آموزش مجازی را قابل تحمل کنید

فرگاه افشار - صدای قطع و وصل‌شدن تدریس معلم از اسپیکر موبایل، خیره‌شدن‌های طولانی به قاب‌های کوچک کلاس آنلاین و مادرانی که حالا بار سنگین و فرساینده‌ دستیار معلم بودن را بر دوش می‌کشند؛ این تصویر آشنای اسفند، فروردین و حالا اردیبهشت 1405 است.

روزهایی که سایه بحران بار دیگر کرکره کلاس‌های حضوری را پایین کشیده و جریان آموزش را به افزونه‌های پلتفرم «شاد» کشانده است. ما این مسیر را پیش‌تر در دوران پاندمی کرونا دویده بودیم تا صرفاً نگذاریم ارتباط دانش‌آموز با مدرسه قطع شود، اما تکرار این سناریو حالا یک پرسش اساسی و نگران‌کننده را پیش روی ما می‌گذارد؛ آیا صرف وصل بودن به اینترنت و حضور در یک گروه مجازی، به معنای «یادگیری» است؟
واقعیت‌های پنهان در خانه‌ها روایت دیگری دارند. فرم شبکه‌های مجازی، تمرکز و یادگیری عمیق را می‌بلعد و «خستگی شناختی» ناشی از فضای دیجیتال، رمقی برای دانش‌آموزان باقی نگذاشته است. ازسوی‌دیگر، فقدان ابزارهای هوشمند در برخی خانواده‌ها، واژه «عدالت» را در پای تخته‌سیاه‌های مجازی کم‌رنگ کرده است. تجربه نشان می‌دهد یک اپلیکیشن، هر قدر هم توسعه‌یافته باشد، به‌تنهایی نمی‌تواند بار سنگین یک نظام آموزشی را به دوش بکشد.
گزارش پیش رو، توقفی در این نقطه بحرانی و طرح یک مسئله است. با واکاوی دیدگاه‌های کارشناسانی چون سید مجتبی طباطبایی و محمدامین مظلوم، به دنبال پاسخی برای این معمای پیچیده هستیم؛ چگونه می‌توانیم از تله‌ «انتقال یک‌طرفه اطلاعات» دربیاییم و روح انگیزه را به کالبد آموزش غیرحضوری بدمیم؟ آیا وقت آن نرسیده برای نجات تمرکز ازدست‌رفته‌ دانش‌آموزان، شرکای جدیدی برای پلتفرم‌های مجازی پیدا و دیوارهای مدرسه را به شکلی متفاوت، به وسعت تمام ایران بنا کنیم؟ این واکاوی، سفری است برای یافتن قطعات گم‌شده‌ پازل آموزش در روزهای بحران.

تقابل فرم پلتفرم‌های مجازی با ساختار یادگیری عمیق
ورود به دنیای پیچیده آموزش مجازی، پیش از آنکه نیازمند تدوین محتوای آموزشی و بخشنامه‌های اداری باشد، نیازمند شناخت دقیق «فرم»، ذات رسانه و بستری است که قرار است این محتوا در آن ارائه شود. سید مجتبی طباطبایی، کارشناس و پژوهشگر حوزه آموزش، در ابتدای این گفت‌وگو، با رویکردی انتقادی و نگاهی رسانه‌شناسانه، به تضاد ذاتی پلتفرم‌های دیجیتال امروزی با مفهوم تمرکز و یادگیری عمیق می‌پردازد. وی در تشریح این مسئله بنیادین می‌گوید: «یکی از مهم‌ترین نکاتی که خود آموزش مجازی به همراه دارد، مسئله ماهیت پلتفرم‌هاست. ما اکنون در زمینی بازی می‌کنیم که اختصاصاً و ماهیتاً برای تمرکز و یادگیری عمیق طراحی نشده است. در اینجا ما با قاعده‌ای به نام «قاعده فرم» مواجه هستیم. ما بارها با دانشجویان و مخاطبانمان در این باره صحبت کرده‌ایم که جدا از محتوایی که ارائه می‌شود، خود «فرم» به ما یادگیری خاصی را تحمیل می‌کند و پیامدهای یاددهی-یادگیری مخصوص به خود را دارد.»
طباطبایی برای روشن‌تر شدن این مفهوم به یک مثال ملموس و روزمره اشاره کرده و توضیح می‌دهد: «به‌عنوان‌مثال، زمانی که شما از پلتفرمی مانند اینستاگرام استفاده می‌کنید، ذهن و چشم شما آرام‌آرام به «اسکرول عمودی» و مصرف سریع و بی‌وقفه اطلاعات عادت می‌کند. این عادت اسکرول عمودی، اساساً با مدل مطالعه کتاب که نیازمند حرکت افقی چشم، درنگ، تأمل و تمرکز است، تفاوت ماهوی دارد. این دو، فرم‌های کاملاً متفاوتی هستند و وقتی استفاده از یکی بر دیگری غلبه پیدا می‌کند، مستقیماً بر میزان مصرف رسانه‌ای، نوع نگاه و از همه مهم‌تر، بر کیفیت یادگیری بچه‌ها تأثیر می‌گذارد.»

از دوران کرونا به بعد فرصت‌سوزی کرده‌ایم
این کارشناس آموزشی در ادامه صحبت‌هایش، این قاعده را به وضعیت فعلی پلتفرم رسمی آموزش کشور تعمیم داده و می‌افزاید: «حالا بیایید وارد فضایی بشویم که آموزش مجازی ما در آن در حال وقوع است؛ یعنی به‌صورت اختصاصی پلتفرم شاد. در این فضا شما با دانش‌آموزی طرف هستید که در بهترین حالت یک گوشی تلفن همراه هوشمند در دست دارد. هرچند آمار دقیقی در دست ندارم، اما به نظر می‌رسد بالاترین سطح استفاده از شاد، از طریق همین گوشی‌های موبایل است و تعداد کمتری از تبلت یا سیستم‌های رایانه‌ای استفاده می‌کنند. چالش اصلی اینجاست که ما در این گوشی‌های موبایل و در قالبی که حالا اسمش شاد یا هر پلتفرم دیگری است، می‌خواهیم دقیقاً همان مدل «آموزش سنتی» و متمرکز خودمان را در قالب یک آموزش آنلاین بریزیم.»
وی با ابراز تأسف از زمان‌های ازدست‌رفته، دوران پس از کرونا را یک «فرصت‌سوزی بزرگ» خوانده و تصریح می‌کند: «ما یک فرصت بسیار مهم را از دوران شیوع کرونا به بعد از دست دادیم. در آن دوسال به طور کامل فضای آموزش کشور را مجازی کردیم. البته بگذریم از اینکه در همان زمان، بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته به دلیل اینکه می‌دانستند فضای مجازی بازدهی لازم را برای آموزش عمومی ندارد، پس از یکی دو هفته با پذیرش تمام سختی‌ها و خطرات، آموزش حضوری خود را از سر گرفتند. آن‌ها معتقد بودند نمی‌ارزد به‌خاطر این خطر، کیفیت آموزشی که قرار است روی چندین نسل تأثیر بگذارد را زیر سؤال ببرند. ما در دوران کرونا در یک دوره آزمایشی و تستی بودیم. از آن زمان تا امروز، ما حدود شش یا هفت سال زمان طلایی در اختیار داشتیم تا روی قالب‌ها، زیرساخت‌ها و روش‌های آموزش مجازی خود کار کنیم و آن را ارتقا دهیم.»
