم هست این بابا! و تق گوشی رو گذاشت. من گفتم خب الان با این روحیه اصلا مگه آدم طنزش میاد؟ چی بنویسم چی ننویسم که یاد سالهای دور افتادم که داشتن کارت خبرنگاری چه حالی میداد و توی ماشین به پلیسهای راهنمایی و رانندگی که نشون میدادی با احترام میذاشتن بریم توی طرح ترافیک. عجب سالهای خوبی بود. خلاصه بیخیال نوشتن مطلب شدم و گفتم برم یه سیخ جیگری بزنم به بدن که فکرم باز بشه برای کار. جیگرکی داشت زغالها رو زیر و رو میکرد که رفتم توی فکر که خدایا یعنی من چه کارهایی میتونم بکنم. چشمم افتاد به یه سری جوان کمسن و سال …
-
مراکز حمایت از عزیزان دل
خدا رو شکر ما تو هر چیزی از دنیا عقب باشیم و کم داشته باشیم، مثل برگزاری همایشها که در دنیا رقیب نداریم، در زمینه انجمنها و اتحادیهها و سندیکاها و سایر اشکال تشکلهای صنفی نه تنها کم نداریم که کلی زیاد هم داریم. بعضی از این تشکلهای صنفی فقط اسمشان را یک خاور باید حمل کنه. چرا؟ چون هر روز طرف دیده یه کسبوکار جدید راه افتاده و بعد از ترس اینکه خودشون راه نیفتن یه اتحادیه جدید تاسیس کنن، هی یک کلمه یک کلمه به اسم اتحادیش اضافه کرده. دست آخر هم خب فایده نداشته و اونا هم رفتن برای خودشون یه انجمنی، اتحادیهای، صنفی چیزی ساختن. حالا این کسبوکارهای اینترنتی، نوپا، استارتآپها، دانشبنیانها هم برای خودشون هر روز یه تشکل صنفی دارن راه میندازن. خب اینا تازه وارد هستن و حالا حالاها هم جا داره که تشکل بزنن برای خودشون. اما ظاهرا کارکرد انبوهی از تشکلهای صنفی تو حوزه کسبوکارهای اینترنتی، در یک جمله خلاصه میشه؛ حمایت از عزیزان دل. جالب ماجرا اینجاست که خیلی از این کسبوکارها اصلا معلوم نیست کجا مستقر هستن، مدیرشون کیه، سرمایههاشون رو از کجا آوردن و خیلی نمیدانمهای دیگه. یه عده هم که معلومه کی هستن، میبینی بهبه! ماشالله نورچشمی و …
-
جنگ جهانی پاچهخواران
بگذارید به عنوان فردی که سالهاست دارم تو این ستون مینویسم یه رازی رو بهتون بگم. واقعیت اینه که بخش بسیاری زیادی از رسانهها به دو بخش بیشتر تقسیم نمیشن. دسته اول: رسانههای پاچهخوار، دسته دوم: رسانههای پاچهخوارتر. یعنی تو این حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات یه جنگ جهانی بین پاچهخوارها در گرفته که آدم هنگ میکنه از این حجم از پاچهخواری. واقعیت اینه که حالا یکی این کلمه پاچهخواری رو ایجاد کرد، اما باور نمیکرد این کلمه اصلا و ابدا به شکلی که امروز شاهدش هستیم حق مطلب رو ادا نکنه. نمیدونم چه جایگزینی برای پاچهخواری با شکلی که امروز شاهدش هستیم و جنگی که در حال وقوع هست میشه پیدا کرد. حتی کفش لیسی، جورابخواری و چیزایی مثل این هم گویای وضع موجود حوزه ICT و رسانههاش نیست. چیزی که میدونم اینه که یه سری خب رسما حقوق میگیرن برای اینکار. یه سری هم پاچه میخورن که بهشون نیمنگاهی بشه و از طرف مدیران مورد عنایت و بنده نوازی قرار بگیرن. یه سری هم بهشون گفتن فعلا پاچه رو بخور و بمال تا بذاریمت تو لیست حقوقبگیرا و آگهیبگیرا. باور بفرمایید که من در تمام طول عمر کاری خودم، شاهد این حجم از کفشلیسی و مجیزگویی نبود. البته …