ایرانیها غرق در اختلالها شدهاند

انتشار جدول خاموشی برق، فقط خبر چند ساعت بیبرقی نیست؛ یادآوری این واقعیت است که زندگی روزمره میلیونها ایرانی حالا میان قطعی برق، بیآبی، اختلال اینترنت، از کار افتادن سامانهها، مشکلات شبکه بانکی و موج گرانی مختل شده است. انگار هر روز یکی از خدمات اولیهای که قرار بود بدیهی باشد، از دسترس خارج میشود و هزینه همه این نابسامانیها را مردم میپردازند. با آغاز دور تازه خاموشیهای برنامهریزیشده در تهران و برخی شهرها، گزارشهای متعددی از بازگشت همزمان قطعی برق و آب منتشر شده است.
وقتی جدول خاموشی منتشر میشود، روی کاغذ فقط چند ساعت قطع برق دیده میشود؛ اما در زندگی واقعی، ماجرا بسیار گستردهتر است.
در بسیاری از آپارتمانها، برق که میرود، پمپ آب هم از کار میافتد و آب طبقات بالاتر قطع میشود. آسانسورها از حرکت میایستند، سیستمهای سرمایشی خاموش میشوند، یخچالها و وسایل برقی در معرض آسیب قرار میگیرند و کسبوکارهای کوچک، فروشگاهها و مطبها ناچارند ساعتها فعالیت خود را متوقف کنند.
به همین دلیل است که امروز «خاموشی» دیگر فقط به معنای نبود برق نیست؛ خاموشی یعنی از کار افتادن زنجیرهای از خدماتی که زندگی شهری به آنها وابسته شده است.
در روزهای گذشته نیز گزارشهای متعددی از بازگشت همزمان قطعی برق و آب در شهرهای مختلف منتشر شد؛ موضوعی که مسئولان آن را به افزایش مصرف و گرمای هوا نسبت میدهند، اما شهروندان آن را نتیجه سالها عقبماندگی در توسعه زیرساختها و نبود مدیریت پایدار میدانند.
مردم هر روز با یک بحران تازه بیدار میشوند
اما ماجرا فقط برق نیست. در هفتههای اخیر، شبکه بانکی بارها با اختلال مواجه شده است؛ انتقال وجه، پرداختهای اینترنتی و حتی استفاده از برخی خدمات بانکی برای بسیاری از شهروندان با مشکل همراه بوده و هنوز هم بسیاری از کاربران از ناپایداری این خدمات گلایه دارند.
از سوی دیگر، اینترنت همچنان برای بسیاری از کاربران تجربهای پر از قطعی، کندی و اختلال است؛ شرایطی که نه فقط ارتباطات شخصی، بلکه فعالیت هزاران کسبوکار اینترنتی را نیز مختل کرده است.
سامانههای دولتی نیز وضعیت بهتری ندارند. از سامانههای ثبت درخواست گرفته تا خدمات آنلاین دستگاههای مختلف، اختلال به بخشی از تجربه روزمره مردم تبدیل شده است.
نمونهای که این روزها بار دیگر صدای شهروندان تهرانی را درآورده، مشکلات مکرر در اپلیکیشن مختلف از «شهرزاد» برای رزرو طرح ترافیک گرفته تا جیپیاسها که قرار بود راهگشا باشند و حالا کارایی غیر از سردرگم کردن مردم در خیابانها ندارند. شهروند ایرانی امروز هر بار که تلفن همراهش را برمیدارد، نمیداند این بار قرار است کدام خدمت از دسترس خارج شده باشد و همه اینها وقت و اعصاب مردم را نابود میکند.
گرانی؛ کاردی که به استخوان رسیده است
همه این مشکلات در شرایطی رخ میدهد که فشار اقتصادی، توان تحمل جامعه را به پایینترین سطح رسانده است. این وضعیت در واقع چوبی است لای زخم گرانی.
قیمت کالاهای اساسی، اجاره مسکن، هزینه حملونقل، درمان و خدمات، ماههاست روندی صعودی دارد و بسیاری از خانوارها بخش بزرگی از درآمد خود را صرف هزینههای اولیه زندگی میکنند.
در چنین شرایطی، قطع برق فقط چند ساعت خاموشی نیست؛ یعنی مواد غذایی فاسد میشود، مغازهدار فروشش را از دست میدهد، کارگر روزمزد درآمد آن روز را از دست میدهد و خانوادهای که با هزار زحمت هزینه کولر را پرداخته، باید ساعتها گرما را تحمل کند.
اختلال بانکی فقط یک نقص فنی نیست؛ یعنی کسی که باید پول دارو یا اجاره خانه را پرداخت کند، ساعتها میان دستگاههای خودپرداز، اپلیکیشنها و شعب بانک سرگردان میشود.
اختلال هم عادی شد!
شاید نگرانکنندهترین بخش ماجرا، خود خاموشی یا اختلال نباشد؛ بلکه عادی شدن آن باشد.
جامعهای که هر روز با قطعی برق، بیآبی، اختلال اینترنت، کندی سامانهها و مشکلات بانکی روبهروست، کمکم یاد میگیرد توقعش را پایین بیاورد. مردم به جای مطالبه کیفیت خدمات، به این فکر میکنند که امروز نوبت کدام مشکل است.
این همان نقطهای است که بحران، از یک اتفاق موقت به یک شیوه اداره کشور تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن، شهروندان باید خود را با نقص دائمی خدمات عمومی تطبیق دهند، نه اینکه خدمات با نیازهای مردم هماهنگ شود.
بیشک بخشی از مشکلات امروز ریشه در خشکسالی، افزایش مصرف، فشار بر شبکه انرژی و پیامدهای جنگ اخیر دارد. اما سؤال اصلی این است که چرا جامعه باید همزمان هزینه همه این بحرانها را بپردازد؟
چرا با وجود هشدارهای چندینساله درباره ناترازی برق و آب، همچنان هر تابستان همان چرخه تکرار میشود؟ چرا زیرساختهای دیجیتال و سامانههای خدمات عمومی تا این اندازه شکنندهاند؟ و چرا هیچ افق روشنی برای بازگشت ثبات به زندگی روزمره مردم دیده نمیشود؟
دولتها زمانی موفق ارزیابی میشوند که شهروندان بدون دغدغه از ابتداییترین خدمات استفاده کنند؛ برق، آب، اینترنت، بانک و حملونقل، حداقلهایی هستند که نباید هر روز به موضوع بحران تبدیل شوند.
امروز مسئله فقط انتشار یک جدول خاموشی نیست؛ مسئله این است که شهروند ایرانی احساس میکند هر روز باید برای استفاده از سادهترین امکانات زندگی، آماده مواجهه با یک اختلال تازه باشد. وقتی برق، آب، اینترنت، بانک و سامانههای خدماتی یکی پس از دیگری از مدار خارج میشوند و همزمان گرانی نیز نفس مردم را گرفته است، طبیعی است که اعتماد عمومی بیش از هر زمان دیگری آسیب ببیند؛ زیرا آنچه زندگی روزمره را فرسوده میکند، فقط یک خاموشی دو ساعته نیست، بلکه انباشت بحرانهایی است که پایانی برای آنها دیده نمیشود. (رویداد۲۴)