طباطبایی با طرح یک پرسش تأمل‌برانگیز، کیفیت تدریس معلمان در شرایط فعلی را با سال‌های گذشته مقایسه کرده و می‌گوید: «الان اگر به یک معلم معمولی و دغدغه‌مند در یک مدرسه نگاه کنید که زحمت می‌کشد و تولید محتوا می‌کند، آیا می‌توانید بگویید تفاوت شایسته و بایسته‌ای بین تولیدات سال‌‌های 1398 و 1399نسبت به سال‌های 1404 و 1405 وجود دارد؟ در آن سال‌ها معلمان در شوک بودند و با گرفتن ویدئوهای ساده سعی در انتقال مطلب داشتند. انتظار می‌رفت امروز معلمان ما به سطحی از تسلط رسیده باشند که بدانند چگونه بستر را تعاملی کنند و چگونه بازخورد مناسب بگیرند. اما متأسفانه ما با یک نظام «ضمن خدمت» در آموزش‌وپرورش مواجهیم که به اذعان بسیاری از دوستان، کارآمدی لازم را ندارد و بیشتر به پایگاه‌هایی تبدیل شده‌اند که معلمان صرفاً برای ثبت ساعت و گرفتن امتیاز در آن‌ها ثبت‌نام می‌کنند، بدون آنکه ارتقای مهارتی واقعی رخ دهد.»
او در جمع‌بندی این بخش از سخنانش با قاطعیت اعلام می‌کند: «با درنظرگرفتن تمامی این اوصاف، اگر تولیدات محتوایی دوران کرونا را با تولیدات آموزش مجازی در سال 1405 که در این بازه و شرایط جنگی و بحرانی اتفاق می‌افتد مقایسه کنیم، به نظر من تفاوت بسیار شایانی نخواهیم یافت. ما از یک نقطه مبدأ به یک نقطه مقصد پیشرفته‌تر حرکت نکرده‌ایم؛ بلکه ما همچنان در آموزش‌های مجازی‌مان، دقیقاً همان کلاس خشک و سنتی خودمان را صرفاً در یک قاب شیشه‌ای و مجازی قرار داده‌ایم و فقط فرم ارائه را بدون تغییر در روش، تغییر داده‌ایم.»

خستگی‌شناختی در هزارتوی دیجیتال؛ تراژدی کلاس‌های آنلاین
یکی از جدی‌ترین و درعین‌حال پنهان‌ترین آسیب‌های کوچ اجباری به آموزش مجازی، فشارهای روانی و ذهنی خاموشی است که بر دانش‌آموزان تحمیل می‌شود. طباطبایی در ادامه کالبدشکافی چالش‌های پلتفرم‌های آموزشی، به پدیده‌ای علمی تحت عنوان «خستگی شناختی دیجیتال» (Digital Cognitive Fatigue) اشاره می‌کند این روزها به اپیدمی خاموش خانه‌ها تبدیل شده است.
وی با توصیف فضای واقعی یک کلاس آنلاین برای دانش‌آموزان می‌گوید: «تصور کنید دانش‌آموزی ساعت‌ها به یک صفحه‌نمایش کوچک خیره شده است. او در این فضا با محرک‌هایی روبه‌روست که هیچ‌تناسبی با ساختار طبیعی یادگیری مغز انسان ندارند، از یک‌سو با مربع‌های کوچک و بی‌روح هم‌کلاسی‌ها در تصویر مواجه است و ازسوی‌دیگر باید اسلایدهای خسته‌کننده و یکنواختی را تماشا کند که معلم از روی آن‌ها روخوانی می‌کند. به این ترکیب ملال‌آور، اختلالات مکرر اینترنت، قطع و وصل‌شدن صدای معلم و پیام‌های خطای پیاپی نرم‌افزار را هم اضافه کنید.»
این پژوهشگر آموزشی تأکید می‌کند محیط فیزیکی دانش‌آموز نیز در این شرایط بر وخامت اوضاع می‌افزاید: «در کنار تمام این محرک‌های دیجیتالی نامتناسب، دانش‌آموز در محیط خانه قرار دارد؛ جایی که اعضای خانواده در حال رفت‌وآمدند، صدای تلویزیون یا مکالمات روزمره به گوش می‌رسد و حواس‌پرتی‌های محیطی در بالاترین سطح خود قرار دارند. این حجم عظیم از داده‌های نامربوط، مغز دانش‌آموز را دچار «اضافه‌بار شناختی» (Cognitive Overload) می‌کند.»
طباطبایی هشدار می‌دهد پیامد قطعی این اضافه‌بار شناختی، یادگیری سطحی و ناپایدار است: «وقتی مغز تمام انرژی خود را صرف فیلترکردن پارازیت‌های محیطی، تلاش برای فهمیدن صدای قطع و وصل شده معلم و حفظ تمرکز روی یک صفحه‌نمایش کوچک می‌کند، دیگر انرژی و ظرفیت آزادی برای پردازش عمیق اطلاعات، تحلیل مفاهیم و درونی‌سازی دانش باقی نمی‌ماند. در نتیجه، آنچه در پایان یک روز طولانی و خسته‌کننده در کلاس‌های آنلاین رخ می‌دهد، نه یک یادگیری عمیق و پایدار، بلکه صرفاً حفظ‌کردن‌های کوتاه‌مدت و خستگی مفرط ذهنی است که دانش‌آموز را از اساس نسبت به فرایند آموزش دل‌زده می‌کند.»

پایان عصر انحصار دانش؛ ارتباط‌گرایی و نقش‌های تازه معلم
درحالی‌که نظام آموزشی ما همچنان در تلاش است تا مدل سنتی کلاس‌های حضوری را به‌صورت ناشیانه‌ای در فضای مجازی شبیه‌سازی کند، نظریه‌های نوین یادگیری مسیر کاملاً متفاوتی را برای عصر دیجیتال ترسیم کرده‌اند. طباطبایی برای تبیین راهکار خروج از این بن‌بست، به نظریه معروف «ارتباط‌گرایی» (Connectivism) که به‌عنوان نظریه یادگیری عصر دیجیتال شناخته می‌شود، استناد می‌کند.
وی در تشریح این نظریه و تفاوت آن با نگاه سنتی به آموزش می‌گوید: «در دنیای امروز و بر اساس نظریه ارتباط‌گرایی، دیگر دانش محصور و محدود در ذهن یک فرد به نام معلم یا در لابه‌لای صفحات یک کتاب درسی مشخص نیست. دانشِ امروز، در شبکه‌ای بی‌نهایت و درهم‌تنیده از اطلاعات پراکنده شده است. بزرگ‌ترین اشتباه ما این است که می‌خواهیم همان معلمی که در کلاس فیزیکی تنها منبع دانش بود را به همان شکل جلوی دوربین بیاوریم تا اطلاعات را به‌صورت یک‌طرفه به ذهن دانش‌آموز منتقل کند. این کار در عصر اینترنت، تلاشی بی‌ثمر است.»
طباطبایی مأموریت واقعی آموزش مجازی را نه کپی‌برداری از کلاس فیزیکی، بلکه ایجاد مهارت‌های نوین در دانش‌آموزان می‌داند و تصریح می‌کند: «آموزش مجازی استاندارد باید به دانش‌آموز کمک کند تا در این دریای بی‌کران اطلاعات، غرق نشود. هدف این نیست که دانش‌آموز منفعلانه بنشیند و گوش دهد؛ بلکه رسالت آموزش مجازی این است که به او بیاموزد چگونه اطلاعات موردنیازش را «پیدا» کند، چگونه اعتبار و صحت منابع را «سنجش» کند و در نهایت، چگونه بین این اطلاعات پراکنده، «اتصال‌های معنادار» ایجاد کند تا به یک درک و دانش جدید برسد.»
در این پارادایم جدید، نقش کلیدی معلم نیز دست‌خوش دگردیسی عمیقی می‌شود. طباطبایی با تأکید بر این تغییر نقش استراتژیک می‌افزاید: «با این نگاه، دوران انحصار دانش به سر آمده است. نقش معلم از یک «انتقال‌دهنده صرف اطلاعات» (که ماشین‌ها و موتور‌های جست‌وجو این کار را بسیار بهتر و سریع‌تر انجام می‌دهند) باید به یک «راهنما، تسهیل‌گر و هدایت‌کننده» ارتقا یابد. در شرایط بحران و آموزش مجازی، ما بیش از آنکه به تدریس‌های مونولوگ و طولانی نیاز داشته باشیم، به آموزش مهارت‌های پایه سواد رسانه‌ای، جست‌وجوی هدفمند در وب و توانایی تمایز قائل‌شدن بین اطلاعات معتبر و نامعتبر نیاز داریم. معلم موفق فضای مجازی، کسی است که نقشه راه را به دانش‌آموز می‌دهد و او را در مسیر اکتشاف همراهی می‌کند، نه کسی که لقمه آماده را در دهان او می‌گذارد.»

ضرورت ارتقای «مدرسه تلویزیونی»
یکی از محور‌های مهم، نقش بی‌بدیل اما مغفول‌مانده رسانه ملی در بحران‌های آموزشی است. طباطبایی با هشدار نسبت به مقایسه نظام آموزشی متمرکز ایران با کشور‌های دارای سیستم غیرمتمرکز، بر اهمیت رسانه‌های حاکمیتی تأکید می‌کند: «ما نمی‌توانیم سیستم خودمان را با کشور‌هایی مقایسه کنیم که در آن‌ها برنامه‌های درسی به‌صورت محلی و توسط ایالت‌ها یا حتی خود مدارس تدوین می‌شود. در ایران، ما با یک نظام کاملاً متمرکز روبه‌رو هستیم که سالانه بالغ بر 154 میلیون جلد کتاب درسی با محتوای یکسان برای سراسر کشور چاپ می‌کند. در چنین ساختار متمرکزی، نمی‌توان ناگهان آموزش را به حال خود ر‌ها کرد یا آن را صرفاً به نرم‌افزار‌های نوپا سپرد.»
طباطبایی همچنین یک هشدار جدی درباره تمرکززدایی بدون برنامه می‌دهد: «اگر بخواهیم در این شرایط بحرانی، تولید محتوا را به بازار آزاد و ناشران خصوصی بسپاریم، با پدیده تجاری‌سازی بی‌رحمانه آموزش روبه‌رو خواهیم شد. همین حالا هم قیمت کتاب‌های کمک‌آموزشی سرسام‌آور است. آموزش رایگان و همگانی حق قانون اساسی است و دولت موظف است محتوای باکیفیت را از طریق ابزار‌های در دسترس مانند تلویزیون، به‌صورت رایگان به دورترین روستا‌های کشور برساند.»
وی در ادامه با اشاره به مفهوم تاریخی رسانه ملی می‌افزاید: «تلویزیون در ساختار فرهنگی و اجتماعی ما همواره پتانسیل تبدیل‌شدن به یک «دانشگاه عمومی» را داشته است. متأسفانه در دوران کرونا (سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹) ما نتوانستیم از این ظرفیت به شکل سیستماتیک استفاده کنیم. برنامه‌های آموزشی پراکنده بودند و ساختار منسجمی نداشتند. اکنون در اردیبهشت ۱۴۰۵، ما نیازمند یک شبکه اختصاصی و تمام‌وقت تحت عنوان «مدرسه تلویزیونی» هستیم. این شبکه نباید صرفاً فیلم تدریس معلمان را پخش کند، بلکه باید با استفاده از جذابیت‌های بصری، انیمیشن، مستند‌های علمی و روش‌های نوین ارائه، مفاهیم پایه را به‌ویژه برای دانش‌آموزان مقطع ابتدایی که سواد خواندن و نوشتن آن‌ها در خطر است، نهادینه کند.»
طباطبایی با اشاره به هزینه‌های کلان تولیدات رسانه‌ای می‌گوید: «ایده «مدرسه تلویزیونی» اگرچه نیازمند هزینه‌های کلان و تأمین اعتبار از سوی سازمان‌های ذی‌ربط است، اما در ایام بحران و جنگ، یک ضرورت غیرقابل‌انکار است و باید با جدیت پیگیری شود. برنامه‌هایی مانند «جشن تکلیف» یا «جشن فرشته‌ها» که توانسته‌اند مفاهیم عمیق اعتقادی را با یک فرم جذاب تلویزیونی به مخاطب آموزش دهند، الگو‌های بسیار موفقی‌اند که نشان می‌دهند رسانه تا چه حد می‌تواند در امر آموزش و تربیت مؤثر واقع شود.»

خیرین مدرسه‌ساز باید به خیرین توسعه دیجیتال تبدیل شوند
محمدامین مظلوم پژوهشگری که نگاهی عمیقاً جامعه‌شناختی و انتقادی به وضعیت فعلی آموزش غیرحضوری دارد، با اشاره به حوادث تلخ اخیر در میناب و شرایط پیچیده ژئوپلیتیک، استدلال می‌کند که کوچ به آموزش غیرحضوری در مقطع فعلی یک انتخاب نیست، بلکه یک الزام امنیتی و حیاتی است: «ما با شرایطی روبه‌روییم که متأسفانه فضا‌های آموزشی و مدارس ما از گزند آسیب‌ها در امان نمانده‌اند. وقتی امنیت فیزیکی دانش‌آموز به خطر می‌افتد، ما چاره‌ای جز روی‌آوردن به آموزش از راه دور نداریم. اما مسئله اینجاست که آیا ما ابزار این کار را داریم؟»
مظلوم با صراحت پلتفرم «شاد» را در وضعیت فعلی ناکارآمد می‌داند و می‌گوید: «پلتفرم شاد، با تمام زحماتی که برای آن کشیده شده، در حال حاضر پاسخگوی نیاز‌های یک نظام آموزشی چندمیلیونی نیست و نیازمند توسعه و بازطراحی بنیادین است. اما مشکل بزرگ‌تر، بحث زیرساخت‌های ملی است. وزارت آموزش‌وپرورش به‌تنهایی نمی‌تواند بار این بحران را به دوش بکشد. ما نیازمند مداخله مستقیم هیئت دولت و به‌ویژه وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعاتیم.»
وی در تشریح مفهوم «شکاف دیجیتال» (Digital Divide) پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد و می‌افزاید: «مسئولان مدام از رایگان بودن اینترنت پلتفرم شاد صحبت می‌کنند. این اقدام خوبی است، اما آیا از خود پرسیده‌ایم وقتی یک دانش‌آموز در مناطق حاشیه‌نشین یا روستا‌های محروم، اصلاً گوشی هوشمند یا تبلتی در اختیار ندارد، اینترنت رایگان چه دردی از او دوا می‌کند؟ ما در حال نقض آشکار اصل «عدالت دیجیتال» هستیم. نداشتن سخت‌افزار، هزاران دانش‌آموز مستعد را از چرخه آموزش حذف کرده است.»
مظلوم برای حل این بحران خواستار یک بسیج ملی است: «ما نیازمند پویش‌های ملی و ورود جدی سازمان‌های مردم‌نهاد، خیرین مدرسه‌ساز (که اکنون باید به خیرین توسعه دیجیتال تبدیل شوند) و نهاد‌های حمایتی هستیم تا حداقل تجهیزات سخت‌افزاری را برای دهک‌های پایین درآمدی فراهم کنند. در غیر این صورت، این بحران آموزشی به یک فاجعه طبقاتی تبدیل خواهد شد.»

استعمار خاموش در خانه‌ها؛ بار سنگین آموزش بر دوش مادران
یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های مصاحبه مظلوم، اشاره او به فشار‌های روانی پنهانی است که آموزش مجازی به خانواده‌ها وارد کرده است. درحالی‌که سیاست‌گذاران آموزشی تصور می‌کنند با راه‌اندازی یک پلتفرم، مسئولیت آموزش را به انجام رسانده‌اند، بار اصلی این فرایند در عمل به درون خانه‌ها منتقل شده است.
او در این باره می‌گوید: «ما شاهد یک بی‌عدالتی جنسیتی پنهان در آموزش مجازی هستیم. به دلیل ساختار سنتی خانواده‌ها در ایران و اشتغال پدران، تقریباً تمام بار نظارت، پیگیری تکالیف، اتصال به کلاس‌ها و حتی رفع اشکال دروس، بر دوش مادران افتاده است. مادرانی که خودشان درگیر هزاران دغدغه معیشتی و خانه‌داری هستند، اکنون باید نقش یک معلم تمام‌وقت، یک کارشناس فناوری اطلاعات (برای رفع قطعی اینترنت و مشکلات نرم‌افزار) و یک ناظم سخت‌گیر را در خانه ایفا کنند.»
وی با تأکید بر لزوم حفظ سلامت روان جامعه می‌افزاید: «این فشار مضاعف، سلامت روان خانواده‌ها را به‌شدت تهدید می‌کند. تنش بین مادر و فرزند بر سر حضور در کلاس آنلاین و انجام تکالیف، محیط امن خانه را به میدان جنگ تبدیل کرده است. آموزش‌وپرورش به‌جای آنکه خانواده را صرفاً به چشم «مراقب جلسه امتحان» یا «تدارکات‌چی تجهیزات» ببیند، باید آن‌ها را شریک آموزشی بداند. ما نیازمند برنامه‌های مدون برای آموزش خانواده‌ها هستیم تا یاد بگیرند چگونه بدون ایجاد تنش، بر روند یادگیری فرزندشان در فضای دیجیتال نظارت کنند و چگونه تاب‌آوری خود و فرزندانشان را بالا ببرند.»

بیایید ایران را مدرسه کنیم!
در بخش پایانی مصاحبه، مظلوم برای عبور از بن‌بست فعلی، پیشنهادهایی عملی و چندوجهی ارائه می‌دهد. او معتقد است که نباید تمام تخم‌مرغ‌ها را در سبد آموزش آنلاین گذاشت.
وی با اشاره به ایده تاریخی بنیان‌گذار انقلاب می‌گوید: «امام خمینی (ره) در اوایل انقلاب ایده «ایران مدرسه است» را مطرح کردند. امروز در اردیبهشت ۱۴۰۵، زمان بازخوانی و اجرای متناسب این ایده است. چرا ما در شرایط بحران که مدارس تعطیل هستند، از فضا‌های عمومی امن، مساجد، فرهنگسرا‌ها و پایگاه‌های محلی به‌عنوان کانون‌های کوچک و توزیع‌شده برای رفع اشکال یا یادگیری محلی استفاده نمی‌کنیم؟»
مظلوم همچنین بر اهمیت ابزار‌های فیزیکی تأکید می‌کند: «علاوه بر شبکه شاد و مدرسه تلویزیونی، دولت باید فوراً به فکر چاپ و توزیع کتاب‌های کار و جزوات «خودآموز» فیزیکی باشد. این بسته‌های آموزشی باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که دانش‌آموز بتواند با کمترین نیاز به اینترنت و حتی با کمترین دخالت والدین، مفاهیم را تمرین کند. همچنین معلمان ما باید آموزش ببینند که چگونه روش‌های تدریس خود را از «انتقال اطلاعات طولانی» به «پروژه‌محوری»، «تکالیف تعاملی کوتاه» و «ارزشیابی مستمر» تغییر دهند تا دانش‌آموزی که از حضور فیزیکی در کلاس محروم شده، انگیزه خود را برای مشارکت از دست ندهد.»

عضویت در تلگرام آی تی آنالیز

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا