تحلیلی فناورانه از نبردهای ۱۲ روزه و رمضان ۱۴۰۴

ایران، میدان رزمایش اَبَرخوشه‌های هوش مصنوعی پنتاگون

عباس پورخصالیان - اخیراً برخی تحلیل‌گران و کارشناسان نظامی‌ ما دو تهاجم ارتش‌های ایالات متحده و اسرائیل در سال ۱۴۰۴ علیه جمهوری اسلامی‌ ایران را به ترتیب: «جنگ تحمیلی دوم» و «جنگ تحمیلی سوم» نامیده‌اند.

بگذریم از این که آنچه ایشان «جنگ تحمیلی اول» می‌نامند به لحاظ ابزاری، منطقی و راهبردی هیچ شباهتی به نبردهای ارتش ایالات متحده و متحدش: ارتش اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ‌ایران ندارد. این برچسب‌ها («جنگ تحمیلی اول»، «جنگ تحمیلی دوم» و«جنگ تحمیلی سوم») به این لحاظ ردیف شده‌اند که هر سۀ آنها گویا «تحمیلی» هستند اما از شواهد و قرائن بسیاری برمی‌آید که هر سۀ آنها در تحلیل نهایی، گزینشی‌اند.
در نتیجه، اعداد سریال اول و دوم و سوم در نام آنها نیز قابل توجیه نیستند زیرا که جنگ عراق علیه ایران و نبردهای دوازده روزه و رمضان در سال ۱۴۰۴، از یک قماش نیستند. اطلاق «جنگ» به این دو رویداد اخیر نیز منطقی نیست زیرا که هنوز چشم‌اندازی برای پایان دادن به این سِری از نبرد‌ها قابل رؤیت نیست تا بتوان مجموعۀ این نبردها را یک جنگ نامید.
در واقع، نسبت جنگ به نبرد مثل نسبت کتاب به فصل‌های آن است. لذا دقت در نام‌گذاری پدیده‌هایی این چنین تاریخی و مهلک و مهم، لازم است تا تحلیل به روشی علمی‌ پیش برود و به نتایجی درست منجر بشود.
تحلیلگران، دو نبرد سال ۱۴۰۴ را تاکنون از زوایای متفاوتی (از قبیل سیاسی، ژئوپولیتیکی، اقتصادی، نظامی‌ و …) کم و بیش بررسی کرده و به نتایج هم رسیده‌اند. اما جای یک تحلیل صرفاً فناورانه از این سِری نبردهای زنجیره‌ای کشدار در میان تمامی‌ تحلیل‌های تاکنون منتشر شده خالی است.

این یادداشت، کوششی‌ست در راستای ارائۀ تحلیلی صرفاً فناورانه از نبردهای دوازده روزه و رمضان ۱۴۰۴ و نبردهای متعاقب آن دو در آینده.

به گمانم علل اصلی و اهداف راهبردیِ این سِری از نبردها که ایالات متحده دنبال می‌کند، آزمایش عملی سامانه‌های جنگ‌افزاری جدیدی است که کارشناسان مراکز تحقیق و توسعۀ تسلیحاتِ مجهز به هوش مصنوعی به سفارش پنتاگون ساخته‌اند تا کارکردها، کاربردها، عملکردها و دقت هریک از آنها در عمل بررسی و بهینه‌سازی شوند.

در این یادداشت می‌کوشم نشان دهم که جنگ تحمیلی دوم و سومی ‌مطرح نیست بلکه آنها ۲ نبرد مقدماتی از چندین نبرد کِشدار پیاپی در آینده هستند.

قبلاً در رابطه با نبرد دوازده روزه نوشته بودم که بازار جهانی هوش مصنوعی، امروزه یکی از شفاف‌ ترین پنجره‌ها برای مشاهده مناسبات واقعی قدرت فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی در شکل دهی به نظام نوین بین‌المللی است؛
نظامی‌که در آن، رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین برای تسلط بر فناوری هوش مصنوعی، به یکی از مهم‌ترین ابعاد ژئوپُلیتیکی عصر حاضر بدل شده است.

این رقابت صرفاً تقابلی فناورانه نیست؛ بلکه بازتابی از تلاش دو قدرت بزرگ برای بازتعریف قواعد جدید جنگ و صلح، اصول نظم جهانی، کنترل زیرساخت‌های دیجیتالی، و شکل‌دادن به آیندۀ اقتصاد، امنیت، و حاکمیت داده در جهان است.
در چنین بستری، اکثر کشورهای جهان (بجز ایران) عاملانی فعال در بازتوزیع قدرت دیجیتالی شده‌اند. اما چرا «بجز ایران»؟ – چون که:

– پنتاگون درگیر رقابتی ساختاری بر سر مدل‌های حاکمیت دیجیتالی (digital sovereignty)، تسلط بر صنعت نیمه ‌رساناها، مالکیت داده و نفوذ فناوری‌های پیشرفته شده است و مجبور است کارایی عظیم‌ترین دستاوردهای فرافنی خود را برای خطایابی و بهینه‌سازی به آزمایش بگذارد؛ در کدام میدان؟ – بله، متأسفانه در میدان باز و وسیع ایران!
آتش‌بس در میان این نبردها از آن جهت ضروری است تا مراکز تحقیق و توسعۀ سامانه‌های تسلیحات هوشمند و شرکت‌های تولیدکنندۀ جنگ افزارهای هوش مصنوعی بتوانند از تولیدات خود رفع خطا کنند.

در زیر برای آن که ابعاد زیرساختی این «رزمایش واقعی» اندکی روشن شود (اندکی؟ زیرا همه ابعاد این «رزمایش واقعی» هنوز افشا نشده و به اطلاع عموم نرسیده است!) تنها به توضیح دربارۀ اصطلاحاتی چون «سوپرخوشۀ هوش مصنوعی» (AI Super Cluster)، «مگاخوشۀ هوش مصنوعی» (AI Mega Cluster) و «هایپرخوشۀ هوش مصنوعی» (AI Hyper Cluster) به‌کار رفته در سامانه‌های پیچیدۀ آفندی-پدآفندی پنتاگون می‌پردازم که تا حدودی، عظمت سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌های پلتفرم هوش مصنوعی جهانگستر پنتاگون را نشان می‌دهند.

هرچند پیشوندهای «سوپر-»، «مگا-» و «هایپر-» در ادبیات فنی استانداردسازی زیرساخت‌های هوش مصنوعی دارای تعاریف دقیقی نیستند، ولی در مقالات علمی ‌به لحاظ نشان دادن مقیاس و قدرت نسبی پلتفرم‌های جهانی هوش مصنوعی پنتاگون و شرکت‌های همکار با پنتاگون به‌کار می‌روند.

به کمک این اصطلاحات می‌توان عظمت و پیچیدگی زیرساخت‌های هوش مصنوعی را به صورت زیر توضیح داد:

۱. سوپرخوشه هوش مصنوعی

این اصطلاح، پایین‌ترین سطح در سه گانه مذکور را دارد هرچند خودش بسیار عظیم است!
یک سوپرخوشه هوش مصنوعی، سیستم رایانشی توزیع‌ شدۀ بسیار بزرگ و به هم پیوسته‌ای است که از هزاران پردازندۀ GPU (واحد پردازش گرافیکی) مانند Nvidia H۱۰۰ یاA۱۰۰ تشکیل شده است.
هدف از ایجاد یک سوپرخوشۀ هوش مصنوعی، آموزش دادن و تربیت کردنِ مدل‌های بسیار بزرگ هوش مصنوعی مانند مدل‌های پایه یا Foundation Models است.

مشخصه کلیدی یک سوپرخوشۀ هوش مصنوعی دارا بودنِ شبکه‌های ارتباطی با کارایی بسیار بالا مانند InfiniBand برای اتصال هزاران GPU به یکدیگرست.
برای نمونه: سوپرخوشه‌های هوش مصنوعی شرکت متا (Meta) که برای آموزش انواع مدل‌هایLlama استفاده شده‌اند، مجهز به ۲۴۵۷۶ کارت H۱۰۰ هستند.

۲. مگاخوشۀ هوش مصنوعی

این اصطلاح معمولاً برای توصیف مجموعه‌ای از چندین «سوپرخوش» به‌کار می‌رود. یک مگاخوشۀ هوش مصنوعی می‌تواند شامل ده‌ها هزار GPU (واحد پردازندۀ گرافیکی) باشد که در قالب چندین سوپرخوشه، سازماندهی شده‌اند.
هدف از ایجاد یک مگاخوشۀ هوش مصنوعی افزایش قدرت پردازش و ظرفیت کلی یک شرکت یا کشور برای اجرای چندین پروژه آموزشی و استنتاج موازی است. مگاخوشه‌ها ممکن است در جغرافیایی وسیع توزیع شده باشند اما همواره تحت یک مدیریت واحد کار می‌کنند.

برای مثال: «مگاخوشه‌های» هوش مصنوعی شرکت مایکروسافت متشکل از صدها هزار GPU است. این مگاخوشه ممکن است از چندین «سوپرخوشه» استقرار یافته در نقاط مختلف جهان تشکیل شده باشد.

۳.‌هایپرخوشه هوش مصنوعی

این اصطلاح پیشرفته‌ترین و عظیم‌ترین مفهوم در میان سه گانه مذکور است. اینجا دیگر فقط بحث تعداد GPU مطرح نیست، بلکه بحث یکپارچه‌سازی سامانه‌های هوش مصنوعی در مقیاس ملی یا جهانی مطرح است.
یک‌ هایپرخوشۀ هوش مصنوعی می‌تواند دارای میلیون‌ها GPU باشد.

هدف از ایجاد یک‌هایپرخوشۀ هوش مصنوعی، توسعۀ یک مغز مصنوعی توزیع‌ شده در سطح جهان است. این‌هایپرخوشه‌ها نه تنها برای آموزش و مهندسی پرامپتینگِ پلتفرم‌ها، بلکه برای اجرا و سرویس‌دهی همزمان به هزاران مدل هوش مصنوعی جاسازی شده در یک پلتفرم یکپارچه طراحی می‌شوند.

مشخصه کلیدی یک‌هایپرخوشۀ هوش مصنوعی، داشتن سطح بالایی از اتوماسیون، هماهنگی (Orchestration) و بهینه‌ سازی منابع در مقیاسی بسیار بزرگ است . این‌ هایپرخوشه‌ها می‌توانند به صورت پویا منابع را بین کارها و عملیات مختلف در نقاط مختلف جهان تقسیم کنند.

برای مثال، پروژه «سینرژی» سامسونگ اگرچه یک پروژه داخلی در یک شرکت است، اما به عنوان یک «هایپرخوشه» توصیف می‌شود زیرا که هدف از ایجادش یکپارچه‌سازی تمام دستگاه‌های هوشمند (از سرورها تا گوشی‌ها) در یک شبکۀ رایانشی واحد است.

چشم‌انداز شرکت‌هایی مانند گوگل یا مایکروسافت برای ایجاد یک «مغز اَبری جهانی» را می‌توان نمونه‌ای از‌ هایپرخوشه دانست که به آن،‌ هایپرزیرساخت (Hyper-infrastructure) نیز می‌گویند، زیرساختی که مرزهای فیزیکی مراکز داده را درمی‌نوردد.

• استفاده‌های جنگیِ خوشه‌های هوش مصنوعی علیه جمهوری اسلامی

۱- سامانه‌های یکپارچه پدافند هوایی و موشکی

میان سامانۀ گنبد آهنین و داوودسلیگ (توسعه یافته در اسرائیل) با سامانه‌های پاتریوت و تاد (توسعه یافته در آمریکا) ارتباط زمان-واقعی و هماهنگی وجود دارد و این ارتباط و هماهنگی مبتنی بر زیرساختی در ابعاد ‌هایپرخوشۀ هوش مصنوعی ایجاد شده میان ایالات متحده و اسرائیل است.
این سامانۀ یکپارچۀ پدافند هوایی-موشکی مجهز به شبکه‌های راداری و هشدار زودهنگام اشتراکی به منظور ردیابی موشک‌ها، پهپادها و هواگردهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ‌ایجاد شده است. به این ترتیب، به‌اشتراک‌گذاری داده‌های زندۀ «میدان» بین مراکز فرماندهی اسرائیل و آمریکا برای کشف و انهدام پرتابه‌های جنگی جمهوری اسلامی ‌ایران به علاوۀ کشف و انهدام به موقعِ پرتابه‌های جنگی حزب الله لبنان و … ممکن شده است.

۲- سامانه‌های فرماندهی، کنترل، ارتباطات، رایانه‌ها
دسته دوم سامانه‌های فرماندهی، کنترل، ارتباطات، رایانه‌ها، هوشمندی امنیتی و مراقبت ( C۴ISR یا Command, Control, Communications, Computers, Intelligence and Reconnaissance) قرار دارند.
آگاهی مشترک از میدان نبرد از طریق سکوهای شناسایی و اطلاعاتی مشترک (مثل ماهواره‌ها، پهپادها، هواپیماهای هشدار زودهنگام) نیز مبتنی بر زیرساخت‌هایی در ابعاد مگاخوشه و سوپرخوشۀ هوش مصنوعی است.
ایجاد ارتباطات امن و پرسرعت از طریق ماهواره، رادیوهای تاکتیکی رمزنگاری‌ شده و سامانه‌های پشتیبان و توسعه شبکه‌های تاکتیکی مشترک مانند Link ۱۶ برای تبادل آنی داده‌ها میان هواپیماها، نیروهای زمینی و دریایی نیز مبتنی بر یکی از انواع اَبَرخوشه‌های هوش مصنوعی است.

۳- جنگ سایبری و الکترونیکی هماهنگ ‌شده
همکاری در عملیات‌های تهاجمی‌ سایبری و حفاظت از زیرساخت‌های دیجیتالی حیاتی به علاوۀ استفاده مشترک از سامانه‌های جنگ الکترونیکی برای اخلال در رادار، ارتباطات و سامانه‌های هدایت طرف مقابل بدون تداخل با هم‌ دیگر نیز نمونه دیگر دال بر استفاده از انواع اَبَرخوشه‌های هوش مصنوعی است.

۴- سامانه‌های بدون سرنشین و رباتیک
بهره‌برداری مشترک از پهپادها (مانند MQ-۹ ریپر یا Hermes ۹۰۰) برای شناسایی، هدف‌گیری و حمله و به‌کارگیری ربات‌های زمینی برای پشتیبانی لجستیکی، شناسایی یا حتی درگیری مستقیم، با هماهنگی از طریق زیرساخت‌های مبتنی بر اَبَرخوشه‌های هوش مصنوعی است.

۵- سامانه‌‌های هدف‌گیری دقیق و تسلیحات هوشمند
استفاده مشترک از بمب‌ها و مهمات هدایت ‌شونده با GPS مثل JDAM و توپخانه دوربرد به علاوۀ سامانه‌های ترکیب کننده اطلاعات حسگرها از ماهواره‌های آمریکا و سنسورهای اسرائیلی برای شناسایی و اولویت‌بندی اهداف طرف مقابل نیز با استفاده از ابرخوشه‌های مذکور ممکن شده‌اند.

۶- سامانه‌های مدیریت لجستیکی در میدان‌های نبرد
سکوهای لجستیکی مشترک برای تأمین سوخت، مهمات و پشتیبانی پزشکی به علاوۀ ابزارهای پیشرفته برای ردیابی و مدیریت زنجیره تأمین در زمان واقعی نیز نیازمند یکی از انواع اَبَرخوشه‌های مذکور است.

۷- هوش مصنوعی و سامانه‌های پشتیبان تصمیم‌گیری خودکار
به‌کارگیری هوش مصنوعی برای تحلیل اطلاعات و پیشنهاد تصمیمات لازم به کارشناسان اتاق‌های جنگ مستقر در کشورهای مختلف به علاوۀ استفاده از تحلیل پیش‌بینی‌کننده برای آینده‌نگری اقدامات طرف مقابل و برنامه‌ریزی واکنش‌های سریع نیز مبتنی بر سوپر-، مگا- یا‌هایپرخوشه‌های معینی هستند.

• جمع‌بندی و نتیجه گیری

شاید برون‌داد و نتیجۀ بررسی ترازنامه‌ای و تحلیل سود و زیان یا بُرد و باختِ نبردهای دوازده روزه و رمضان، در سال ۱۴۰۴ که این یکی، فراتر از ماه رمضان به بهار سالِ ۱۴۰۵ نیز کشیده شد، از منظر سیاسی/اقتصادی یا از زاویۀ دید ژئوپولیتیکی فلان کارشناس یا بهمان سیاستمدار، نبردهایی مثبت و به نفع نظام جمهوری اسلامی ارزیابی شود (که من در علمی ‌و مستدل و منطقی بودن برخی تحلیل‌ها شک دارم) ولی از منظری که من به این درگیری‌ها نگاه می‌کنم، این دو نبرد به حال مردم ایران و جهان به شدت زیان‌بار بوده‌اند و زیان‌بارهستند و تکرار این گونه از نبردهای آزمون-محور در آینده، زیان‌بار به حال مردم جهان خواهد بود.

در پایان، این نکته را هم اضافه کنم که من به عنوان کارشناس فناوری اطلاعات به لحاظ رعایت چارچوب فنی رسانۀ عصر ارتباط، به دیگر علل و اهداف ایالات متحده آمریکا در همکاری با ارتش اسرائیل و اصلاً به علل و اهداف دولت اسرائیل در این سری از نبردها نپرداختم.

به باور من در عصر هوش مصنوعی هر کشوری باید بکوشد که جایگاهی استوار و رتبه‌ای بالا در رده‌بندی جهانی بهره‌مندی از هوش مصنوعی احراز کند و ایران جنگ زده و همواره درگیر انواع و اقسام تحریم‌ها، در آینده نخواهد توانست به قدر کافی روی زیرساخت‌های گران‌قیمت هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری و جایگاه مناسبی در مناسبات واقعی قدرت فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی و مشارکت در شکل‌دهی به نظام نوین بین‌المللی احراز کند.

و در نهایت اینکه نه آتش بس، بلکه رسیدن به صلح و آرامش در منطقه و در داخل کشور می‌تواند به بقاء ملت و به بازسازی و نوسازی و بهسازی کشور در عصر هوش مصنوعی یاری رساند.(منبع:عصرارتباط)

عضویت در تلگرام آی تی آنالیز

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

  1. اظهار نظر این تحلیلگر یا هر که هست فرضا که درست باشد آخرش راه حل نداد که چگونه صلح یا آتش بس دائمی با یک دیوانه را را برقرار ‌کنیم شما بگو چگونه جلو حمله آنان را بگیریم تا باورمان شود راست میگوئی!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا