ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

  عبارت مورد جستجو
تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران

۴۵۰ مطلب با نشانه «weblog» ثبت شده است

تحلیل


واعظ هم واعظان قدیم

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ق.ظ | ۲ نظر

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

می‌خواستم بگم حضرت حافظ اگر همچنان در قید حیات بودند، امروز مصرع دوم رو احتمالا اینگونه می‌نوشت که:

 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/خود پیش چشم همگان آن کار دیگر می‌کنند!

مثال امروزی شدش اینه که میگن پدری که دود سیگارش رو توی صورت بچه خودش فوت می‌کنه، نمی‌تونه به بچه پند و اندرز بده که مثلا پسرم سیگار نکش چون مضراتش زیاده. به قول امروزی‌ها می‌گن بچه نگاه می‌کنه پدر و مادرش چیکار می‌کنن نه این که چی میگن.

حالا تو فضای مجازی پر شده از مسوولانی که به مردم میگن ایهاالناس، تلگرام و توییتر و فیس‌بوک ابزار استکبار هستن و برای شما و کشور مضر هستن. اما جالب اینجاست ابزاری که این حرفا رو باهاش به مردم می‌زنن، همین تلگرام و توییتر و فیس‌بوک هستن.

خب آقایونی که ملت رو دارید نصیحت می‌کنید که چنین و چنان نکنید، از همین امروز اول خودتون کانال‌ها و صفحاتتون تو این شبکه‌ها رو ببندین و به مردم هم اعلام کنید که از این شبکه‌ها خارج شدین و از این به بعد از طریق رسانه‌ها، پیام‌رسان‌ها یا سایت‌های داخلی اطلاع‌رسانی می‌کنید.

خب برای مردم سوال پیش میاد والا. میگن اگه این چیزا اخ هست چرا برای بعضیا نه تنها اخ نیست که ابزار کلاس و مدرنیته و روشنفکری هم هست.

آخه این که نمی‌شه بگین فقط ما می‌فهمیم از این ابزار چطور استفاده کنیم اما شما نمی‌فهمید. ملت از خودشون می‌پرسن خب ما هم که فقط توییت داریم می‌کنیم. یعنی دشمن از توییت‌های ما فقط اطلاعات جمع می‌کنه و توییت‌های مسوولان فاقد ارزش اطلاعاتی هست؟!

به نظرم اگه خود مسوولان مایل نیستن از شبکه‌های استکبار خارج بشن، بد نیست حداقل یه سری دلایل مردم‌پسند بدن که ملت یه کم به فکر فرو برن و بگن خب راست می‌گن حتما صلاحی هست که اینطوری می‌گن.

اگه بد می‌گم بگید بد میگی. بابا یه طوری رفتار نکنیم که اگه وسط روز هم بگیم الان روز هست مردم به شک بیفتن بگن حتما کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست و الان شب هست و بگیرن بخوابن خونه‌هاشون.

از ما گفتن بود دیگه صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

مواد لازم برای تهیه پیام‌رسان بومی

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۳۷ ب.ظ | ۰ نظر

این روزا همزمان با فراهم شدن زمزمه فیلتر تلگرام، بحث اینکه پیام‌رسان‌های داخلی چطوری می‌تونن جای تلگرام رو بگیرن در گروه‌های تلگرامی حسابی بالا گرفته.

منم خب مثل خیلی‌ها تو عید بیکار بودم و از این گروه به اون گروه تو تلگرام می‌چرخیدم و مطالب رو می‌خوندم. خلاصه خوب که مطالب رو خوندم از لابه‌لای دعوای موافقان و مخالفان، مواد لازم برای تهیه پیام‌رسان بومی رو به شرح زیر برداشت کردم:

انتخاب یک نام: برای داشتن یک پیام‌رسان بومی باید اول نشست یه نام براش پیدا کرد.
انتخاب یک مدیر: خب هر کاری یه مدیر می‌خاد که هر چی چهرش جدی‌تر باشه بهتر هست.
استخدام تعدادی برنامه‌نویس: بعد از انتخاب نام، خب باید رفت سراغ قسمت سخت ماجرا، یعنی استخدام تعدادی برنامه‌نویس برای کپی برنامه تلگرام و سایر نمونه‌های خارجی و اعمال برخی تغییرات گرافیکی.
دریافت وام: از اونجا که استخدام برنامه‌نویس نیاز به پول و سرمایه‌گذاری داره، دولت باید یه سری وام کم‌بهره یا بی‌بهره بده که بشه پیام‌رسان بومی تهیه کرد.
مصوبه فیلتر رقبا: چهارمین مواد لازم برای تهیه پیام رسان بومی، بستن رقبا یا بخشنامه‌های الزام‌آور برای استفاده اجباری دستگاه‌ها و مردم از پیام‌رسان‌های بومی هست.
از کار انداختن فیلترشکن‌ها: در نهایت اینکه اگه طوری عمل بشه که فیلترشکن‌ها هم درست کار نکنن، دیگه همه چیز برای ساخت پیام‌رسان‌های بومی کامل شده و مشکل خاصی باقی نمی‌مونه.

اینا چیزهایی بود که من از وسط کلی مطلب تو گروه‌های تلگرامی به دست آوردم. خلاصه اینکه فهمیدم برای ساخت پیام‌رسان داخلی نیازی به تامین بستر فنی کافی برای ارایه با ثبات خدمات، نیازی به جلب اعتماد مردم در خصوص حفظ حریم خصوصی، نیازی به رقابت، نیازی به توجه به خواست و انتقادات کاربران و خیلی از این سوسول‌بازی‌های دیگه نیست. چرا؟

خب چرا نداره. این همون راهی هست که خودروسازان کشور رفتن و اتفاقا امروز بعد از سال‌ها داریم به خوبی از ثمرات و امکاناتشون بهره می‌بریم. الان کسی می‌خاد یه ماشین بخره تو ایران، مشکلی داره؟ اراده کنی می‌تونی از شرکت خودروساز هر مدلی که میخای رو سه سوته تحویل بگیری. حتی می‌تونی رنگ ماشینت رو بگی چی باشه. از دم در هم که وارد میشی کلی تحویلت می‌گیرن. ماشینم که گرفتی دیگه گرفتی.

خلاصه کلی خوبه دیگه این همه کلیپ از ماشین‌های داخلی تو اینترنت ریخته که مردم با ذوق و شوق دارن از امکاناتش فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنن. قیمتش هم که خدا رو شکر با خودروهای روز کشورهای پیشرفته برابری می‌کنه، چون چیزی از اونا کم نداره. ماشین‌های خارجی همشون 4 تا در دارن و 4 تا لاستیک که خودروهای داخلی ما هم دارن دیگه.

حالا پیام‌رسان‌های بومی هم با توجه به تجربه توفیق صنعت خودروسازی و نبود نگرانی از وجود و ورود رقبای خارجی، می‌تونن بهترین امکانات رو در اختیار ما بذارن. پس لطفا مزه نریزید و غرور خودتونو زیر سوال نبرید.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصر ارتباط)

«مسوولان پاسخگونما» در شبکه‌های اجتماعی

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۴۷ ق.ظ | ۰ نظر

تو سال‌های اخیر به برکت شکل‌گیری انبوهی از شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی، خیلی از مسوولان برای خودشون کلی صفحه راه‌اندازی کردن تا به اصطلاح معروف خیلی مردمی و بی‌واسطه پاسخگوی مسایل و مشکلات مردم باشن.

بماند که این وسط ملت نمی‌دونن کجا باید فرمایشات و رهنمودهای مسوولان پاسخگو رو دنبال کنن. چون این تیپ مسوولان بسته به فازی که دارن، بخشی از فرمایشات و نظراتشون رو تو شبکه‌های فیلترشده عرضه می‌کنن، بخشی رو تو شبکه‌های داخلی و غیر فیلترشده می‌فرمایند و بخشی هم در پیام‌رسان‌های موبایلی.

به این ترتیب صبح که میشه رسانه‌ها و ملت باید برای تلمذ و بهره‌برداری از نقطه‌نظرات مسوولان نسبت به مسایل حوزه کاریشون، تک به تک سراغ مسوولان و تک به تک سراغ صفحات مختلف اونا برن تا مطلع بشن اوضاع از چه قراره.

حالا من اصلا کاری با این اطلاع‌رسانی زیگزاگ تو شبکه‌های اجتماعی مسوولان و این که هر مطلب رو در کدوم یک از شبکه‌ها اعم از فیس‌بوک، توییتر، اینستاگرام، تلگرام، کلوب، فیس‌نما، افسران، بیسفون، لنزور، سلام، بله، ویسپی، آپارات، گپ و غیره دنبال کنن ندارم.

با اینم کاری ندارم که هر کدوم از مسوولان رو چه حساب و فازی همزمان در چند کدوم از اینا حضور پیدا می‌کنن. با اینم کاری ندارم که استانداردشون برای گذاشتن مطلب در یکی از موارد بالا چی هست، مثلا صبح‌ها تو یه جا مطلب می‌ذارن، ظهرها یه جا و شب‌ها هم یه جای دیگه.

من می‌خام به موضوع دیگه‌ای به نام «مسوولان پاسخگونما» تو شبکه‌های اجتماعی بپردازم که یه تنه تمام علم ارتباطات و روابط عمومی و روزنامه‌نگاری رو یه جور کار بیهود و سوسول‌بازی تلقی کرده و خودشون آستین همت برای اطلاع‌رسانی و پاسخگویی رو بالا زدن.

این تیپ مسوولان معتقدن که این علوم باید دیگه از دنیای امروز حذف بشن. اصلا چه معنی داره یه سری واسطه خبری به اسم رسانه و این مسخره بازی‌ها بین مسوولان و مردم فاصله بندازه. مسوولان باید همواره بین مردم و در دسترس اونا باشن. روابط عمومی و روزنامه و یه سری زوائدی از این دست هم باید تعطیل شن برن دنبال کارشون.

دیگه یه مسوول خب خودش بلده با مردم حرف بزنه. پس چه نیازی به واسطه‌ها هست. هر مساله و کاری هم مردم داشته باشن «مسوولان پاسخگونما» تو هر جای دنیا و هر زمانی برای خدمت‌گذاری و رفع مشکلات ایشان در دسترس هستن.

اما حالا چرا من بهشون می‌گم «مسوولان پاسخگونما»؟ چون این مسوولان همواره تاکید می‌کنن ما عاشق و خادم مردم هستیم و لذا بی‌واسطه و دربست تو فضای مجازی در خدمتشون هستیم. پس ما مدیران دلسوز و پاسخگویی هستیم.

به این کار اما می‌گن سفسطه. یعنی یه جورایی درست می‌گن که ما پاسخگو هستیم، اما سوال اینه که مسوول محترم شما پاسخگوی چی هستی دقیقا؟ پاسخگوی کند شدن سرعت بازی یه کاربر هستی؟ پاسخگوی اختلال آنتن موبایل یک کاربر دیگه تو خونشون هستی؟ پاسخگوی درخواست رفع فیلتر یه سایت خاص هستی؟

بسیار خب، دم شما هم گرم که تا ریزترین مسایل مردم رو مستقیما و با وسواس خاصی گزینش می‌فرمایید و پاسخ می‌دین. اما مسوول محترم با این پاسخگو بازی و پاسخگونمایی که شما راه انداختین، یعنی تکلیف رفع مسایل کلان که تنها در رسانه‌های رسمی و توسط روزنامه‌نگارا مطرح می‌شه چیه؟ شمایی که به رسانه‌ها اصلا اعتقاد ندارید.

عیبی نداره، شما سرگرم پاسخگویی به امور مردم باشید و رسانه‌ها هم کار خودشونو می‌کنن.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

اصرار نکنید حتما مشکلی هست

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۵۴ ب.ظ | ۰ نظر

چند روز قبل سوار آسانسور شدم که برم منزل که طبقه چهارم هست. یکهو دیدم به جای اینکه بره بالا رفت پایین توی پارکینگ. یکی از همسایه‌ها رو دیدم که با کلی میوه و خرید توی دو تا دستش جلوی در آسانسور ایستاده بود.

خب شما باشید چیکار می‌کنید؟ نمی‌گی ببخشید و در رو ببندین برین طبقه بالا. خب اونم میخاد بره بالا و دو نفر جا می‌شن توی آسانسور دیگه. پس ادب حکم می‌کنه که در آسانسور رو باز نگه داری تا اون بنده خدا هم سوار بشه.

در آسانسور که باز شد، سلام و علیکی کردم و گفتم: بفرمایید داخل.

همسایه محترم با اونکه کلی بار و پلاستیک میوه دستش بود، گفت: نه شما بفرمایید من بعدا سوار می‌شوم.

منم گفتم خب حالا داره تعارف می‌کنه دیگه، ما ایرانی‌ها نصف عمرمون تو تعارفات می‌گذره حالا اینم روش. خلاصه اصرار کردم که خواهش می‌کنم بفرمایید. همسایه هم اصرار کرد شما بفرمایید، من بعد میام.

با این که شک کردم که تعارف داره از حد عرف و نرمال خارج میشه، اما بازم اصرار کردم. همسایه محترم هم سرانجام پذیرفت و داخل آسانسور شد.

اما چشمتون روز بد نبینه. همین که سوار شد، یه بوی جهنمی تو کابین آسانسور پیچید که داشت حالت تهوع بهم دست می‌داد. این بو به قدری شدید بود که بخشی از خاطراتم رو فکر کنم پاک کرد. آسانسور لعنتی هم انگار از همیشه کندتر حرکت می‌کرد. بدتر از اینا، همسایه محترم دو طبقه بالاتر می‌خاست پیاده بشه و من تا لحظه پیاده شدن از آسانسور باید این فضای منهدم‌کننده رو تحمل می‌کردم.

آسانسور لعنتی سرانجام به طبقه چهارم رسید و من که نفسم رو حبس کرده بودم بدون اینکه کلامی حرف بزنم سریع پریدم بیرون.

حالا فهمیده بودم همسایه محترم چرا اصرار داشت که تنها برم. اون در واقع کاری کرده بود که مایل نبود من رو هم با اون کار درگیر کنه، اما وقتی دید اصرار دارم، تو دلش گفته خب هر طور میل شماس! و من رو از اون بوی جهنمی بی‌بهره نگذاشت.

از اون تاریخ به بعد یاد گرفتم دیگه در مورد هیچ چیزی زیاد اصرار نکنم. حالا اینا رو گفتم که بگم، یه سامانه داریم تو کشور به نام سامانه دسترسی آزاد به اطلاعات که مردم می‌تونن از دستگاه‌های مختلف درخواست ارایه اطلاعات بکنن.

اما چند موردی پیش اومده که همکارا به طرح پرسش توی این سامانه پرداختن و جواب‌ها خیلی کوتاه و از این قرار بوده که این اطلاعات محرمانه است. معادلش اینه که به شما ربطی نداره.

حالا اینکه چرا محرمانه هست، کی تشخیص داده محرمانه باشه، این محرمانگی‌ها می‌تونه کل سامانه رو بفرسته هوا و چندین و چند سوال دیگه، موضوعاتی هست که من فکر کنم بهتره همکارای رسانه‌ای زیاد اصراری برای روشن شدنش نداشته باشن.

چون احتمالا اون پشت یه خرابکاری‌هایی شده که شاید حال شما رو هم بد کنه. از من گفتن بود.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

ایام دهه فجر و هفته دولت دو مقطعی هستن که شاهد فوران آمارها و افتتاحیه‌ها هستیم. از در و دیوار پیامک و خبر میاد که مثلا 55 هزار طرح عمرانی به بهره‌برداری رسید. 40 هزار کلنگ به زمین خورد و کلی از این جور خبرها که حتی فهرست خیلی‌هاشونم در دسترس نیست چه برسه به جزییاتشون.

دیگه عادت کردیم به اینجور خبرها و این وسط خیلی از رسانه‌ها هم نقش بی‌نظیری ایفا می‌کنن. خب همه چیزمون به هم میاد خدا رو شکر.

تو این چند روز هی داشتم اخبار افتتاحیه‌ها و این چیزارو زیر و رو می‌کردم، اما از سایت روابط عمومی‌ها گرفته تا رسانه‌ها هیچ خبری به جز مسوولان همیشه حرف‌زن نبود.

مثلا خبر اومده بود، دیدار صمیمی آقای رییس با جوانان. اول این که من نمی‌دونم این ماجرای صمیمی چه صیغه‌ای هست که هی به کار می‌برن. مثلا باقی نشست‌ها و دیدارها که توش نمی‌نویسن صمیمی یعنی قراره دعوا بشه؟

اولا عکسای خبر رو که نگاه می‌کنی تا چشم کار می‌کنه همه از جمله همراهان خود آقای رییس هستن که انگار با یه هواپیما رفتن تو شهرستان. خلاصه خوب که گوشه کنار عکسا رو بگردی، یکی دو تا از جوانان اون شهرستان هم یه جایی برای نشستن گیرشون اومده.

خب بابا اگه نشست با اونا بوده پس خودشون کجان. لااقل تو این سفرهای استانی، همراهان همیشه عاشق روسا که شبانه روز اطرافشون هستن، اجازه بدن اون جوان‌های شهرستانی صندلی‌های اصلی رو پر کنن.

حالا از ترکیب نوع نشستن و تقسیم صندلی‌ها که بگذریم، خبر رو که می‌خونی می‌بینی آقای رییس کلی فرمایش فرمودن. هی خبر رو می‌ری پایین‌تر می‌بینی همچنان فرمایشات آقای رییسه. خب بابا پس اون بندگان خدایی که دعوت شده بودن چرا هیچ‌جا خبری و حرفاشون نیست؟ مگه برای پرکردن سالن و زینت مجلس اونجا دعوت شدن؟

با خودت می‌گی بسه دیگه این عینک بدبینی رو بردار. حالا شاید اون یه خبر اینطوری بوده. می‌ری سراغ خبر بعدی. تیتر زده دیدار آقای رییس با نخبگان شهر. اگرچه ظاهرا محل برگزاری جلسه عوض شده، اما باز عکسارو که نگاه می‌کنی همون ترکیب همراهان فرمان فرما هست و اون وسط یکی دو تا چهره غریبه هم می‌بینی.

خبر رو هم که می‌خونی جز آقای رییس و فرمایشات عمدتا مشابه دیدار قبلی، چیز دیگه‌ای نیست.

من می‌خام بگم خب اگه قراره همون ترکیب و حرفایی که توی تهران زده می‌شه تو هر شهر دیگه هم تکرار بشه و از مسوولان و جوانان شهرهای دیگه هیچ حرف و خبری منتشر نشه، خب اصلا چه کاریه و چه نیازی به این همه رفت و آمد و هزینه و به زحمت افتادن مسوولان هست. خب همون تهران بمونن و با کنفرانس از راه دور طرح‌ها رو افتتاح کنن و خبرنگارا هم زحمت پوشش رو همینجا توی تهران بکشن.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصر ارتباط)

همه چیز در کشور باید درست شود!

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ق.ظ | ۰ نظر

امروز داشتم با یکی از دوستام حرف می‌زدم، بهم گفت تو هنوزم فکر می‌کنی عقل سالم در بدن داری؟ اومدم محکم جواب بدم بله، که یه کم شک کردم و بجاش گفتم چطور مگه؟

گفت مرد حسابی خسته نشدی اینقدر برای خودت می‌نویسی؟ مثلا فکر کردی اهمیتی داری؟ فکر کردی مثلا کسی توجهی می‌کنه؟ واقعا عقل تو کله‌ات هست؟

من خب همینطور هاج و واج داشتم نگاهش می‌کردم و یه چند لحظه‌ای به فکر فرو رفتم که همچینم بی‌راه نمی‌گه.

بعد گفت پاشو برو یکی از این اپلیکیشن‌ها رو نصب کن مسافرکشی یا باربری کنی بهتره که. حداقل یه کار درست و حسابی کردی.

دوباره به فکر فرو رفتم که واقعا کجای کارم بعد از این همه سال اشتباه بوده که دوستم بهم میگه دیوانه و بعدم میگه پاشو برو دنبال یه کار دیگه.

دنبال علت داشتم می‌گشتم که دیدم توی تلگرام عکس صفحه اول یکی از نسخه‌های قدیمی بخش طنز روزنامه ‌قانون رو برام ارسال کردن. انصافا عجب نویسنده‌های خلاق و باهوشی داره ضمیمه بی‌قانون این روزنامه. بعد دیدم عکس رییس جمهور رو زده و تیتر و رو تیتر مطلب از این قرار بود:

(روتیتر) دستور ویژه رییس جمهور برای تنظیم بازار شب عید:

(تیتر) رییس جمهور: بازار شب عید باید تنظیم شود

انگار به شکل تصادفی جواب سوالی که تو ذهنم بود برام ارسال شده بود! یه دفعه انگار کلی گشایش توی مغزم پیدا شد. به خبرهای چند تا رسانه سر زدم، دیدم یکی گفته فلان طرح چه شد. یکی دیگه در جواب گفته فلان طرح باید انجام شود. یکی نوشته آلودگی مردم را خفه کرد. یکی گفته نباید آلودگی مردم را خفه کند و ... کلی تیتر دیگه تو همین مایه‌ها.

بعد به دوستم گفتم یافتم یافتم! دوستم گفت باز دیوانه شدی؟ گفتم نه. مشکل من اینه که تو این سال‌ها بد می‌نوشتم و هی ایراد می‌گرفتم. برای همین نتیجه‌ای از نوشته‌هام نمی‌گرفتم.

حالا فهمیدم که باید با مسوولان همصدا شد. نه این که هی ایراد گرفت. تنها راه پیشبرد مسایل و مشکلات کشور، همدلی، اتحاد، همصدایی و همراهی با مسوولان هست. چیزی که یه عمره نفهمیدم و همیشه تریپ اپوزوسیون برداشتم و کلی هم فحش خوردم این همه سال.

به دوستم گفتم حالا میخوام با مسوولان کشورم همراهی کنم و مطلب اولم رو هم با این تیتر شروع می‌کنم: همه چیز در کشور باید درست شود!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

همین که تلاش کردی کافیه

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۵۸ ب.ظ | ۰ نظر

یکی از خوبی‌های مدیر شدن و پروژه‌های اصطلاحا دولتی گرفتن این هست که نتیجش هر چی بشه مهم نیست و کسی کاری به کارتون نداره.

من رو که سال‌هاست می‌شناسید، ژن برتر نیستم وگرنه یه عمر برای دو زار پول این ستون رو پر نمی‌کردم. برای همین همیشه وقتی خواب می‌دیدم یه مسوولیت یا پروژه مهم می‌خان بهم واگذار کنن، می‌گفتم نظر لطف شماس و از عهده من خارجه. حالا اجازه بدین یه مقدار باتجربه‌تر و پخته‌تر بشم در خدمتم.

اما الان نه در عالم خواب که در واقعیت حتی پست‌های کلان کشوری هم بهم پیشنهاد بشه، درجا می‌پذیرم و یک ثانیه هم تردید نمی‌کنم. خب یعنی شما باشین فارغ از این که چند ساله هستین، چقدر تخصص و تجربه دارید، الان بهتون پست یا پروژه‌ای پیشنهاد بشه رد می‌کنید خداییش؟!

اگه بگید آره رد می‌کنم، خب با عرض شرمندگی باید بگم برادر من اشتباه می‌کنی. حالا میگم چرا.

مثلا تو همین حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات، کلی طرح و پروژه بلاتکلیف و شکست خورده داریم و مدیرایی که از این صندلی به اون صندلی جابجا می‌شن. یه بار که با یکیشون خیلی رک و شفاف و البته در گوشی حرف می‌زدم درباره اینکه چرا اینقدر گند می‌زنه و چرا نمی‌ره سراغ یه کار مناسب با استعدادش، این جواب‌های قانع‌کننده رو داد که حتما برای شما هم مفیده. اون گفت:

اول اینکه هیچ‌کس نمی‌تونه بگه از روز اولی که متولد شده متخصص و با تجربه بوده. خب هر کسی نیاز به کسب تجربه داره و تجربه هم از خوندن کتاب و روزنامه که به دست نمیاد. شما باید به دل کار بزنید و اینقدر خراب کنید تا یاد بگیرید دیگه. بالاخره ما برای آینده نیاز به مدیر داریم یا نه؟

دوم اینکه یکی باید شجاعت کنه و وسط میدان بیاد. نمیشه که همه بترسن و دست روی دست بذارن و کاری نکنن!

سوم اینکه از کجا معلوم مثلا من این مسوولیت رو نداشته باشم یا این پروژه رو اجرا نکنم، نفری که جای من رو می‌گیره بتونه بهتر از من انجامش بده. جنابعالی تضمین می‌کنی؟!

چهارم اینکه شما در نظر داشته باش بعضی‌ها اصلا معلوم نیست به چه تفکراتی گرایش دارن. ما باید مراقب این مسایل حساس هم باشیم و نمیشه هر کار و پستی رو دست هر کسی داد.

پنجم اینکه شما یه مساله مهم رو هم باید در نظر داشته باشی. همین که با دل صاف و صادقانه تلاش خودت رو بکنی، کافیه.

حرفاش که تموم شد تو دلم داشتم با خودم فکر می‌کردم یعنی این بابا اگه این همه خسارتی که به سرمایه‌های ملی وارد کرده، آیا اگه پول شخصی باباش تو یه شرکت یا کسب‌وکار کاملا خصوصی بود هم جرات داشت، این مزخرفات رو سر هم کنه و تحویل من و باباش بده؟

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

من ماتریکس شده‌ام!

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - خیلی وقت‌ها با "نئو" قهرمان فیلم سه‌گانه ماتریکس با بازی (کیانو ریوز) احساس همزادپنداری می‌کنم. می‌گویم چرا.

به نظر من روزنامه‌نگاری تنها یک شغل نیست. روزی که وارد این کار شدم، اینترنت ابزاری ناشناخته و لوکس بود که حتی روزنامه‌ها نیز به آن دسترسی نداشتند. البته روزگار خیلی زود من را از فعالیت در حوزه‌های جنایی، سینمایی و سیاسی دلزده کرد و وارد حوزه خبری جدیدی شدم که وجود خارجی نداشت و حتی نمی‌دانستیم نامش را چه بگذاریم.

من همنسل سه چهار نفری هستم که برای نخستین بار روزنامه‌نگاری حوزه ICT را در ایران آغاز کردیم. البته آن روزها جامع‌ترین و کامل‌ترین نامی که برای حوزه تازه‌تاسیس خود پیدا کرده بودیم و آن عبارت بر بالای نخستین صفحات یک روزنامه در ایران نقش می‌بست این دو کلمه بود: "کامپیوتر و اینترنت"

حالا ما موجودات عجیب و از نظر برخی تا حدودی سوسول در تحریریه و میان باقی همکاران رسانه‌ای محسوب می‌شدیم که راجع به "کامپیوتر و اینترنت"، دو موجود ناشناخته آن روزها، چیزهایی می‌دانستیم و می‌نوشتیم.

به همین جهت اوایل کارمان بسیاری با تردید به ما و این حوزه کوچک و تازه شکل‌گرفته نگاه می‌کردند و معتقد بودند این حوزه خبری هیچ‌گاه سرپا نمی‌ماند و از بین می‌رود. اما ما به کاری که می‌کردیم اعتقاد داشتیم و حالا در بسیاری از روزنامه‌های ایران صفحه‌ای مرتبط با حوزه کاری ما وجود دارد و چند روزنامه، هفته‌نامه، ماهنامه و البته به میزان غیرقابل شمارشی سایت و بلاگ مرتبط با ICT در ایران داریم. البته که عنوان هیچ‌کدام از آنها دیگر "کامپیوتر و اینترنت" نیست و حالا اسامی به روز شده و پیشرفته‌ای داریم.

فراموشی آن روزهای بدون اینترنت کار آسانی نیست. روزی که کارم را آغاز کردم نام وزارتخانه مرتبط با کار ما، وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. پست را می‌شناختم، تلگراف اما دیگر وجود خارجی نداشت و البته تلفن را بهتر از پست می‌شناختم، چون سال‌های زیادی از بچگی‌ام در صف انتظار برای اتصال یک خط تلفن ثابت گذشته بود و این ابزار شگفت‌انگیز زمانی به دست ما رسید که متوجه شدیم فعلا تنها با یکی دو تا از اقوام می‌توانیم تماس بگیریم!

با این اوصاف حتما می‌توانید حدس بزنید روزی که تلفن همراه به ایران آمد و من هم توانستم برای نخستین بار یک گوشی اختصاصی (نوکیا) و یک شماره تلفن اختصاصی داشته باشم، چقدر هیجان‌انگیز بود.

چند ماه قبل با ایمان بیک یکی از دوستان باقی‌مانده از نخستین روزهای کاری گپ می‌زدیم. به او گفتم می‌دانستی اگر من و تو نظامی بودیم، الان درجه "سرهنگ‌تمام‌" را داشتیم! بعد خندیدیم و به مرور سال‌هایی پرداختیم که بیستمین سال آن در حال اتمام و در آستانه ورود به سومین دهه کاری خود هستیم. در این گفت‌وگوها بارها از هم دیگر پرسیده‌ایم اگر مثلا خبرنگار حوزه‌ای مثل بانک و بورس بودیم اکنون چه وضعی داشتیم؟ و بعد بدون هیچ گلایه‌ای به پشت صندلی‌هایمان باز می‌گردیم و مثل همیشه با همان شور و عشق روزهای نخست کاری، مشغول خواندن نوشته‌ها و کلنجار رفتن با نویسنده‌ها و همکارانمان می‌شویم.

روزی که به ابتکار روابط عمومی سامسونگ درخواست نوشتن از خودم و کاری که می‌کنم مطرح شد، مثل همیشه موتور قدیمی تولید فکر و واژه‌ها در سرم با تمام توان مشغول به بحث و جدل با خود شد و نتیجه این مباحث من را در ساعت 4 و 41 دقیقه صبح از خواب بیدار کرد تا در تاریکی شب این مطلب را شروع کنم و ساعت 5 و 33 دقیقه صبح هم به اتمام برسانم.

فراموش نکردم که بگویم چرا با نئو یعنی بازیگر نقش اول سه‌گانه ماتریکس همزادپنداری می‌کنم. در قسمت سوم ماتریکس، نئو بعد از مدت‌ها زد و خورد با دشمنانش (کاستی‌ها و مشکلات) که قصد نابودی او را داشتند، ناگهان از حرکت ایستاد و به جای فرار یا جنگیدن، گویی ناگهان با دنیای اطرافش هماهنگ و یکی شد و به درون آنها شیرجه زد و دشمنانش را از درون منهدم کرد!

آری! حالا روزنامه‌نگاری و حوزه‌ای که سال‌ها در آن کار می‌کنم، امروز دیگر برایم یک کار و حرفه نیست که صرفا برای کسب درآمد به آن نگاه کنم. این کار حالا به شکلی ناخودآگاه بخشی از زندگی و عشق من شده است و آنچنان به درون آن فرو رفته و با آن یکسان شده‌ام که با نئو در ماتریکس احساس همزادپنداری می‌کنم!

فیلترشکن ندارم، لطفا سوال نفرمایید!

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۴۹ ب.ظ | ۰ نظر

هفته قبل با اعماق وجودم جمله، «اینجا اطلاعات نیست، لطفا سوال نفرمایید» که تو خیلی از ادارات و بیمارستان‌ها بالای سر آدمایی که معمولا جلوی درها نشستن رو درک کردم. یا روی شیشه خیلی از مغازه‌ها حتما دیدین که نوشتن، «لطفا آدرس نپرسید».

شخصا همیشه از دیدن این جملات شاکی می‌شدم و می‌گفتم خب که چی؟ طرف راهش رو گم کرده یا نمی‌دونه کجا بره، خب چه اشکالی داره راهنماییش کنیم. تا اتفاقی برام افتاد که فهمیدم ماجرا از چه قراره.

چند روز پیش یکی از دوستانم می‌گفت، قبلا پیرزن‌ها و پیرمردها اگه میومدن نزدیک یه جوون از دو حالت خارج نبود، یا ازش کمک می‌خاستن که بارش رو تا یه جا ببره یا کمک می‌خواستن که از خیابون رد بشن، اما الان نزدیکت که می‌شن میگن عزیزم یه فیلترشکن برای من نصب می‌کنی!

بعد می‌گفت چند روزی هست که دیگه جرات نداره گوشیش رو توی مترو یا اتوبوس از جیبش دربیاره. می‌گفت هفته قبل گوشیمو که درآوردم، سریع متوجه شدم که چند نفر با چشمای متعجب سرشونو کردن تو گوشی و گفتن: داداش تلگرامت وصله!؟ منم خیلی ساده گفتم خب آره با فیلترشکن وصل هستم. بعد یکی خودشو نزدیک کرد و گفت، میشه بی‌زحمت برای منم یه فیلترشکن نصب کنی؟ گفتم باشه. داشتم نصب می‌کردم دیدم یکی دیگه نزدیک شد و با یه لبخند ملیح گفت زحمت منم می‌کشی.

خلاصه می‌گفت تا ایستگاهی که می‌خاستم پیاده بشم دیگه به هیچ کاریم نرسیدم و تقریبا برای 20 نفری فیلترشکن نصب کردم. اولش خوشحال بودم که مردم به من به چشم یه مهندس نگاه می‌کنن و احترام می‌ذارن. خلاصه دو سه روزی کارم شده بود نصب فیلترشکن برای مردم.

اما از روز چهارم دیگه خسته شدم و گفتم بابا چه کاریه، قبلا تو مترو یه کتابی می‌خوندم، تو تلگرام می‌چرخیدم، الان دیگه از کار و زندگی افتادم رسما. خلاصه می‌گفت دارم به این نتیجه می‌رسم که یه کاغذ بندازم گردنم تو مترو و روش بنویسم، " فیلترشکن ندارم، لطفا سوال نفرمایید!"

من خودم خیلی گذرم به مترو نمی‌فته اما چند روز قبل تو مترو گوشیمو درآوردم که یه کتاب بخونم که دیدم سریع سه چهار نفر دارن خودشونو از لابه‌لای جمعیت می‌کشونن سمت من. بعد می‌گفتن داداش فیلترشکن داری، منم که سابقه دوستم رو داشتم می‌گفتم نه. اونام یه نگاه سنگینی می‌کردن که از چشماشون معلوم بود که قشنگ می‌گفتن، "خودتی، عوضی خودخواه!" خلاصه دیدم راه نداره و گوشی رو کلا گذاشتم تو جیبم. چون دیدم همینطوری پیش بره شاید کتک هم بخورم.

با تشکر از مسوولان.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

اطلاعیه تشکر صنف فروشندگان فیلترشکن

يكشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۲۸ ق.ظ | ۰ نظر

هفته قبل اسم تمام فیلترشکن‌های دنیا رو یاد گرفتم. نه اینکه دنبالشون باشم خدای ناکرده‌ها، اینقدر جوک و طنز و عکس از وضعیت گوشی‌های موبایل و کامپیوتر فرستادن و زیرش نوشتن "ما تا بن دندان مسلح به فیلترشکن شدیم!"، یاد گرفتم.

من فکر کنم فیلتر تلگرام در ایران ظرف چند روز گذشته به بازار جهانی فیلترشکن و فعالان این عرصه یه تکون همچین اساسی داد. مثلا بعضی از سازندگان فیلترشکن فهمیدن که بالای یه تعداد کاربر دچار مشکل می‌شن. بعضی‌ها فهمیدن باید امکانات بیشتری اضافه کنن. بعضی‌ها کلی درآمد تبلیغاتیشون بالا رفت و بعضی‌ها هم که تو فکر ساخت فیلترشکن نبودن، به شکل جدی به فکر اینکار افتادن.

فارغ از این حرفا فروشندگان داخلی VPN فکر کنم شب عید خوبی رو پشت سر بذارن. چون فروششون یه جهش همچین تپل داشت و به کمک اون می‌تونن حقوق و عیدی و سنوات کارمنداشون رو خیلی راحت بدن.

یه دوستی می‌گفت این روزا خیلی از جوونا تو یکی از این چند شغل مشغول به کارن. یا پیک ‌موتوری هستن، یا مسافرکشی می‌کنن یا فلافل فروشی یا نصاب ماهواره هستن، اما الان فکر کنم فیلترشکن فروشی هم بهش اضافه بشه.

من نمی‌دونم دقیقا چقدر ایرانی به جمع خریداران و نصب‌کنندگان فیلترشکن اضافه شدن اما اینطور که شنیدم میگن خیلی زیاده. مثلا یکی نوشته بود بابای 70 ساله من دیروز برای اولین بار رفته توی پارک به چند جا جوون گفته براش فیلترشکن نصب کنن و حالا اونم با فشار یه انگشت داره از فیلترشکن استفاده می‌کنه.

البته نمی‌دونم اون جوون نگران بوده که پدر پیرش ممکنه با فیلترشکن سر از کجاها دربیاره و بعد هم برام سوال شد که چرا خودش برای باباش نصب نکرده! که پدرش مجبور نشه از غریبه‌ها کمک بخاد.

چه می‌دونم اصلا نباید در حریم خصوصی مردم دخالت کرد. یا همین دیروز دوباره یه عکس دیگه دیدم که وزیر ارتباطات در "توییتر از سال‌ها قبل فیلتر" نوشته بود، فیلترینگ تلگرام موقتیه، بعد کلی از کاربران توی همون توییتر فیلترشده بهش اعتراض کرده بودن آخه چرا فیلتر کردین و بعد در ادامه نوشته بود وطنم پاره طنم!

القصه اینکه کاسبان فیلترشکن این روزها حال و هوای خوبی دارن و هر کی رو تو خیابون دیدین که بی‌جهت لبخند روی لبش هست احتمال اینکه فیلترشکن فروش باشه بالاست. یه جا هم خوندم یکی نوشته بود بدینوسیله ما فروشندگان فیلترشکن از اقداماتی که در راستای ایجاد اشتغال و رونق کسب‌وکار ما انجام شده سپاسگذاری کرده و مراتب قدردانی خود را اعلام می‌کنیم. البته قصد داشتیم با ارسال گل و نصب پلاکارد این تشکر رو انجام بدیم که جرات نکردیم!

بماند که به فکر راه‌اندازی صنف و اتحادیه هم افتاده‌اند!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

تسلیت به دو تن از همکاران رسانه‌ای

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۰۹ ب.ظ | ۰ نظر

با تاسف و تاثر مطلع شدیم پدر ارجمند همکار محترممان سرکار خانم مریم عسکری دار فانی را وداع گفت. بدینوسیله برای آن مرحوم طلب مغفرت و برای خانواده محترم ایشان و همسرش محمدرضا بهانم‌رئوف آرزوی صبر داریم.

ما از زلزله نمی‌میریم!

دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۰۱ ق.ظ | ۰ نظر

این زلزله‌های اخیر تهران هم خداییش اگه مستقیما ما رو نکشه، غیر مستقیم آخر کار خودشو می‌کشه و تلفات خواهیم داد. من فکر کنم اینطور که پیش بره یه سری زیر ماشین‌ها میمیرن، یه سری زرنگ سرنوبت بنزین زدن دست به یقه می‌شن و همدیگرو می‌کشن، یه سری به خاطر دویدن و له کردن بچه‌ها و پیرها، یه سری به خاطر آلودگی هوا و یه سری هم به خاطر شایعاتی که تو فضای مجازی میشه سکته می‌کنن و می‌میرن.

یعنی این زلزله باعث شد من بفهمم ما کلی میلیاردر تو تهران داریم و مردم الکی می‌گن چرا تخم مرغ گرون شد و فیلم و جوک درست می‌کنن. مثلا تا زمین می‌لرزه یه سری پریدن تو ماشین، پیچیدن تو اولین پمپ بنزین و از اونجا راهی خارج شهر می‌شن.

هر کی ندونه فکر میکنه حالا میلیاردها دلار پول و کلی طلا و اسناد املاکش هم توی اون ماشین پر کرده و داره به جای دیار باقی راهی خارج شهر می‌شه. خب آقایون زرنگ این چه کاریه آخه می‌کنید، خب بابا اینطوری اگه واقعا زلزله بیاد که آتش‌نشان‌ها و ماشین‌های امدادی اصلا از توی پارکینگ‌هاشونم نمی‌تونن بیان بیرون.

آخه این چه وضعیه. حالا این وسط یه سری مریض هم که فکر می‌کنن خیلی خوشمزه هستن و اصلا معلوم نیست کجای ایران یا جهان ساکن هستن هم به لطف فضای مجازی و تلگرام شروع می‌کنن به جوک و دروغ ساختن.

پلیس فتا هم هی هشدار می‌ده دستگیرشون می‌کنه. خب بابا اینا اصلا معلوم نیست کجا هستن. مثلا خارج از کشور باشن چیکارشون میخاید بکنید؟

از اونطرف ملت ریختن تو سایت اعلام زلزله که باعث شده اونم بیاد پایین. خب اینکار دقیقا چه فایده‌ای داره؟ مثلا اونجا چی نوشته که براتون جالبه؟ خب بابا جان خیلی آروم با پای پیاده بیاید یه گوشه تو فضای باز پناه بگیرید بعد هم که آب از آسیاب افتاد، تشریف ببرید منزل.

آقایون مسوولان هم یه فکری برای اطلاع‌رسانی مستمر از طریق سایت‌ها بکنن. خب وقتی شما وارد جلسه می‌شید و معلوم نیست چیکار می‌کنید، مثلا مردم باید خیالشون راحت باشه که شما تو اون جلسه دستتون روی دکمه شدت زلزله هست و اون رو کنترل می‌کنید؟ بابا مردم از شنیدن جلسه و تشکیل کارگروه خسته شدن و می‌دونن چیزی از توش در نمیاد. تو اینجور مواقع خبر جلسه تشکیل شد حکم سم رو داره برای اعصاب مردم. بابا جان سه نفر کارشناس تو یه اتاق خبر بشونید به مردم هی آرامش و اطلاع‌رسانی کنن والا خیلی بهتر از این کاراس.

خب وقتی شما تو جلسه هستین تا تشریف بیارید بیرون، اون یه سری مریض هم که فکر می‌کنن خیلی خوشمزه هستن و اصلا معلوم نیست کجای ایران یا جهان ساکن هستن، کارشونو تو مغز و اعصاب مردم کردن.

حالا شما هی تهدید کن که گیرشون میاریم. گیرآوردن اونا که نون و آب نمیشه برای مردم. شما جلسه‌بازی رو بیخیال بشید، اطلاع‌رسانی به موقع انجام بدین والا نه اون مریضا راه به جایی می‌برن نه مردم مثل مرغ پرکنده می‌ریزن اینور اونور. اگرچه می‌دانم نرود میخ آهنین در سنگ اما من به سهم خودم وظیفه داشتم بگم.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

ما مردم بد عمل کردیم!

چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ق.ظ | ۰ نظر

این روزها بابت هر بحرانی اعم از آلودگی هوا و مسایلی از این دست که پیش میاد، روال کار تقریبا برای مردم روشن است. یک سری جلسه و تصمیم و بعد هم باد به کمک می‌آید و خداحافظ تا بعد.

مثلا چند روز پیش یه جا دیدم یکی نوشته بود که کار مسوولان در جلسه بررسی آلودگی هوا مثل ستاد استهلال شده که سالی یکبار بعد از رویت هلال ماه دو روز رو تعطیل اعلام می‌کنن. اونوقت بعضی دوستان به این ستاد ایراد می‌گیرن، خب الان در مورد آلودگی هوا پس چرا کسی چیزی نمی‌گه که سالی یه بار دور هم جمع می‌شن و با رویت آلودگی هوا دو روز تعطیل می‌کنن و می‌رن تا سال بعد که آلودگی‌ها برگردن!

نمی‌دونم چی بگم ولی مردم اینطوری هستن و از این جور حرفا میزنن دیگه. حالا چند وقتی هست که یه مشکل تو کشور پیدا شده و اون اینکه ظاهرا به علت تعدد نهادهای تصمیم‌گیر توی کشور، دیگه خود مسوولان هم نمی‌دونن کی باید چیکار کنه دقیقا.

برای همین هر مشکلی که پیش میاد هر کی آدرس اون یکی رو میده و میگه فلان نهاد باید رسیدگی کنه. یعنی اگه الان از یک مسوول سوال کنی به نظر شما رفع فلان مشکل به عهده کی هست خودشم نمی‌دونه و احتمالا لیستی از نهادها رو میگه و باید اونا حل کنن. بعد حالا تک تک هم که سراغ اون نهادها بری بازم آدرس اون یکی رو میدن و دست آخر هم هیچی به هیچی.

به همین خاطر یه مدتی هست که یه جمله تو اینترنت دست به دست میشه بین مردم که نمی‌دونم احیانا مسوولان محترم هم می‌بینن یا نه؟ اون جمله اینه که مردم وقتی می‌بینن همه مسوولان گله دارن از وضع موجود، می‌گن"به نظرم ما مردم بد عمل کردیم که مسوولان رو اینقدر ناراحت و گله‌مند کردیم!"

این موضوع رو این روزها همه جا میشه دید. آی‌تی و غیر آی‌تی هم نداره. مسوولان نشستن پا به پای مردم گله می‌کنن از وضعیت بلاتکلیفی‌ها، مشکلات و کاستی‌ها!

یکی می‌گه قوانین به روز نیست، یکی می‌گه ما مصوب کردیم کسی اجرا نمی‌کنه، یکی می‌گه اجرا می‌شه اما نظارتی در کار نیست و خلاصه همه ناراحت هستیم دور هم.

خلاصه من می‌خام اینجا یه فداکاری کنم و بیام مسوولیت تمام مشکلات رو به عهده بگیرم تا خیال همه راحت بشه. منتها یه شرطی دارم. خداییش اگه من پذیرفتم مشکلا تقصیر من هست و احتمالا محکوم هم شدم لااقل مسوولان هم قول بدن حالا که من مسوولیت پذیرفتم و دیگه نیستم که مزاحم باشم، اونا هم زحمت رسیدگی و حل مشکلات رو بکشن.

عزت زیاد

آق فری

(آق فری)

آموزش مدیریت در سه دقیقه

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ق.ظ | ۰ نظر

اگر صرفا بر اساس رابطه مدیر جایی شده‌اید، اگر هیچ دانش و تجربه مرتبط با مدیریتی که به عهده گرفتید ندارید، اگر قصد دور کردن انتقادات و رسانه‌ها را دارید، اگر قصد ترقی شغلی دارید، اگر اصلا دوست ندارید کار کنید و بیشتر دنبال کار و شرکت شخصی خود هستید و پست مدیریتی هم ناجوانمردانه به شما تحمیل شده است، اگر مدیری هستید که اهل اختلاس و زد و بند هستید، ادامه این مطلب تضمین مناسبی برای حفظ موقعیت مدیریتی شما در هر جایی است.

خب بذارید چکیده تمام یافته‌های خودم رو به رایگان در اختیار شما دوست عزیزی که مشمول موارد بالا می‌شید بذارم. این کار از دو مرحله بیشتر تشکیل نشده که به سرعت شما رو با اون آشنا می‌کنم.

1- شما باید اعتماد به نفس بسیار بسیار بالایی داشته باشید. البته واقعا نه. فقط باید اینطور وانمود بشه. روش کار هم بسیار ساده است. برای این که اعتماد به نفس خودتون رو بالا ببرید، باید همه مخاطبانتون رو یه موجوداتی فرض کنید که هیییییچ چیزی نمی‌فهمن. حالا اون موجود می‌تونه هر چیزی توی ذهن شما باشه. از یه متکا گرفته تا جیگر.

یعنی وقتی جایی سخنرانی دارید، مصاحبه دارید و از این جور کارای وقت‌گیر دیگه، همه رو همیشه تو ذهنتون اون مدلی فرض کنید و بعد هر چی دلتون خواست بگید. وقتی می‌گم هر چی اصلا تعارف توش نیست. مثلا می‌تونید بگید استیو جابز از شاگردای شما بوده. می‌تونید بگید سفینه‌ای ساختید و آخر هفته‌ها باهاش می‌رید ماه. یا اگه دوست داشتین بگین کاری هم برای مردم کردین، هر کاری که از مدیریت قبل باقی مونده به راحتی بگین شما همش رو انجام دادین و خوشبختانه مردم هم بسیار راضی هستن از وقتی من اومدم اینجا.

2- بسیار خب. شما تقریبا 90 درصد این آموزش رو تموم کردین. می‌مونه 10 درصد باقیمانده که اونم الان خدمتتون عرض می‌کنم. حالا این وسط اگه، اونم اگه، یک در هزار صدایی از یکی از اون موجودات دراومد که آقای مدیر، این خبرا هم نیست و شما هیچ کاری نکردین و خلاصه رفت تو فاز آدم زرنگ بازی، یک راهکار ساده براش وجود داره.

شما باید اول یه برچسب بهش بزنی. مثلا بگی مافیا مخالف من هست. بگی بساط دزدی رو جمع کردم که صدای یه عده دراومده. یا بگی من باج ندادم که شاهد این مخالفت‌ها هستم.

اما اگه دیدی حوصله پیدا کردن برچسب و جواب دادن دوباره اون طرف رو نداری، راهکار ساده‌تر اینه که بگی من هر کاری هم که بکنم باز یه عده انگشت‌شمار، سیاسی‌کار و همیشه مخالف وجود دارن که کاریشون نمیشه کرد.

آموزش تمام شد. ورود شما رو به حوزه مدیران بیکار و بی‌عار تبریک می‌گم.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

تمام مشکلات حوزه ICT حل شد!

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۹ ب.ظ | ۰ نظر

خانم‌ها و آقایان! امروز این افتخار بزرگ نصیب من شده تا به شما اعلام کنم، تمامی مشکلات مرتفع و تمامی طرح‌ها و وعده‌های حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات به سرانجام رسید. به همین مناسبت از شما دعوت کرده‌ایم تا در این قصر باشکوه و مراسم رونمایی از تندیس مسوولانی که در این راه با مشقات فراوان توانستند، ما را به جایی که امروز ایستاده‌ایم، رهنمون کنند، حضور بیابید.

این روز را هرگز فراموش نخواهیم کرد و بر قدوم استوار و بلندی که با صلابت و اقتدار پیش رفتند تا کشور پیش برود، بوسه می‌زنیم. خانم‌ها و آقایان! خواهشمندم برای استقبال هرچه زیباتر قیام کرده و عشق و شور خود را با تمام وجود نثار کنید. خانم‌ها و آقایان! این شما و این جناب آقای ...!

چیزی که داشتین می‌خوندین، صدای مغز بعضی از مدیران هست که همیشه خودشون رو در چنین روز و جایگاهی تصور می‌کنن. خب حالا چی شد که این مطلب به ذهن من رسید.

واقعیت اینه که چند روزیه چیزایی می‌بینم که دارم خودمو واقعا برای دیدن چنین مراسمی حاضر می‌کنم. اصلا هم شوخی ندارم. حالا می‌خام متن یک مصاحبه رو با یک مدیر رو با شما در میان بذارم که احتمالا چند وقت دیگه اگه تو اون مراسم دیدین یه وقت نگید، داستان چیه و این مراسم واقعی یا نه و از این حرفا. خلاصه می‌خام شما هم بدونید چطور تمام مشکلات حوزه ICT حل شد.

خبرنگار: جناب مدیر قهرمان! حتما در جریان مشکل فلان و بهمان هستید. بفرمایید چه اقدامی در این خصوص کرده‌اید؟

جناب مدیر: این مساله هیچ ارتباطی به من نداره. من تعجب می‌کنم از سوال شما. این پرسش رو از اونجا باید بپرسید.

خبرنگار: جناب مدیر بزرگ! طرح فلان اکنون در چه مرحله‌ای هست؟

جناب مدیر: من باز هم تعجب می‌کنم از سوال شما، اون طرح به اتمام رسیده است.

خبرنگار: جناب مدیر، اما مردم از خروجی و خدمات این طرح بهره‌ای نبردن.

جناب مدیر: واقعا این حرف عجیبه. علت رو باید از سایر دستگاه‌ها جویا بشید. ما کار را تمام کردیم.

خبرنگار: جناب مدیر، اون یکی طرحه چی؟ به سرانجام رسید.

جناب مدیر: چه سوالات عجیبی می‌کنی. شما انگار در جریان هیچ چیزی نیستی. مطمئنید خبرنگار حوزه ICT هستید؟ اون طرح خیلی وقته تمام شده.

خبرنگار: جناب مدیر، اما رسانه‌ها و مردم که گلایه دارن و راضی نیستن.

جناب مدیر: ببینید بذارید یک مساله رو برای شما روشن کنم. یه تعداد بسیار قلیلی رسانه و مردم هستن که شما هر کار خوبی که بکنید مخالفت می‌کنن. خب شما که نباید اونها رو ملاک قرار بدین.

خبرنگار: اما جناب مدیر ...

ولم کن آقا هی جناب مدیر، جناب مدیر. اصلا معلوم نیست تو کی هستی و به کجا وصلی با این سوالای احمقانه. نگهبان این آقا رو کنترل کنید ببینید چیکارس بعد هم بندازین بیرون. من باید برم به مراسم برسم. قراره ازم تقدیر کنن.

و اینگونه بود که تمام مشکلات حوزه ICT حل شد و آن مراسم برگزار می‌شود.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

شما داغید، حالیتون نیست

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۴۰ ب.ظ | ۰ نظر

این تعرفه‌های جدید اینترنت هم بساطی شده برای خودش، یعنی الان جوری شده که نظرات مردم رو که می‌خونی میگن، به همون مدل قبلی که معلوم نبود چه مدلیه واقعا راضی هستیم و تو رو خدا بهش دست نزنید.

البته من خودم  چند روز قبل توی جمعی از کاربران اینترنت داشتم حرف می‌زدم و بهشون گفتم: خب حقتون هست که اینطوری بشه. تا شما باشید نرید هی بگید اینترنت ما گرونه، معلوم نیست چطوری تموم میشه، شبیه دنیا نیستیم، کند هست و از این جور حرفا.

نتیجه این غر زدن‌ها و اعتراضات جواب داد و حالا یه مدل جدید رونمایی شده اونم چه مدلی. توش اومدن گفتن تعیین سقف مصرف اینترنت دست خود فروشنده‌ها هست. خب این کجاش بده. فروشنده همیشه از خیر و نفع خودش به نفع مشتری می‌گذره یعنی حاضره حتی ضرر کنه که ماها راضی باشیم. اصلا این یه شعار هست تو ایران که "حق همیشه با مشتری است."

حالا هر کی قبول نداره، مشکل خودشه. تازه یه اتفاق جالب دیگه اینکه شما اگه یه وقت دیدین خدای ناکرده فروشنده‌ای خواست سود خودش رو در نظر بگیره، خب کاری نداره می‌تونید برید از یه جای دیگه اینترنت بخرید.

خلاصه همینطوری داشتم برای خودم سخنرانی می‌کردم که شنیدم یکی شیشکی بست.

منم بهم برخورد، گفتم: کی بود این کار زشت رو کرد. خب از اونجا که من مسوول نیستم و کسی ترسی نداره، یکی گفت: من بودم داداش! حرفیه؟ گفتم خب این چه کاری بود، کردی؟

گفت شما بچه کجایی اینقدر زرنگی. گفتم بچه همین تهرانم مشکلش چیه؟ گفت: تازه از اونور آب اومدی؟ گفتم: خیر.

گفت: کارمند دولتی؟ گفتم: خیر. گفت: میدونی اینترنت چیه؟ گفتم: آقا احساس می‌کنم شما داری به من توهین می‌کنی‌ها.

گفت: توهین سیخی چنده سوسول! اومدم حرف بزنم که گفت: ساکت! تو حرفاتو زدی حالا حرف منو گوش کن. جایی که من زندگی می‌کنم فقط یه شرکت اینترنت می‌ده. بعد مثلا ادای منو درآورد و گفت: در ضمن خبری از شرکت‌هاهای دیگه نیست. فقط یه شرکت هست. مثلا من چیکار می‌تونم بکنم؟ پاشم نقل مکان کنم به شهر دیگه برای استفاده از اینترنت؟

بعد ادامه داد، من یه پیشنهاد دارم بهت. تو که نوشتن میگی بلدی، برو بنویس مدل قبلی رو در کنار مدل جدید با هم بذارن که مردم خودشون تعیین کنن از کدوم مدل استفاده کنن. اونوقت معلوم می‌شه مردم خودشون چه مدلی به دردشون می‌خوره.

منم که کم آورده بودم و نمی‌خواستم بقیه بفهمن، یه جواب دندان‌شکن و کاملا منطقی بهش دادم و گفتم: شما داغید و حالیتون نیست. بعدم سریع گفتم من باید برم جلسه دارم!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

عمو وعده‌یاب دل‌خوش!

دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۲۱ ق.ظ | ۰ نظر

هفته قبل یه آقایی تو ایران راه افتاده یه جایی به اسم "مرکز رصد و پایش وعده‌های مسوولان" راه انداخته و گفته در حال حاضر در مرحله مقدماتی رصد و پایش وعده‌های مسئولین هستیم و در مرحله بعد پیگیر وعده‌ها و بررسی دلایل عدم تحقق وعده‌ها خواهیم بود.

این آقا خودشم کرده رییس این مرکز جدید التاسیس.

این خبر رو که دیدم کلی خندیدم. خداییش عجب جایی زندگی می‌کنیم ما ایرانی‌ها. این آقای قصه ما که من اسمش رو گذاشتم عموی دل‌خوش وعده‌یاب! اما نمی‌دونم تازه از خارج کشور اومده، در جریان مسایل نیست، یا می‌خاسته تو چند تا رسانه اسم و عکسش بخوره حال کنه برای خودش.

حالا اصلا به من چه فازش چی بوده اما میخام یه چند تا ایراد کوچولو به طرح عمو وعده‌یاب وارد کنم.

اول اینکه خودتم که وعده دادی تو مرحله رصد مقدماتی هستی عمو جان. بهتر بود حداقل تو یه نفر به جای وعده می‌رفتی این کار رو می‌کردی بعد خبرش رو می‌دادی به رسانه‌ها. فعلا که خودتم رو هوا هستی عمو جون.

دوم اینکه عمو وعده‌یاب گل، تو این مملکت کلی قانون داریم که اجرا نمی‌شه، اونوقت تو رفتی مرکز رصد وعده راه انداختی؟

سوم اینکه عمو جان تو این مملکت کلی طرح و پروژه داریم که سال‌هاست روی هوا هستن، اونوقت تو رفتی مرکز رصد وعده راه انداختی؟

چهارم اینکه من هر جای قوانین رو که زیر و رو کردم هیچ‌جاش ندیدم دادن وعده تخلف باشه. خب یه مدیری بالای تریبون برای این که خواب حضار بپره و یه کفی براش بزنن یه وعده‌ای می‌ده که حضار به هیجان بیان. دیگه اینم جرمه؟ اینم نگن که حرفی برای گفتن باقی نمی‌مونه دیگه.

پنجم اینکه مثلا وعده‌ها رو یافتی، می‌خای باهاش چیکار بکنی؟ یعنی جواب این سوال رو کاملا تشریحی می‌خام بدی‌. دقیقا بگو می‌خای این وعده‌ها رو که گرفتی دستت باهاش چیکار کنی؟

مرد حسابی، این همه رسانه و سایت و خبرگزاری و دستگاه نظارتی و ... تو این مملکت داریم اونوقت تو فکر کردی خیلی کارت جالب بوده و فقط به فکر خودت رسیده؟ نه داداش قرن‌هاست که رسانه‌ها دارن همین چیزا رو می‌نویسن.

خلاصه چند وقت دیگه اگه دیدی دارن برات شعر می‌خونن عمو وعده یاب، بله، وعده‌ها رو یافتی، بله، پشت کوه انداختی، بله، یه وقت تعجب نکنی و شاکی نشی.

عمو جان پولت زیادی کرده بده من برات خرج کنم. از این کار هیچی در نمیاد و خلاصه اینقدر وعده بیاب تا صبح دولتت بدمد. از من گفتن بود.

عزت زیاد

آق فری(منبع:عصرارتباط)

قاعده “تکرار کن، مجاز کن!”

يكشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۲۲ ق.ظ | ۰ نظر

دیگه دارم به این باور می‌رسم که فضای مجازی کشور، اتفاقا هیچ ربطی به کشور نداره و اصلا کاری به کار قوانین و دستورات و مجازات‌ها و هزارتا باید و نبایدهای دیگه نداره.

قاعده این فضا آزادی هست. یعنی یه جایی شده که توش هر کاری دلت بخاد می‌تونی بکنی. اتفاقا کسایی که تو فضای مجازی یه سری کارای خلاف می‌کنن یه روش خیلی خوب برای حل مشکلاتشون انتخاب کردن.

مثلا یه نفر میره سایت همسریابی می‌زنه، البته همسریابی که چه عرض کنم، بعد کافیه یه مسوولی بیاد وسط و بگه ممنوع هست، فرداش 500 نفر دیگه میرن سایت همسریابی می‌زنن و بعدش دیگه مجاز می‌شه.

یا مثلا میگن فروش فیلترشکن ممنوع و جرم هست. فرداش اگه صد تا سایت داشتن این کار رو می‌کردن در یک جهش به هزارتا افزایش پیدا می‌کنن و خیلی راحت توش شماره حساب بانکی هم تقدیم حضور می‌کنن و بعد به چشمای ملت خیره می‌شن ببینن اصلا کی میخاد گیر بده بهشون.

یا مثلا میگن قمار سایبری هم ممنوع هست جهت اطلاع، فرداش مثل مور و ملخ سایت قمار ساخته می‌شه.

اصلا انگار یه سری وایستادن ببینن کدوم مسوول میگه کدوم کار ممنوعه. اونوقت اینو به عنوان یک علامت تلقی می‌کنن که حتما سود خوبی توی کار هست و با تشکر از مسوول مربوطه راه میفتن همه میزنن توی اون کار!

یا اخیرا گفتن سایت‌های همسفریابی و اجاره ساعتی خانه ممنوع هست و حالا شاهد رشد این پدیده جدید هستیم.

یعنی در واقع انگار یه سری فهمیدن راه حل مجاز شدن یک تخلف در تکرار اون هست.

می‌دونم خودتونم فکر کنید کلی مثال به ذهنتون می‌رسه اما بذارید بازم مثال بزنم. مثلا الان یه فروشگاه اینترنتی چند سالی هست یه طرح بلک فرایدی (جمعه سیاه) راه انداخته که مربوط به فرهنگ غربی‌ها هست. هر سال هم که اینکار رو می‌کنه کلی سر و صدا به پا میشه و چند تا رسانه شروع می‌کنن به گیر دادن که ای بابا این چه وضعیه. مسوولان اون فروشگاه که با قاعده “تکرار کن، مجاز کن” آشنا هستن، اتفاقا از سال‌های بعدش با تبلیغات گسترده‌تری این کار رو شروع کردن و امسال هم جهت استحضار مسوولان، بازم این حرکت رو با درج اخبار در رسانه‌های کشور از جمله در خبرگزاری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی! (خبرگزاری مهر) کلید زدن.

به نظرم از سال آینده در کنار بلک‌فرایدی، ولنتاین و ... اگه دیدین یه سری فروشگاه‌های اینترنتی جشنواره تخفیف ویژه لوازم شب هالویین و کریسمس هم در رسانه‌های کشور از جمله اون قانونی‌هاش راه‌انداختن، اصلا نه جای تعجب داره نه گله. اصلا قانونش همینه؛ تکرارش کن، مجازش کن. اونم به کمک رسانه‌های رسمی کشور!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:)

حل مشکلات با باد دهان

يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۸ ق.ظ | ۰ نظر

انگار شیوه حل مشکل آلودگی هوای تهران با باد هوا، مورد پسند خیلی از مسوولان حوزه ICT قرار گرفته.

سال‌هاست که هوای تهران آلوده است و هر وقت هوا خیلی آلوده می‌شود، یک باد به کمک می‌آید و همه چیز به فراموشی سپرده می‌شود. ریزگردها هم توسط باد هوا مدیریت می‌شن و به محض اینکه وضعیت آب و هوای جنوب کشور غبارآلود می‌شه، همین که بحث استیضاح و نقد وسط میاد، موضوع آنقدر کش پیدا می‌کنه که دوباره یک بادی از راه می‌رسه و همه‌چیز را با خودش می‌بره.

در حوزه ICT باد هوا شاید کمک چندانی نکنه، اما ظاهرا با الهام از باد هوا از روش دیگری برای حل مشکلات استفاده می‌شه و اون باد دهانه.

یعنی همین که طرحی نصفه و نیمه اجرا می‌شه، مسوولان مربوطه کار وزیدن باد دهان از طریق حرف زدن رو شروع می‌کنن و برخی بنگاه‌های ارایه خدمات خبری یا همان رسانه‌ها، کار انتقال این باد صادره به سمت مشکلات و منتقدان را آغاز می‌کنن.

این اصوات و بادها اما به دو روش عمل می‌کنن، مثلا می‌گویی فلان مشکل امان مردم را بریده،  راه‌کار مسوولان اما جالبه. یکی از این راه‌ها سامانه‌درمانیه. یعنی یک سری اصوات خارج می‌شه و میگن سامانه می‌سازیم خودش مشکلات را می‌شوره می‌بره. از این جا به بعد مشکل قدیمی دیگه حل می‌شه و یه مشکل جدید به وجود میاد به نام سامانه‌ای که هیچ مشکلی رو حل نکرد. بعد میان یک باد جدید تولید می‌کنن و می‌گن مشکل سامانه عدم همکاری فلان دستگاه و بهمان مسووله، حالا بادی که دو مشکل قبلی یعنی اصل مشکل و سامانه رو حل کردن به سمت آن مسوولان دگر میرن.

مسوولان دیگه هم که خب از پشت کوه نیومدن و با روش باددرمانی آشنا هستن، اصوات دیگری صادر می‌کنن و مشکلات خود را به سمت آینده، دستگاه‌های دیگر یا سایر مسایل حواله میدن.

این وسط رسانه‌ها نیز روی بادها از این سو به اون سو میرن و خلاصه کاری ندارن، کی چی می‌گه، فقط روی بادها سوار می‌شن تا یه جورایی اموراتشون بگذره.

انصافا تیتر رسانه‌ها رو همین امروز با همین الگوی «باددهان‌درمانی» یه نگاهی بکنین، این می‌گه فلان کار باید بشود، اون یکی می‌گه بله ما هم معترضیم، اون یکی می‌گه اجرای فلان کار بسیار مهم و گره‌گشاست، بعد هم پشت‌بندش همایش‌های باددرمانی شروع می‌شه که توش از فرصت‌ها و تهدیدها حرف می‌زنن و آخر شب هم می‌رن منزل تا فردا صبح که یک مشکل دیگه رو حل کنن.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

5 اقدام مدیریتی آق فری

سه شنبه, ۲ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ب.ظ | ۰ نظر

یه حس غریبی مدتی طولانی هست که به من میگه اگه مدیر بشم می‌تونم مدیر خیلی موفقی باشم. هر چی به دور و اطراف حوزه ICT نگاه می‌کنم می‌بینم چیزی از خیلی از مدیرا کم ندارم که هیچ تازه قول می‌دم بهتر هم باشم.

خب حالا بهتون می‌گم مدیر که بشم چیکار می‌کنم.

اولین کاری که می‌کنم اینه که تمام دوستام رو هر جا بتونم مشغول به کار کنم، حکم می‌زنم براشون. حتما می‌گید تو هم که شدی مثل خیلی‌های دیگه. صبر کنید زود قضاوت نکنید الان توضیح می‌دم. دوستای من همه بیکار هستن، فرق من با بعضی از مدیرای دیگه دقیقا همین جاس. من یه سری بیکار رو می‌برم سرکار نه این که اونایی که صد جا سر کار هستن این بشه کار صد و یکمشون.

دومین کاری که می‌کنم اینه که دستور می‌دم لیست تمام نمایشگاه‌های داخلی و خارجی رو برام تهیه کنن تا برم همشونو بگردم. لابد بازم تو دلتون می‌گید زکی اینم که شد مثل خیلی‌های دیگه. بابا جان اینقدر زود قضاوت نکنید لطفا. من قول می‌دم هر جا که برم بیام تو همین ستون بگم چی دیدم چی شنیدم،‌ فرق من با مدیرای دیگه اینه که نمیام بگم بحث‌های خوبی مطرح شد و روی افزایش همکاری‌های فیمابین تاکید کردیم. خداییش قول می‌دم چیزای جالبی براتون تعریف کنم.

سومین کاری که می‌کنم این که قول می‌دم از صبح تا شب تو شبکه‌های اجتماعی در دسترس همه علاقه‌مندانم باشم و هر کی هر چی بگه سریع بهش جواب بدم و قول بدم تمام تلاشم رو برای رفع اون می‌کنم. خلاصه همیشه باهاتون در چت و تماس هستم و هر کی حوصلش سر رفت یه پیام که بده سریع جوابشو می‌دم.

چهارمین کاری که می‌کنم اینه که قول می‌دم هر روز استخر برم و ورزش رو اساسی شروع کنم. خب می‌دونید که اگه من مریض بشم علاوه بر این که هزینه‌های درمانی به جامعه تحمیل می‌کنم باعث میشه نرسم کارای مفید برای شما هموطنان عزیز و خوب خودم انجام بدم. پس سلامتی من در اولویت هست.

پنجمین کاری که می‌کنم اینه که قول می‌دم هر جا دعوت شدم سخنرانی قبلش یه سرچ 5 دقیقه‌ای تو گوگل بکنم که بدونم موضوع از چه قرار هست و حرفای کلی و کیلویی نزنم. خداییش خودتون دیدین بعضی مدیرا از حضور در جمع کودکان گرفته تا حضور در یک جمع کارشناسی یه مدل حرف می‌زنن. مثلا وقتی همایش تاثیر کوانتوم در رایانش ابری هست می‌گن کوانتوم تاثیر بسیار مهمی در رایانش ابری داره و باید حمایت بیشتری از این بخش بشه. بعد هم میان پایین می‌رن همایش بعدی، اونجا هم مثلا عنوانش این هست، کودکان و فضای مجازی، اونجا هم می‌گن بحث کودکان در فضای مجازی بحث بسیار مهمی هست و باید تلاش زیادی در این خصوص بشه.

خلاصه من قول می‌دم یه "مهم است" ته عنوان همایش‌ها نذارم و سخنرانیم رو به اتمام نرسونم.

من برنامه‌ها و اهدافم رو صادقانه خدمتتون گفتم حالا از شما هموطن گرامی خواستارم تو شبکه‌های اجتماعی و هر ابزار دیگه‌ای که دم دست دارید، از آق فری برای قرار گرفتن در یک پست مدیریتی حمایت کنید.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)