ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

  عبارت مورد جستجو
تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران

۴۶۲ مطلب با نشانه «weblog» ثبت شده است

تحلیل


روزت مبارک آقای تعطیل!

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۹ ب.ظ | ۰ نظر

الان که می‌خواستم شروع کنم به نوشتن این مطلب از اتاق فرمان اطلاع دادن که روز خبرنگار مبارک! اما شرمنده به فکر باش که احتمالا تا یکی دو ماه دیگه بعیده در حال نوشتن این ستون باشی. من که مونده بودم خوشحال باشم یا ناراحت پرسیدم چه خطایی از من سر زده، شاکی داریم، کسی چیزی گفته من چه کار کردم آخه؟ که گفتن، حرف بیخود نزن کی مطالب تو رو می‌خونه که شاکی بشه، کل نشریه رو هواس، ممکنه کاغذی برای انتشار نداشته باشیم اصلا.

بعد هم گفت چه از خود متشکرم هست این بابا! و تق گوشی رو گذاشت.

من گفتم خب الان با این روحیه اصلا مگه آدم طنزش میاد؟ چی بنویسم چی ننویسم که یاد سال‌های دور افتادم که داشتن کارت خبرنگاری چه حالی می‌داد و توی ماشین به پلیس‌های راهنمایی و رانندگی که نشون می‌دادی با احترام می‌ذاشتن بریم توی طرح ترافیک.

عجب سال‌های خوبی بود. خلاصه بی‌خیال نوشتن مطلب شدم و گفتم برم یه سیخ جیگری بزنم به بدن که فکرم باز بشه برای کار. جیگرکی داشت زغال‌ها رو زیر و رو می‌کرد که رفتم توی فکر که خدایا یعنی من چه کارهایی می‌تونم بکنم. چشمم افتاد به یه سری جوان کم‌سن و سال که آفتاب سیاهشون کرده بود و پیک موتوری جیگرکی بودن.

با خودم گفتم یعنی باید بیفتم دنبال این کار؟ جگرکی که فهمید خیلی توی فکرم پرسید حالت خوبه؟ گفتم نه والا امروز بهم گفتن چون کاغذ نیست شاید بیکار بشم. جگرکیه خندید و گفت: خبرنگاری؟ گفتم: آره!

گفت: زکی تو عجب پوست کلفتی داری؟ گفتم: چرا؟ دست کرد جیبش کارت خبرنگاریش رو درآورد و گفت من شش سالی هست که بی‌خیال این کار شدم و زدم توی کار جگرکی. گفتم: جدی می‌گی؟ شما کجا کار می‌کردی؟ خلاصه از هر دری حرف زدیم و گفت: من در عجبم که هنوز بعضی دوستام رو می‌بینم توی نشریات کار می‌کنن. چند سالی هم به یکی دوتاشون گفتم بیاید یه پولی بذاریم وسط کنار خودم یه تنور بزنید و نون داغ کباب داغ راه بندازیم.

گفتم: بابا خیلی سخته. آخه مگه راحته آدم یه عمر کاری که بلد بوده رو ول کنه بیفته توی یه کار جدید.

گفت: خب پس تو هم کله‌ت هنوز باد داره. حالا چندماه بیکار که موندی و اجاره جرت داد، می‌فهمی از عشق و این کار نون در نمیاد. آخرسر هم فکر کنم فهمید پولی در بساط ندارم و گفت: حالا چون همکار سابق محسوب می‌شی اگه موتور داشتی پاشو بیا پیش خودم.

جگری که آماده کرده بود برام کوفتم شد. پول رو دادم و گفتم راستی روزت مبارک خبرنگار سابق! اونم خندید و گفت روز تو هم مبارک آقای تعطیل! آخرشم میای پیش خودم!

مرتیکه اعصابم رو خرد کرد و دیدم چیزی بگم بیشتر گند می‌زنه توی اعصابم. الکی خندیدم و گفتم ببینم چی می‌شه.

عزت زیاد

آق فری

مراکز حمایت از عزیزان دل

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ق.ظ | ۰ نظر

خدا رو شکر ما تو هر چیزی از دنیا عقب باشیم و کم داشته باشیم، مثل برگزاری همایش‌ها که در دنیا رقیب نداریم، در زمینه انجمن‌ها و اتحادیه‌ها و سندیکاها و سایر اشکال تشکل‌های صنفی نه تنها کم نداریم که کلی زیاد هم داریم. بعضی از این تشکل‌های صنفی فقط اسمشان را یک خاور باید حمل کنه. چرا؟ چون هر روز طرف دیده یه کسب‌وکار جدید راه افتاده و بعد از ترس اینکه خودشون راه نیفتن یه اتحادیه جدید تاسیس کنن، هی یک کلمه یک کلمه به اسم اتحادیش اضافه کرده.

دست آخر هم خب فایده نداشته و اونا هم رفتن برای خودشون یه انجمنی، اتحادیه‌ای، صنفی چیزی ساختن.

حالا این کسب‌وکارهای اینترنتی، نوپا، استارت‌آپ‌ها، دانش‌بنیان‌ها هم برای خودشون هر روز یه تشکل صنفی دارن راه می‌ندازن. خب اینا تازه وارد هستن و حالا حالاها هم جا داره که تشکل بزنن برای خودشون.

اما ظاهرا کارکرد انبوهی از تشکل‌های صنفی تو حوزه کسب‌وکارهای اینترنتی، در یک جمله خلاصه میشه؛ حمایت از عزیزان دل.

جالب ماجرا اینجاست که خیلی از این کسب‌وکارها اصلا معلوم نیست کجا مستقر هستن، مدیرشون کیه، سرمایه‌هاشون رو از کجا آوردن و خیلی نمی‌دانم‌های دیگه. یه عده هم که معلومه کی هستن، می‌بینی بهبه! ماشالله نورچشمی و ژن مرغوب محسوب می‌شن و کسی جرات نداره بهشون بگه بالای چشمت ابرو.

کافیه بهشون چپ نگاه کنی تا ببینی چی میشه.

حالا این وسط من برام سواله که این دوستانی که رفتن انجمن و اتحادیه و صنف درست کردن برای این کسب‌وکارها اولا چه نیازی به این کار بوده؟ این عزیزان که هر کدوم یه گوشه یه اتصالاتی دارن که به مراتب قوی‌تر از هزار تا صنف و اتحادیه براشون عمل می‌کنه. دوم اینکه خیلی از این عزیزان اصلا قانونی برای فعالیتشون تو کشور تعریف نشده و خودشون برای خودشون دارن قانونگذاری می‌کنن. سوم اینکه خیلی از این عزیزان روزی نیست که یه مدیر دولتی به شرکتشون سر نزنه و تبلیغشون رو نکنه. چهارم اینکه تو انواع سازمان‌ها و وزارتخونه‌ها روزی نیست که یه جلسه برای حل مشکلاتشون برگزار نشه و خلاصه کسی نمی‌ذاره آب تو دل این عزیزان تکون بخوره.

برای همین میخاستم یه پیشنهاد بدم که حداقل اسم این همه انجمن و تشکل موجود و در حال ایجاد از اول درست تغییر کنه که حداقل برای مردم و رسانه‌ها سوتفاهم ایجاد نکنه. برای همین من پیشنهاد یه سری اسم برای این مراکز حمایت از نورچشمی‌ها و عزیزان دل دارم مثلا:

انجمن عشاق کسب‌وکارهای اینترنتی
اتحادیه خودشیفتگان و خودباوران اینترنتی
سازمان نظام صنفی تضمین درآمدزایی اینترنتی
تشکل شرکت‌های اینترنتی وابسته به خودمان

باور کنید اینطوری خیلی بهتره و تکلیف ملت هم روشنه.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصر ارتباط)

جنگ جهانی پاچه‌خواران

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ | ۰ نظر

بگذارید به عنوان فردی که سال‌هاست دارم تو این ستون می‌نویسم یه رازی رو بهتون بگم. واقعیت اینه که بخش بسیاری زیادی از رسانه‌ها به دو بخش بیشتر تقسیم نمی‌شن. دسته اول: رسانه‌های پاچه‌خوار، دسته دوم: رسانه‌های پاچه‌خوارتر.

یعنی تو این حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات یه جنگ جهانی بین پاچه‌خوارها در گرفته که آدم هنگ می‌کنه از این حجم از پاچه‌خواری. واقعیت اینه که حالا یکی این کلمه پاچه‌خواری رو ایجاد کرد، اما باور نمی‌کرد این کلمه اصلا و ابدا به شکلی که امروز شاهدش هستیم حق مطلب رو ادا نکنه.

نمی‌دونم چه جایگزینی برای پاچه‌خواری با شکلی که امروز شاهدش هستیم و جنگی که در حال وقوع هست میشه پیدا کرد. حتی کفش لیسی، جوراب‌خواری و چیزایی مثل این هم گویای وضع موجود حوزه ICT و رسانه‌هاش نیست.

چیزی که می‌دونم اینه که یه سری خب رسما حقوق می‌گیرن برای اینکار. یه سری هم پاچه می‌خورن که بهشون نیم‌نگاهی بشه و از طرف مدیران مورد عنایت و بنده نوازی قرار بگیرن. یه سری هم بهشون گفتن فعلا پاچه رو بخور و بمال تا بذاریمت تو لیست حقوق‌بگیرا و آگهی‌بگیرا.

باور بفرمایید که من در تمام طول عمر کاری خودم، شاهد این حجم از کفش‌لیسی و مجیزگویی نبود.

البته به شما بگما. این قصه دو طرفه هستا. یعنی مثلا من اگه کاره‌ای باشم و اجازه ندم کسی پاچمو بلیسه، خب جلوی پاچم صف تشکیل نمی‌شه که تا یکی پاچه رو از دهنش درآورد اون یکی بیفته روش.

پس از اونطرف داستان هم نباید غافل شد، یعنی الان شاهد ظهور مدیرای پاچه‌خوارپرور هستیم که یه عده برای آینده کاریشون، یه عده از ترس ناکارآمدیشون و یه عده از ترس لو رفتن دزدی‌هاشون، دارن تخت گاز پول و اعتبار خرج می‌کنن.

یعنی فضا طوری شده که مدیره دیگه با چند تا تیتر و خبر راضی نمی‌شه و همینطور که داره پیش می‌ره اگه یه وقت دیدین چندتا خبرنگار دارن جلوی در خونه فلان مدیر رو جارو می‌کنن، من که اصلا تعجب نمی‌کنم، دارم می‌گم که شما هم تعجب نکنید.

خلاصه دوره زمونه بدی شده و هر چی جلوتر می‌ریم اگه تا پیش از این یه اندک نوری هم که به خاطر خطای چشم فکر می‌کردیم وجود داره، دیگه حتی اونا رو هم نمی‌بینم و هی تو تاریکی بیشتر و بیشتر داریم فرو می‌ریم.

حرفی هم نه با پاچه‌خواران دارم و نه با پاچه‌خوارپروران. چون مثل رابطه مسالمت‌آمیز انگل و میزبان به وجود همدیگه به شدت نیازمند هستن و از مصاحبت با هم حسابی لذت می‌برن.

عزت زیاد

آق فری

پیشنهاد مشاغل جدید برای فعالان فاوا

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ب.ظ | ۰ نظر

خب خیلی سریع و بی‌تعارف برم سراغ اصل موضوع. فعالان حوزه فاوا که به جایی وصل نیستن یا لوله نفت به شرکتشون وصل نیست، قبل از اینکه بیشتر زیان کنن به فکر شغل‌های جدید باشن.

البته نیازی به گفتن من نیست، پولتونم که از کشور احتمالا نتونید خارج کنید، لذا به اطلاع اون تعدادی که هنوز به امید بهتر شدن اوضاع نشستن عرض کنم، عزیزم منتظر نمون، کسی به دادت نمی‌رسه.

دارید می‌بینید که فعلا موضوعات مهمی مثل ماجرای رقص اون دختره تو اینستاگرام و کم شدن امتیاز یک نفر در اپلیکیشن شرط‌بندی و مسایل این تیپی در دست بررسی و رسیدگی مسوولان قرار داره.

اما سوال مهم اینه که یه سری آدم که سال‌ها تو بازار ICT مملکت کار و سرمایه‌گذاری کردن، احتمالا چه کاری از دستشون بر میاد تو شرایط جدید و چه تیپ مشاغلی براشون می‌مونه.

من نشستم یه مقدار فکر کردم و یه سری شغل که احتمال می‌دم به درد فعالان بیکار و در آستانه بیکاری بخوره پیدا کردم.

هکر شوید: اون دوستانی که برنامه‌نویسی بلدن خب هم سخته و هم حیف که پاشن برن یه شغل دیگه رو از نو شروع کنن. پیشنهاد من به این دوستان اینه که شرکت رو جمع کنید و بیفتین تو کار هک. نون خوبی توشه. مثلا یه خط برنامه بندازین به جون یک سامانه دولتی، یکشبه می‌تونید چند هزار ماشین ترخیص کنید و پول خوبی گیرتون بیاد، یا مثلا سایت یارانه رو بتونید هک کنید، کلی پول گیرتون میاد. سایت بانک‌ها که خیلی بهتره. خلاصه خودتون فکر کنید حتما کلی چیزای جدید به ذهنتون می‌رسه.
نصب ویندوز در محل: یه سری از جوان‌ها هم هستن که مدیر شبکه و پشتیبانی سخت‌افزار بلدن. به نظرم یه کانالی، صفحه‌ای چیزی تو شبکه‌های اجتماعی راه بندازین با عنوان تعمیر کامپیوتر و موبایل و نصب ویندوز در محل. این در محل بودنش مهمه. چون هم نیاز به تاسیس شرکت ندارید، هم می‌تونید با مراجعه به مکان‌های مختلف فرصت‌های جدیدی هم برای خودتون ایجاد کنید. خدا رو چه دیدی شاید یکی دلش سوخت گفت بی‌زحمت داری می‌ری بیرون راه پله خونه رو هم یه دستی بکش.
شاخ اینستاگرام بشید: البته شاید بعضی‌ها هم تو قسمت‌هایی از اصناف و شرکت‌های حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات کار کرده باشن که لزوما کارشون فنی نبوده. من فکر کنم شاخ اینستاگرام کار خوبیه و از مردم گرفته تا صدا و سیما و وزیر و وکیل مملکت کلی بهتون توجه می‌کنن و حسابی که معروف شدین درآمدتون قطعا چند برابر یک شرکت فاوا می‌شه. چون کلی تبلیغات می‌تونید بگیرید. خودمم فکر کنم این کار بهم بخوره و دارم فکر می‌کنم که برای شروع یه سری کار مثل بلعیدن کامل روزنامه در یک حرکت شاید بد نباشه.

حالا فعلا دارم فکر می‌کنم، اما خواستم بگم در جریان باشید و منتظر نمونید تا دیرتر نشده وگرنه همین ایده‌ها هم دستبرد می‌خوره. از من گفتن بود.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

النگ و دولنگ بازی می‌کنن خیلی قشنگ!

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ | ۰ نظر

یادش به خیر کارتون‌های سانسوری دوران کودکی. الان که بزرگ شدیم تازه داره شفاف‌سازی می‌شه که اصل ماجرا و روابط موجود توی کارتون‌های خارجی از چه قرار بوده و برای حفظ سلامت روح و روانمون سال‌ها در حمایت سانسورچی‌های مهربان قرار داشتیم.

نمی‌دونم کیا النگ و دولنگ رو یادشونه. اون موقع‌ها تریپ بازیگران چاق و لاغر مد بود و این دو تا بازیگر مدت‌ها شده بودن سرگرمی اجباری و انحصاری ماها. اول برنامشون هم یه آهنگ داشت که می‌گفت: النگ و دولنگ بازی می‌کنن خیلی قشنگ!؛ النگ دولنگ!

بعد النگ از یه سوراخ سرشو میاورد تو یه دست تکون میداد و دولنگ هم از یه سوراخ دیگه سرشو میاورد بیرون و برای بچه‌ها بای بای می‌کرد.

نمی‌دونم چرا یهو از رفتار برخی مسوولان یاد کارتون النگ و دولنگ افتادم. واقعیت چند وقتیه یه تعدادی از مسوولان یه بازی النگ و دولنگ درست کردن برامون. مثلا یکی از یه جایی می‌گه فلان کار را می‌کنیم. چند لحظه بعد اون یکی سرش از یه سوراخ دیگه تو یه رسانه یا شبکه اجتماعی میاره بیرون و میگه نباید فلان کار بکنیم و بعد هم با یه هشتگ در واقع همون بای بای النگ و دولنگ رو انجام داده و با مردم خداحافظی می‌کنه تا نمایش و قسمت بعدی النگ و دولنگ.

اینطور که پیداست باید مدت زیادی شاهد این نمایش باشیم، چون النگ و دولنگ قراره کلی قسمت‌های جدید و جذاب برامون بسازن. این وسط کارای اصلی که روی زمین مونده هم خب به درک که مونده!

فعلا دور دور این بازی‌هاس و ما هم باید سعی کنیم لذت ببریم. وسط این قضیه اما بعضی کاربران شبکه‌های اجتماعی هستن که حسابی روی مخ و اعصاب من هستن. یعنی اون کاربرایی که میرن تو صفحات مسوولان النگ و دولنگ کامنت و نظر می‌ذارن. این کاربرا دقیقا همونایی هستن که وقتی برنامه النگ و دولنگ تموم می‌شد، پای تلویزیون باهاشون بای‌بای می‌کردن و فکر می‌کردن النگ و دولنگ هم اونا رو می‌بینن. این کاربران دقیقا همونایی هستن که وقتی مجری برنامه کودک می‌گفت آقا کوچولو لطفا یه مقدار از تلویزیون فاصله بگیر برای چشم‌هات خوب نیست. بعد می‌گفت بله آقا کوچولو دقیقا با شما هستم، برو عقب‌تر عزیزم. و اون آقا یا خانم کوچولو هم که فکر می‌کرد خانم مجری مهربون واقعا داره از توی تلویزیون نگاهش می‌کنه عقب‌تر می‌رفتن.

خلاصه که النگ و دولنگ بازی می‌کنن، خیلی قشنگ! شما هم براشون دست تکون بدین!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

"آقادوربینیِ" حوزه ICT

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ب.ظ | ۰ نظر

صادقانه همینجا می‌خام رسما از آقا دوربینی معروف، بابت هر تصور و فکر و خنده‌ای که در تمام سال‌های قبل به ایشون داشتم، عذرخواهی کنم. برادر گرامی منو ببخش که بهت گفتم آقا دوربینی، منو ببخش که فکرهای بدی در موردت کردم، منو ببخش اگه بهت خندیدم، منو ببخش اگه قضاوتت کردم.

آقادوربینی، آقادوربینی، آقادوربینی، من در مورد تو چقدر بد قضاوت کردم، تو آدم معروفی نبودی و در تمام این سال‌ها تلاش می‌کردی با زحمت و فحش و متلک شنیدن خودت رو به جلوی صف برسونی که شاید دوربین یک لحظه مجبور بشه تو رو هم ضبط کنه و شب تو تلویزیون برای کمتر از 2 ثانیه دیده بشی. در تمام این سال‌ها با زحمت خودت رو زیر تابوت خیلی‌ها بردی تا شاید دوربین یک لحظه مجبور بشه تو رو هم ضبط کنه و شب توی تلویزیون برای کمتر از 2 ثانیه دیده بشی. به تو چی گذشته در تمام این سال‌ها.

آقادوربینی عزیز، می‌دونی چرا اینا رو میگم؟ برای اینکه تو حوزه ICT خودمون یکی پیدا شده که تونسته شما رو روسفید کنه و با این سرعتی که داره پیش می‌ره به زودی شما را از خاطره‌ها هم پاک خواهد کرد!

حالا معنی آقادوربینی در ذهن من داره عوض میشه. چون یک آقایی پیدا شده که به واسطه جایگاهش، ما از صبح تا شب تو شبکه‌های اجتماعی، شبکه‌های تلویزیونی و اخبار داریم با فیلم‌ها و عکس‌هاش در حال خواب، غذا خوردن، راه رفتن، حرف زدن و هر حالت دیگه‌ای که احتمالا در آینده قابل پخش باشه، بمباران می‌شیم.

اگرچه خیلی‌ها تو حوزه ICT می‌شناسنش، اما اسمش رو نمی‌خام ببرم. فعلا فقط خواستم از آقادوربینی قدیمی عذرخواهی کنم و به آقادوربینی جدید یه توصیه بکنم.

همه ما و احتمالا آقادوربینی محترم حوزه ICT حتما با کلمه اوور دوز (overdose) آشنا هستیم که معنیش استفاده افراطی (سهوی یا عمدی) از دارو و مواد مخدر هست که می‌تونه اثر معکوس و گاه کشنده داشته باشه. در علوم ارتباطات یه اصطلاح مشابهی داریم به نام "Over PR" که یعنی اغراق و تبلیغات بیش از اندازه که در اون مورد هم اثر معکوس خواهیم گرفت. یعنی خیلی زیادی هم که بخای جلوی چشم‌ها باشی اونوقت ممکنه یه سوتی‌ها و اتفاقاتی بیفته که به سرعت از چشم‌ها بیفتی و نتیجه عکس بگیری.

آقا دوربینی حوزه ICT، ما فقیر بیچاره‌ها که دستمون بهت نمی‌رسه و احتمالا خودتم اینقدر جلوی دوربین هستی که وقت نمی‌کنی نشریه بخونی. تازه اونم مطلبی که عکس خودت توش نیست. پس اگه کسی از اطرافیان و دوستان و بستگان این مطلب رو دید برسونه به دست صاحبش تا شاید موثر افتاد.

عزت زیاد

آق‌فری


(منبع:عصرارتباط)

احمق‌های سر به زیر

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ب.ظ | ۰ نظر

قدیما به آدمای سر به هوا می‌گفتن احمق و کم دقت، اما چند سالی میشه که با یه سری احمق‌های سر به پایین مواجه هستیم.

همه ما برای استفاده از موبایل مجبوریم سر به زیر باشیم پس خدای ناکرده این بد نیست و مشمول حال ما نمیشه. من حتی خیلی مشکلی با سربه‌زیر‌هایی که در حال راه رفتن و در مکان‌های شلوغ مشغول ور رفتن با گوشی‌هاشون هستم ندارم.

در بدترین وضعیت کسی به این افراد بخوره، صدمه خاصی پیش نمیاد و با یه ببخشید هر کس میره دنبال کارش.

اما یکی دو سالی میشه شاهد پیدایش یکسری احمق و بی‌شعور سربه پایین هستیم که پشت فرمان ماشین سرشون لای لنگشون هست تا ببینن اپلیکیشن لعنتی مسیریابی میگه به چپ بپیچن یا به راست!

شک ندارم خیلی‌ها با این احمق‌ها برخورد داشتن. احمق‌هایی که در حال ورود به یک خروجی در اتوبان ناگهان ترمز می‌کنن و تغییر مسیر می‌دن، احمق‌هایی که وسط یک چهارراه ترمز کردن و هیچ کس نمی‌دونه آیا پشت فرمون مردن یا زنده هستن و وقتی کنارش می‌رسی میبینی گوشی توی دستشه و داره به مسیریاب نگاه می‌کنه که این چهارراه رو باید می‌پیچیده به سمت راست یا چهارراه بعدی رو.

هفته قبل دقیقا سه بار نزدیک بود یکی از این احمق‌های سربه زیر باعث برخوردم باهاشون بشه. بدبختانه هر کسی هم به این احمق‌ها برخورد کنه در اکثر موارد مقصر شناخته میشه چون از پشت اصولا با اینها تصادف میشه.

یکبار هم یکیشون از پشت زد به ماشین که خدا رو شکر توی ترافیک بودیم و سرعت نداشت وقتی برگشتم نگاهش کردم موبایلش رو بالا آورد که یعنی ببخشید داشتم به گوشیم نگاه می‌کردم. خیلی دلم می‌خواست می‌تونستم شخصا یه جوری اعمال قانونش کنم که تا مدتها جاش بمونه. اما خب دریغا که نمی‌شد و باید به راه ادامه می‌دادم.

از طرفی وضعیت اعصاب مردم طوری شده که 10 ثانیه از ماشین بخای بیای پایین ببینی چی شده، مردم همچین اعتراض می‌کنن و بوق می‌زنن که آدم احساس می‌کنه همه آمبولانس هستن و مریض بد حال دارن یا جراح هستن و ثانیه‌ها برای رسیدنشون بالای سر بیمار بسیار حیاتی هست!

این احمق‌ها اما چندین مشکل به شکل همزمان دارند. اول این که عقلشون نمی‌رسه یک پایه موبایل تو ماشین کار بذارن و مثل آدم به جلو و گاهی آیینه عقب نگاه کنن تا بفهمن در حال خوردن چه شکری هستن، نه به پایین. دوم اینکه اکثرا طرز کار با این نرم‌افزارهای مسیر یاب رو بلد نیستن.

ای کاش این احمق‌ها حداقل مدتی در جاها و مسیرهای خلوت طرز کار و فرهنگ استفاده از این اپلیکیشن‌های لعنتی رو یاد بگیرن و بعد راه بیفتن تو خیابان‌ها. ولی افسوس و زهی خیال باطل.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

خوش به حال صرافی‌ها

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

این روزها به گروه‌های تلگرامی مرتبط با حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات که سر بزنی، مدیرا و کارشناسای دولتی و خصوصی تقریبا در تمام ساعات شبانه روز حی و حاضر در دسترس هستن و به شدت مشغول مباحثه. خوش به حال صرافی‌ها که مدتیه تعطیل کردن رفتن نشستن خونه و دورکار شدن.

اما مدیون هستین اگه فکر کنید موضوع بحث‌هاشون، مسایل مرتبط با کارشون هستا. اتفاقا حال و روز خوبی ندارن. باز صرافی‌ها هم دورکاری می‌کنن و هم امروز فردا بر می‌گردن سرکارشون و مشتری‌ها هم که از قبل متراکم شده براشون.

اصولا چند وقتی میشه که موضوع بحث‌ها در گروه‌های تلگرامی فعالان حوزه ICT هر چیزی هست جز خود ICT. هی! خوش به حال صرافی‌ها.

البته از این لحاظ شبیه خیلی از کسب‌وکارهای دیگه هستن اما اینجا دیگه واقعا نوبره. یه سری گروه‌ها که اسمشون پوششی هست یعنی اسم گروه مثلا "بحث‌های پیچیده نخبگان ICT کشور" هست، اما در واقع هدف اسم درست و اصلی باید "مجمع حامیان و مداحان وزیر ارتباطات" باشه. از این گروه‌ها تا دلتون بخاد زیاد شده و ظاهرا نون تو اینکارا از قبل به مراتب بیشتر شده.

تو یه گروه دیگه بحث سیاسی بیداد می‌کنه. یه سری از گروه‌های تلگرامی حوزه فاوا رسما شده کانال و بدون اینکه کسی حرفی با کسی بزنه همه میان سری لینک و عکس می‌پاشن تو گروه و می‌رن دنبال کارشون.

خوش به حال صرافی‌ها، حالا این وسط اگر یکی هم بگه آقا ما فلان مشکل رو تو حوزه ICT داریم، یه عده دایورت می‌کنن، یه عده می‌گن مهاجرت کن مهندس جان، یه عده هم می‌گن آقا شما مگه هنوز شرکت رو تعطیل نکردی؟ از کجا در میاری میخوری شیطون به ما هم بگو و موضوع به جوک و طنز می‌کشه.

به نظر من واقعیت اینه که کار از بالا مشکل داره. وقتی تعداد زیادی از مدیرا و روسا تو حوزه فاوای مادرمرده، سرگرم کار سیاسی، انتخاباتی، توییت بازی، همایش بازی، سیروسیاحت و اموری از این دست هستن، خب مشخصه مدیرای میانی و کارمندا چه وضعیتی باید داشته باشن.

این وسط خب معلومه بخش خصوصی واقعی هم اکثرا مدیراش توی تلگرام باید بچرخن و از هر دری حرف بزنن و بگن الا حوزه کاری و ICT خودشون.

واقعیت اگه تو سال اول کار دولت این حجم از امید و انرژی و انگیزه موج می‌زنه! خدا می‌دونه سال سوم به بعد که سال خداحافظی و جنگ‌های انتخاباتی هست، مملکت چه وضعی میخاد پیدا کنه.

خلاصه خوش به حال صرافی‌ها. اینقدر میگم تا چشم بزنمشون! والا چه معنی داره جلوی مغازه اونا صف کشیده باشن و اما اینطرف شرکت‌های آی‌تی مدیراش تو تلگرام بیکار بچرخن.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

از کاربران تلگرام متنفریم!

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۳۹ ق.ظ | ۰ نظر

بعد از فیلتر تلگرام خب ظاهرا مصرف و تقاضا برای فیلترشکن یه جهش درست و حسابی داشته و پیر و جوان افتادن دنبال فیلترشکن. خلاصه کار و بار تولیدکنندگان، عرضه‌کنندگان و فروشندگان فیلترشکن بسیار سکه شده.

خب تا اینجای کار خیالی نبود و هر کس مشغول زندگی خودش بود. تا این که ملت دیدن فیلترشکن‌ها یکی‌یکی داره از کار می‌فته و سوال "فیلترشکن خوب چی داری؟" شاید بیشترین تکرار رو در تاریخ داشته باشه.

تا این که وزیر ارتباطات یه خبر خوب داد و گفت از اونجا که فیلترشکن‌ها بسیار مخرب هستن و به دست دشمنان ساخته می‌شه و توش بدافزار کار گذاشتن، ما کار بستن و از کار انداختن فیلترشکن‌ها رو برای مراقبت از مردم شروع کردیم.

این خبر اینقدر برای کاربرای تلگرام خوشحال‌کننده بود که موجی از احساس‌پراکنی و تشکر در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده که همچنان هم ادامه داره.

حالا یه سوال جدید داره بین کاربرای تلگرام دست به دست می‌شه، "داداش فیلترشکن فیلترشکن خوب چی داری؟" البته بعضی‌ها هم تردید دارن و می‌گن مگه میشه فیلترشکن رو هم فیلتر کرد و بعضیا می‌گن آره بعضی‌ها هم میگن نه نمیشه و روسیه هم نتونست اینکارو بکنه. در جواب بعضیا میگن اما چین تونست و کرد.

نمی‌دونم حالا ما هم منتظر می‌مونیم ببینیم چی میشه، یا فیلترشکن رو میشه فیلتر کرد یا نه. در هر صورت به ما ربطی نداره چون کاری هم از دست کسی ساخته نیست.

این وسط اما کاربرای توییتر و فیس‌بوک به شدت عصبانی هستن و می‌گن از کاربرای تلگرام متنفر هستن! از یکیشون علت رو پرسیدم که ای بابا چرا آخه از هموطن خودت باید متنفر باشی؟ به هر حال تلگرام هم برای بعضیا ابزار ارتباطات، کار، خبر و سرگرمی بود دیگه. مثل خودت.

کاربر توییتر هم گفت: از وقتی کاربرای تلگرام افتادن تو بازار خرید و نصب فیلترشکن به کار ماها کلی گند خورده. اولا دیگه فیلترشکن‌های سابقمون که مثل آب خوردن کار می‌کرد اکثرا از کار افتادن یا کند شدن.

دوما، قبلنا اونم اگه لازم میشد و فیلترشکن‌های مفت درست کار نمی‌کرد ماهی 2 هزار تومن یه فیلترشکن پولی می‌خریدیم. الان در جریان قیمتا هستی؟ شده 7 هزار تومن.

سوما قبلنا فیلترشکن پولی می‌خریدیم مثل فرفره کار می‌کرد. الان بعضیاش اصلا کار هم نمی‌کنن و آدمم که نمی‌تونه بره از اینا به جایی شکایت کنه که فیلترشکن جعلی فروخته.

حالا فهمیدی چرا ما کاربرای توییتر و فیس‌بوک از کاربرای تلگرام متنفر هستیم، گند زدین به زندگی ما دیگه! اه.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

پاول دوروف کارتن خواب شده است

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ق.ظ | ۰ نظر

مدت مدیدی است که قبل و پس از فیلتر تلگرام، مغز و دهان ما بابت جنگ‌های آماری استقبال از پیام‌رسان‌های داخلی و افت بازدیدکنندگان تلگرام، مورد الطفات قرار گرفته و عمده این بحث‌ها هم در تلگرام مطرح میشه!

من یکی از آن دسته عظیم هستم که دارم از این وضعیت دچار دیوانگی می‌شم و در عجبم که بابا چرا کسی ول کن این موضوع نیست. برای همین می‌خام یه خبر مهم بدم که خیال همه راحت بشه.

ماجرا از این قرار است که بعد از فیلتر تلگرام، خبرها حکایت از آن دارد که پاول دروف مالک تلگرام با مشکلات زیادی مواجه شده است. برخی شنیده‌ها گویای آن است که پاول جوان هم‌اکنون با نام مستعار در سایت‌های استخدام رزومه پر کرده و دنبال کار است.

در همین راستا سراغ به باشگاه ورزشی که پاول جمعه‌ها (یکشنبه‌های اونا) می‌رفت سر زدیم تا از مسوولان باشگاه و افرادی که آنجا بودند سراغ پاول را بگیریم. مسوول کمدهای رختکن آن باشگاه با تایید آنکه مدتی است خبری از پاول ندارد گفت: او هر جمعه اینجا بود و اتفاقا بعد از ورزش و شنا، به بوفه باشگاه می‌رفت و مثل خر نیز تخم‌مرغ و نوشیدنی‌های انرژی‌زا می‌خورد.

برای تایید موضوع سراغ مسوول بوفه باشگاه رفتیم و او هم گفت: پاول مشتری خوبی بود و مدتی است که او را ندیده است.

اما این اطلاعات برای راحت کردن خیال مردم و مسوولان ایران کافی نبود. ما باید اطلاعات بیشتری از سرنوشت دقیق تلگرام و مالک آن پیدا می‌کردیم. به همین منظور موفق شدیم یکی از دوستان و هم‌باشگاهی‌های پاول دوروف را پیدا کنیم.

نتیجه جالب بود، او گفت مدتی است پاول را ندیده و حتی به تلفن‌های او نیز جواب نمی‌داده، به همین منظور به در خانه او رفته تا ببیند اوضاع از چه قرار است. وی ادامه داد: وقتی به در خانه رسیده در باز بوده و پاول را در وان حمام پیدا کرده و سراسر خانه نیز پر از جعبه‌های پیتزا و شیشه‌های مشروب بوده.

او تایید کرد که پاول که حالا سر و صورت خود را اصلاح نمی‌کند، بعد از فیلتر تلگرام در ایران، یک الکلی شده و آنطور که پیداست دیگر به سر کار هم نمی‌رود و کارکنان تلگرام نیز مدتی است که حقوق نگرفته و بانک نیز ساختمان شرکت تلگرام را پلمب کرده است، به همین جهت به زودی و با عدم پرداخت قبوض برق، سرورهای تلگرام نیز قطع خواهد شد.

این فرد که نخواست نامش فاش شود گفت: با این رویه پاول دوروف به زودی کارتن‌خواب می‌شه، از شما خبرنگاران ایرانی هم خواهش می‌کنم، به وضعیت و حریم خصوصی او احترام گذاشته و پاول را تنها بگذارید. او واقعا در وضعیت روحی و مالی بدی قرار دارد و به من گفته هر کس از ایران توییت زد یا مراجعه حضوری داشت، بگو به پیام‌رسان‌های کشورشان مهاجرت کنند و مرا به حال خود رها کنند.

خیالتون راحت شد؟ بابا پاول دوروف کارتن خواب شده، ولش کنید دیگه!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

کارمان تمام است

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۵۴ ب.ظ | ۰ نظر

خیلی جدی و صریح خدمتتون عرض کنم که مساله‌ای که می‌خام بگم کاملا جدی هست و کارمان تمام است.

چند وقتی میشه که دنیا داره از اخبار جعلی تو فضای مجازی به زانو در میاد و اینترنت داره تبدیل میشه به یک سیاه‌چاله از اخبار دروغ که همه رو توی خودش می‌کشه و نابود می‌کنه. حالا شما یه لحظه تصور کن این اتفاق تو دنیای غرب داره می‌فته که یه عالمه رسانه دارن و رسانه‌ها هم خیلی راحت درباره هر موضوعی می‌تونن بنویسن.

اوه اوه یعنی تو ایران چه بلایی سرمون میاد خدا می‌دونه. همین الانش از صبح تا شب داره صد تا خبر دروغ منتشر میشه، صبح میگن فلانی ممنوع‌الوجود شد، شب می‌گن دروغه، دوباره صبح می‌گن بهمانی استعفا داد، شب می‌گن بابا دروغه یه سر رفته بود رییسش رو ببینه.

خدمت شما عرض کنم این تیپ خبرها که تو یه اتاق فکر و برای تبلیغات درست می‌شه، تازه اول راهه و برای دست گرمی محسوب می‌شه. یه کم دیگه صبر کنید یواش یواش، یه عده دیگه هم وارد بازی خبرهای جعلی خواهند شد و اونوقت عمق فاجعه روشن میشه.

یعنی تا چند وقت دیگه خودتون رو برای دیدن و خواندن این قبیل تیترها و خبرها آماده کنید:

- یک مقام مسوول در حال تعرض به خروس همسایه بازداشت شد+عکس و فیلم
- آزمایشات نشان می‌دهد DNA فرزند فلان مسوول با پدرش یکسان نیست!+ مستندات
- با پسر ایرانی دونالد ترامپ آشنا شوید+ عکس و زندگینامه
- فلان استان ایران با یک حمله از کشور جدا شد
- بخشنامه محرمانه دولت برای برداشت 10 درصد از پول‌های مردم در بانک‌ها+تصویر بخشنامه
- دکتر سمیعی: خوردن ماست شرکت فلان باعث تغییر جنسیت می‌شود+صدا
- فوری و مهم: تا دقایقی دیگر زلزله 8 ریشتری در تهران: با کودکان از منازل خارج شده و در مکان‌های امن پناه بگیرید

لابد دارین می‌خندین، اما صبر کنید و ببینید همین خبرها چه بلایی سر کشور خواهد آورد و شبانه روز مردم و رسانه‌ها دنبال تایید و تکذیب این خبرها از اینور به اونور در حال زنگ زدن و مراجعه به اینجا و اونجا خواهند بود.

باور کنید خطر خبرهای جعلی دست کمی از یک بمب اتمی نداره، خبر بدتر اینکه با این وضعیت که تو ایران هر موضوعی چندین و چند مسوول داره اوضاع بدتر هم میشه چون، وقتی از هر مسوول سوال کنید که جریان چیه؟ کافیه یکی بگه در جریان نیست، یکی بگه من هم این موضوع را در رسانه‌ها خوانده‌ام، یکی بگه اجازه دهید موضوع را بررسی و اطلاعات لازم را ارایه کنیم. یکی بگه تکذیب می‌کنم. همین خودش یه سیکل بزرگتر و جدیدتر از اخبار جعلی و شایعات رو تولید می‌کنه که خب پس حتما یه خبری هست که نمی‌خان صداش رو در بیارن و تصور کنید شبانه روز کشور چه حال و روزی خواهد داشت.

از من گفتن بود، دیگه خود دانید.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

ما سوژه شده‌ایم

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۲ ق.ظ | ۰ نظر

به نظر من پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی هر چقدر که خطرناک و تهدید محسوب بشن به همان میزان مفید و فرصت محسوب می‌شن. البته بستگی داره دست کی باشه و چطوری ازش بهره‌برداری کنه.

توی دوران بچگی ما تنها منبع اطلاعاتی مردم نشریات بودن و گاهی درباره اینکه مثلا کانادا در شمال آمریکا قرار گرفته یا در جنوب آمریکا کلی بحث می‌شد. چون باید میرفتی یه نقشه می‌خریدی که جواب سوالت رو پیدا کنی که اونم با وضع و موقعیت اون روزها یه حرکت فوق لوکس محسوب می‌شد!

چون کلی پول تو جیبی باید جمع می‌کردیم تا یه ساندویچ بخوریم اونوقت شما فکر کن با اون پول کسی می‌رفت یه نقشه بخره؟

خلاصه دنیایی بود اون روزها، جوری که یک برنامه حدودا یکساعته توی تلویزیون روزهای یکشنبه هر هفته پخش می‌شد به نام "دیدنی‌ها" که اوه اوه عجب برنامه‌ای بود و در زمان خودش عظیم‌ترین راه دسترسی به اطلاعات و دنیا محسوب می‌شد.

بذارید راحتتون کنم. ایرانی‌هایی که از خارج کشور وارد می‌شدن من تو بچگیم فقط دو تا چیز می‌دونستم که یا می‌گفتن طرف از خارج برگشته یا می‌گفتن فلانی از آمریکا برگشته. شاید باورتون نشه من تا 15 سالگی فکر می‌کردم "خارج" یه کشور هست و "آمریکا" یه کشور دیگه و همیشه تو ذهنم سوال بود خارج قوی‌تره یا آمریکا؟! و بزرگ که شدم اگه پول‌دار شدم کدوم یکی بهتر و قشنگ‌تره که برم ببینم. (نخندین! خب اون موقع من بچه بودم و اطلاعات هم کم بود دیگه).

حالا اما دنیا اونقدر تغییر کرده که دیگه سوژه‌ها آدم­ها و شرکت‌های بزرگ نیستن و خود ماها تک تکمون سوژه شدیم. حالا یه آدم بیکار یک توییت 20 کلمه‌ای هم که بذاره یه شبه میشه سوژه اصلی رسانه‌ها. اما من منظورم از سوژه، اون توییت‌ها و خبر حیوان‌آزاری و این حرفا نیست. منظورم اینه که حالا همه سوژه شدیم و از صبح که چشم باز می‌کنیم سرمون با کلی اطلاعات گرم می‌شه که خیلی‌هاشون نه بار علمی ما رو بالا می‌بره، نه نون و آب میشه برامون و در یک کلام نه به درد دنیا می‌خوره نه آخرت.

این روزها ظاهرا به کمک اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها اطلاعات زیاد شده اما خوب که نگاه کنیم این به ظاهر اطلاعات، نسل‌ها، فرهنگ‌های غلط، جوان‌ها و بهره‌وری رو هیچ تکونی نداده و گاهی می‌نالیم که چرا اوضاع از قبل بدتر هم داره می‌شه.

همه اینا به خاطر اینه که "ما سوژه شدیم" و از صبح تا شب با یه سری اخبار از کشف جسد فلانی، اظهارات جدید آقای بهمانی، کشف شنود تو منزل اون آقاهه، شناسایی عامل سگ‌آزاری و از این دست مسایل در یک کلام سرکار هستیم. برای همینه که گسترش این به ظاهر اطلاعات و در واقع "موضوعات سرکاری"، تاثیری در بهبود حالمون نداره.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

واعظ هم واعظان قدیم

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ق.ظ | ۲ نظر

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

می‌خواستم بگم حضرت حافظ اگر همچنان در قید حیات بودند، امروز مصرع دوم رو احتمالا اینگونه می‌نوشت که:

 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/خود پیش چشم همگان آن کار دیگر می‌کنند!

مثال امروزی شدش اینه که میگن پدری که دود سیگارش رو توی صورت بچه خودش فوت می‌کنه، نمی‌تونه به بچه پند و اندرز بده که مثلا پسرم سیگار نکش چون مضراتش زیاده. به قول امروزی‌ها می‌گن بچه نگاه می‌کنه پدر و مادرش چیکار می‌کنن نه این که چی میگن.

حالا تو فضای مجازی پر شده از مسوولانی که به مردم میگن ایهاالناس، تلگرام و توییتر و فیس‌بوک ابزار استکبار هستن و برای شما و کشور مضر هستن. اما جالب اینجاست ابزاری که این حرفا رو باهاش به مردم می‌زنن، همین تلگرام و توییتر و فیس‌بوک هستن.

خب آقایونی که ملت رو دارید نصیحت می‌کنید که چنین و چنان نکنید، از همین امروز اول خودتون کانال‌ها و صفحاتتون تو این شبکه‌ها رو ببندین و به مردم هم اعلام کنید که از این شبکه‌ها خارج شدین و از این به بعد از طریق رسانه‌ها، پیام‌رسان‌ها یا سایت‌های داخلی اطلاع‌رسانی می‌کنید.

خب برای مردم سوال پیش میاد والا. میگن اگه این چیزا اخ هست چرا برای بعضیا نه تنها اخ نیست که ابزار کلاس و مدرنیته و روشنفکری هم هست.

آخه این که نمی‌شه بگین فقط ما می‌فهمیم از این ابزار چطور استفاده کنیم اما شما نمی‌فهمید. ملت از خودشون می‌پرسن خب ما هم که فقط توییت داریم می‌کنیم. یعنی دشمن از توییت‌های ما فقط اطلاعات جمع می‌کنه و توییت‌های مسوولان فاقد ارزش اطلاعاتی هست؟!

به نظرم اگه خود مسوولان مایل نیستن از شبکه‌های استکبار خارج بشن، بد نیست حداقل یه سری دلایل مردم‌پسند بدن که ملت یه کم به فکر فرو برن و بگن خب راست می‌گن حتما صلاحی هست که اینطوری می‌گن.

اگه بد می‌گم بگید بد میگی. بابا یه طوری رفتار نکنیم که اگه وسط روز هم بگیم الان روز هست مردم به شک بیفتن بگن حتما کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست و الان شب هست و بگیرن بخوابن خونه‌هاشون.

از ما گفتن بود دیگه صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

مواد لازم برای تهیه پیام‌رسان بومی

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۳۷ ب.ظ | ۰ نظر

این روزا همزمان با فراهم شدن زمزمه فیلتر تلگرام، بحث اینکه پیام‌رسان‌های داخلی چطوری می‌تونن جای تلگرام رو بگیرن در گروه‌های تلگرامی حسابی بالا گرفته.

منم خب مثل خیلی‌ها تو عید بیکار بودم و از این گروه به اون گروه تو تلگرام می‌چرخیدم و مطالب رو می‌خوندم. خلاصه خوب که مطالب رو خوندم از لابه‌لای دعوای موافقان و مخالفان، مواد لازم برای تهیه پیام‌رسان بومی رو به شرح زیر برداشت کردم:

انتخاب یک نام: برای داشتن یک پیام‌رسان بومی باید اول نشست یه نام براش پیدا کرد.
انتخاب یک مدیر: خب هر کاری یه مدیر می‌خاد که هر چی چهرش جدی‌تر باشه بهتر هست.
استخدام تعدادی برنامه‌نویس: بعد از انتخاب نام، خب باید رفت سراغ قسمت سخت ماجرا، یعنی استخدام تعدادی برنامه‌نویس برای کپی برنامه تلگرام و سایر نمونه‌های خارجی و اعمال برخی تغییرات گرافیکی.
دریافت وام: از اونجا که استخدام برنامه‌نویس نیاز به پول و سرمایه‌گذاری داره، دولت باید یه سری وام کم‌بهره یا بی‌بهره بده که بشه پیام‌رسان بومی تهیه کرد.
مصوبه فیلتر رقبا: چهارمین مواد لازم برای تهیه پیام رسان بومی، بستن رقبا یا بخشنامه‌های الزام‌آور برای استفاده اجباری دستگاه‌ها و مردم از پیام‌رسان‌های بومی هست.
از کار انداختن فیلترشکن‌ها: در نهایت اینکه اگه طوری عمل بشه که فیلترشکن‌ها هم درست کار نکنن، دیگه همه چیز برای ساخت پیام‌رسان‌های بومی کامل شده و مشکل خاصی باقی نمی‌مونه.

اینا چیزهایی بود که من از وسط کلی مطلب تو گروه‌های تلگرامی به دست آوردم. خلاصه اینکه فهمیدم برای ساخت پیام‌رسان داخلی نیازی به تامین بستر فنی کافی برای ارایه با ثبات خدمات، نیازی به جلب اعتماد مردم در خصوص حفظ حریم خصوصی، نیازی به رقابت، نیازی به توجه به خواست و انتقادات کاربران و خیلی از این سوسول‌بازی‌های دیگه نیست. چرا؟

خب چرا نداره. این همون راهی هست که خودروسازان کشور رفتن و اتفاقا امروز بعد از سال‌ها داریم به خوبی از ثمرات و امکاناتشون بهره می‌بریم. الان کسی می‌خاد یه ماشین بخره تو ایران، مشکلی داره؟ اراده کنی می‌تونی از شرکت خودروساز هر مدلی که میخای رو سه سوته تحویل بگیری. حتی می‌تونی رنگ ماشینت رو بگی چی باشه. از دم در هم که وارد میشی کلی تحویلت می‌گیرن. ماشینم که گرفتی دیگه گرفتی.

خلاصه کلی خوبه دیگه این همه کلیپ از ماشین‌های داخلی تو اینترنت ریخته که مردم با ذوق و شوق دارن از امکاناتش فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنن. قیمتش هم که خدا رو شکر با خودروهای روز کشورهای پیشرفته برابری می‌کنه، چون چیزی از اونا کم نداره. ماشین‌های خارجی همشون 4 تا در دارن و 4 تا لاستیک که خودروهای داخلی ما هم دارن دیگه.

حالا پیام‌رسان‌های بومی هم با توجه به تجربه توفیق صنعت خودروسازی و نبود نگرانی از وجود و ورود رقبای خارجی، می‌تونن بهترین امکانات رو در اختیار ما بذارن. پس لطفا مزه نریزید و غرور خودتونو زیر سوال نبرید.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصر ارتباط)

«مسوولان پاسخگونما» در شبکه‌های اجتماعی

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۴۷ ق.ظ | ۰ نظر

تو سال‌های اخیر به برکت شکل‌گیری انبوهی از شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی، خیلی از مسوولان برای خودشون کلی صفحه راه‌اندازی کردن تا به اصطلاح معروف خیلی مردمی و بی‌واسطه پاسخگوی مسایل و مشکلات مردم باشن.

بماند که این وسط ملت نمی‌دونن کجا باید فرمایشات و رهنمودهای مسوولان پاسخگو رو دنبال کنن. چون این تیپ مسوولان بسته به فازی که دارن، بخشی از فرمایشات و نظراتشون رو تو شبکه‌های فیلترشده عرضه می‌کنن، بخشی رو تو شبکه‌های داخلی و غیر فیلترشده می‌فرمایند و بخشی هم در پیام‌رسان‌های موبایلی.

به این ترتیب صبح که میشه رسانه‌ها و ملت باید برای تلمذ و بهره‌برداری از نقطه‌نظرات مسوولان نسبت به مسایل حوزه کاریشون، تک به تک سراغ مسوولان و تک به تک سراغ صفحات مختلف اونا برن تا مطلع بشن اوضاع از چه قراره.

حالا من اصلا کاری با این اطلاع‌رسانی زیگزاگ تو شبکه‌های اجتماعی مسوولان و این که هر مطلب رو در کدوم یک از شبکه‌ها اعم از فیس‌بوک، توییتر، اینستاگرام، تلگرام، کلوب، فیس‌نما، افسران، بیسفون، لنزور، سلام، بله، ویسپی، آپارات، گپ و غیره دنبال کنن ندارم.

با اینم کاری ندارم که هر کدوم از مسوولان رو چه حساب و فازی همزمان در چند کدوم از اینا حضور پیدا می‌کنن. با اینم کاری ندارم که استانداردشون برای گذاشتن مطلب در یکی از موارد بالا چی هست، مثلا صبح‌ها تو یه جا مطلب می‌ذارن، ظهرها یه جا و شب‌ها هم یه جای دیگه.

من می‌خام به موضوع دیگه‌ای به نام «مسوولان پاسخگونما» تو شبکه‌های اجتماعی بپردازم که یه تنه تمام علم ارتباطات و روابط عمومی و روزنامه‌نگاری رو یه جور کار بیهود و سوسول‌بازی تلقی کرده و خودشون آستین همت برای اطلاع‌رسانی و پاسخگویی رو بالا زدن.

این تیپ مسوولان معتقدن که این علوم باید دیگه از دنیای امروز حذف بشن. اصلا چه معنی داره یه سری واسطه خبری به اسم رسانه و این مسخره بازی‌ها بین مسوولان و مردم فاصله بندازه. مسوولان باید همواره بین مردم و در دسترس اونا باشن. روابط عمومی و روزنامه و یه سری زوائدی از این دست هم باید تعطیل شن برن دنبال کارشون.

دیگه یه مسوول خب خودش بلده با مردم حرف بزنه. پس چه نیازی به واسطه‌ها هست. هر مساله و کاری هم مردم داشته باشن «مسوولان پاسخگونما» تو هر جای دنیا و هر زمانی برای خدمت‌گذاری و رفع مشکلات ایشان در دسترس هستن.

اما حالا چرا من بهشون می‌گم «مسوولان پاسخگونما»؟ چون این مسوولان همواره تاکید می‌کنن ما عاشق و خادم مردم هستیم و لذا بی‌واسطه و دربست تو فضای مجازی در خدمتشون هستیم. پس ما مدیران دلسوز و پاسخگویی هستیم.

به این کار اما می‌گن سفسطه. یعنی یه جورایی درست می‌گن که ما پاسخگو هستیم، اما سوال اینه که مسوول محترم شما پاسخگوی چی هستی دقیقا؟ پاسخگوی کند شدن سرعت بازی یه کاربر هستی؟ پاسخگوی اختلال آنتن موبایل یک کاربر دیگه تو خونشون هستی؟ پاسخگوی درخواست رفع فیلتر یه سایت خاص هستی؟

بسیار خب، دم شما هم گرم که تا ریزترین مسایل مردم رو مستقیما و با وسواس خاصی گزینش می‌فرمایید و پاسخ می‌دین. اما مسوول محترم با این پاسخگو بازی و پاسخگونمایی که شما راه انداختین، یعنی تکلیف رفع مسایل کلان که تنها در رسانه‌های رسمی و توسط روزنامه‌نگارا مطرح می‌شه چیه؟ شمایی که به رسانه‌ها اصلا اعتقاد ندارید.

عیبی نداره، شما سرگرم پاسخگویی به امور مردم باشید و رسانه‌ها هم کار خودشونو می‌کنن.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

اصرار نکنید حتما مشکلی هست

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۵۴ ب.ظ | ۰ نظر

چند روز قبل سوار آسانسور شدم که برم منزل که طبقه چهارم هست. یکهو دیدم به جای اینکه بره بالا رفت پایین توی پارکینگ. یکی از همسایه‌ها رو دیدم که با کلی میوه و خرید توی دو تا دستش جلوی در آسانسور ایستاده بود.

خب شما باشید چیکار می‌کنید؟ نمی‌گی ببخشید و در رو ببندین برین طبقه بالا. خب اونم میخاد بره بالا و دو نفر جا می‌شن توی آسانسور دیگه. پس ادب حکم می‌کنه که در آسانسور رو باز نگه داری تا اون بنده خدا هم سوار بشه.

در آسانسور که باز شد، سلام و علیکی کردم و گفتم: بفرمایید داخل.

همسایه محترم با اونکه کلی بار و پلاستیک میوه دستش بود، گفت: نه شما بفرمایید من بعدا سوار می‌شوم.

منم گفتم خب حالا داره تعارف می‌کنه دیگه، ما ایرانی‌ها نصف عمرمون تو تعارفات می‌گذره حالا اینم روش. خلاصه اصرار کردم که خواهش می‌کنم بفرمایید. همسایه هم اصرار کرد شما بفرمایید، من بعد میام.

با این که شک کردم که تعارف داره از حد عرف و نرمال خارج میشه، اما بازم اصرار کردم. همسایه محترم هم سرانجام پذیرفت و داخل آسانسور شد.

اما چشمتون روز بد نبینه. همین که سوار شد، یه بوی جهنمی تو کابین آسانسور پیچید که داشت حالت تهوع بهم دست می‌داد. این بو به قدری شدید بود که بخشی از خاطراتم رو فکر کنم پاک کرد. آسانسور لعنتی هم انگار از همیشه کندتر حرکت می‌کرد. بدتر از اینا، همسایه محترم دو طبقه بالاتر می‌خاست پیاده بشه و من تا لحظه پیاده شدن از آسانسور باید این فضای منهدم‌کننده رو تحمل می‌کردم.

آسانسور لعنتی سرانجام به طبقه چهارم رسید و من که نفسم رو حبس کرده بودم بدون اینکه کلامی حرف بزنم سریع پریدم بیرون.

حالا فهمیده بودم همسایه محترم چرا اصرار داشت که تنها برم. اون در واقع کاری کرده بود که مایل نبود من رو هم با اون کار درگیر کنه، اما وقتی دید اصرار دارم، تو دلش گفته خب هر طور میل شماس! و من رو از اون بوی جهنمی بی‌بهره نگذاشت.

از اون تاریخ به بعد یاد گرفتم دیگه در مورد هیچ چیزی زیاد اصرار نکنم. حالا اینا رو گفتم که بگم، یه سامانه داریم تو کشور به نام سامانه دسترسی آزاد به اطلاعات که مردم می‌تونن از دستگاه‌های مختلف درخواست ارایه اطلاعات بکنن.

اما چند موردی پیش اومده که همکارا به طرح پرسش توی این سامانه پرداختن و جواب‌ها خیلی کوتاه و از این قرار بوده که این اطلاعات محرمانه است. معادلش اینه که به شما ربطی نداره.

حالا اینکه چرا محرمانه هست، کی تشخیص داده محرمانه باشه، این محرمانگی‌ها می‌تونه کل سامانه رو بفرسته هوا و چندین و چند سوال دیگه، موضوعاتی هست که من فکر کنم بهتره همکارای رسانه‌ای زیاد اصراری برای روشن شدنش نداشته باشن.

چون احتمالا اون پشت یه خرابکاری‌هایی شده که شاید حال شما رو هم بد کنه. از من گفتن بود.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

ایام دهه فجر و هفته دولت دو مقطعی هستن که شاهد فوران آمارها و افتتاحیه‌ها هستیم. از در و دیوار پیامک و خبر میاد که مثلا 55 هزار طرح عمرانی به بهره‌برداری رسید. 40 هزار کلنگ به زمین خورد و کلی از این جور خبرها که حتی فهرست خیلی‌هاشونم در دسترس نیست چه برسه به جزییاتشون.

دیگه عادت کردیم به اینجور خبرها و این وسط خیلی از رسانه‌ها هم نقش بی‌نظیری ایفا می‌کنن. خب همه چیزمون به هم میاد خدا رو شکر.

تو این چند روز هی داشتم اخبار افتتاحیه‌ها و این چیزارو زیر و رو می‌کردم، اما از سایت روابط عمومی‌ها گرفته تا رسانه‌ها هیچ خبری به جز مسوولان همیشه حرف‌زن نبود.

مثلا خبر اومده بود، دیدار صمیمی آقای رییس با جوانان. اول این که من نمی‌دونم این ماجرای صمیمی چه صیغه‌ای هست که هی به کار می‌برن. مثلا باقی نشست‌ها و دیدارها که توش نمی‌نویسن صمیمی یعنی قراره دعوا بشه؟

اولا عکسای خبر رو که نگاه می‌کنی تا چشم کار می‌کنه همه از جمله همراهان خود آقای رییس هستن که انگار با یه هواپیما رفتن تو شهرستان. خلاصه خوب که گوشه کنار عکسا رو بگردی، یکی دو تا از جوانان اون شهرستان هم یه جایی برای نشستن گیرشون اومده.

خب بابا اگه نشست با اونا بوده پس خودشون کجان. لااقل تو این سفرهای استانی، همراهان همیشه عاشق روسا که شبانه روز اطرافشون هستن، اجازه بدن اون جوان‌های شهرستانی صندلی‌های اصلی رو پر کنن.

حالا از ترکیب نوع نشستن و تقسیم صندلی‌ها که بگذریم، خبر رو که می‌خونی می‌بینی آقای رییس کلی فرمایش فرمودن. هی خبر رو می‌ری پایین‌تر می‌بینی همچنان فرمایشات آقای رییسه. خب بابا پس اون بندگان خدایی که دعوت شده بودن چرا هیچ‌جا خبری و حرفاشون نیست؟ مگه برای پرکردن سالن و زینت مجلس اونجا دعوت شدن؟

با خودت می‌گی بسه دیگه این عینک بدبینی رو بردار. حالا شاید اون یه خبر اینطوری بوده. می‌ری سراغ خبر بعدی. تیتر زده دیدار آقای رییس با نخبگان شهر. اگرچه ظاهرا محل برگزاری جلسه عوض شده، اما باز عکسارو که نگاه می‌کنی همون ترکیب همراهان فرمان فرما هست و اون وسط یکی دو تا چهره غریبه هم می‌بینی.

خبر رو هم که می‌خونی جز آقای رییس و فرمایشات عمدتا مشابه دیدار قبلی، چیز دیگه‌ای نیست.

من می‌خام بگم خب اگه قراره همون ترکیب و حرفایی که توی تهران زده می‌شه تو هر شهر دیگه هم تکرار بشه و از مسوولان و جوانان شهرهای دیگه هیچ حرف و خبری منتشر نشه، خب اصلا چه کاریه و چه نیازی به این همه رفت و آمد و هزینه و به زحمت افتادن مسوولان هست. خب همون تهران بمونن و با کنفرانس از راه دور طرح‌ها رو افتتاح کنن و خبرنگارا هم زحمت پوشش رو همینجا توی تهران بکشن.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصر ارتباط)

همه چیز در کشور باید درست شود!

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ق.ظ | ۰ نظر

امروز داشتم با یکی از دوستام حرف می‌زدم، بهم گفت تو هنوزم فکر می‌کنی عقل سالم در بدن داری؟ اومدم محکم جواب بدم بله، که یه کم شک کردم و بجاش گفتم چطور مگه؟

گفت مرد حسابی خسته نشدی اینقدر برای خودت می‌نویسی؟ مثلا فکر کردی اهمیتی داری؟ فکر کردی مثلا کسی توجهی می‌کنه؟ واقعا عقل تو کله‌ات هست؟

من خب همینطور هاج و واج داشتم نگاهش می‌کردم و یه چند لحظه‌ای به فکر فرو رفتم که همچینم بی‌راه نمی‌گه.

بعد گفت پاشو برو یکی از این اپلیکیشن‌ها رو نصب کن مسافرکشی یا باربری کنی بهتره که. حداقل یه کار درست و حسابی کردی.

دوباره به فکر فرو رفتم که واقعا کجای کارم بعد از این همه سال اشتباه بوده که دوستم بهم میگه دیوانه و بعدم میگه پاشو برو دنبال یه کار دیگه.

دنبال علت داشتم می‌گشتم که دیدم توی تلگرام عکس صفحه اول یکی از نسخه‌های قدیمی بخش طنز روزنامه ‌قانون رو برام ارسال کردن. انصافا عجب نویسنده‌های خلاق و باهوشی داره ضمیمه بی‌قانون این روزنامه. بعد دیدم عکس رییس جمهور رو زده و تیتر و رو تیتر مطلب از این قرار بود:

(روتیتر) دستور ویژه رییس جمهور برای تنظیم بازار شب عید:

(تیتر) رییس جمهور: بازار شب عید باید تنظیم شود

انگار به شکل تصادفی جواب سوالی که تو ذهنم بود برام ارسال شده بود! یه دفعه انگار کلی گشایش توی مغزم پیدا شد. به خبرهای چند تا رسانه سر زدم، دیدم یکی گفته فلان طرح چه شد. یکی دیگه در جواب گفته فلان طرح باید انجام شود. یکی نوشته آلودگی مردم را خفه کرد. یکی گفته نباید آلودگی مردم را خفه کند و ... کلی تیتر دیگه تو همین مایه‌ها.

بعد به دوستم گفتم یافتم یافتم! دوستم گفت باز دیوانه شدی؟ گفتم نه. مشکل من اینه که تو این سال‌ها بد می‌نوشتم و هی ایراد می‌گرفتم. برای همین نتیجه‌ای از نوشته‌هام نمی‌گرفتم.

حالا فهمیدم که باید با مسوولان همصدا شد. نه این که هی ایراد گرفت. تنها راه پیشبرد مسایل و مشکلات کشور، همدلی، اتحاد، همصدایی و همراهی با مسوولان هست. چیزی که یه عمره نفهمیدم و همیشه تریپ اپوزوسیون برداشتم و کلی هم فحش خوردم این همه سال.

به دوستم گفتم حالا میخوام با مسوولان کشورم همراهی کنم و مطلب اولم رو هم با این تیتر شروع می‌کنم: همه چیز در کشور باید درست شود!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

همین که تلاش کردی کافیه

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۵۸ ب.ظ | ۰ نظر

یکی از خوبی‌های مدیر شدن و پروژه‌های اصطلاحا دولتی گرفتن این هست که نتیجش هر چی بشه مهم نیست و کسی کاری به کارتون نداره.

من رو که سال‌هاست می‌شناسید، ژن برتر نیستم وگرنه یه عمر برای دو زار پول این ستون رو پر نمی‌کردم. برای همین همیشه وقتی خواب می‌دیدم یه مسوولیت یا پروژه مهم می‌خان بهم واگذار کنن، می‌گفتم نظر لطف شماس و از عهده من خارجه. حالا اجازه بدین یه مقدار باتجربه‌تر و پخته‌تر بشم در خدمتم.

اما الان نه در عالم خواب که در واقعیت حتی پست‌های کلان کشوری هم بهم پیشنهاد بشه، درجا می‌پذیرم و یک ثانیه هم تردید نمی‌کنم. خب یعنی شما باشین فارغ از این که چند ساله هستین، چقدر تخصص و تجربه دارید، الان بهتون پست یا پروژه‌ای پیشنهاد بشه رد می‌کنید خداییش؟!

اگه بگید آره رد می‌کنم، خب با عرض شرمندگی باید بگم برادر من اشتباه می‌کنی. حالا میگم چرا.

مثلا تو همین حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات، کلی طرح و پروژه بلاتکلیف و شکست خورده داریم و مدیرایی که از این صندلی به اون صندلی جابجا می‌شن. یه بار که با یکیشون خیلی رک و شفاف و البته در گوشی حرف می‌زدم درباره اینکه چرا اینقدر گند می‌زنه و چرا نمی‌ره سراغ یه کار مناسب با استعدادش، این جواب‌های قانع‌کننده رو داد که حتما برای شما هم مفیده. اون گفت:

اول اینکه هیچ‌کس نمی‌تونه بگه از روز اولی که متولد شده متخصص و با تجربه بوده. خب هر کسی نیاز به کسب تجربه داره و تجربه هم از خوندن کتاب و روزنامه که به دست نمیاد. شما باید به دل کار بزنید و اینقدر خراب کنید تا یاد بگیرید دیگه. بالاخره ما برای آینده نیاز به مدیر داریم یا نه؟

دوم اینکه یکی باید شجاعت کنه و وسط میدان بیاد. نمیشه که همه بترسن و دست روی دست بذارن و کاری نکنن!

سوم اینکه از کجا معلوم مثلا من این مسوولیت رو نداشته باشم یا این پروژه رو اجرا نکنم، نفری که جای من رو می‌گیره بتونه بهتر از من انجامش بده. جنابعالی تضمین می‌کنی؟!

چهارم اینکه شما در نظر داشته باش بعضی‌ها اصلا معلوم نیست به چه تفکراتی گرایش دارن. ما باید مراقب این مسایل حساس هم باشیم و نمیشه هر کار و پستی رو دست هر کسی داد.

پنجم اینکه شما یه مساله مهم رو هم باید در نظر داشته باشی. همین که با دل صاف و صادقانه تلاش خودت رو بکنی، کافیه.

حرفاش که تموم شد تو دلم داشتم با خودم فکر می‌کردم یعنی این بابا اگه این همه خسارتی که به سرمایه‌های ملی وارد کرده، آیا اگه پول شخصی باباش تو یه شرکت یا کسب‌وکار کاملا خصوصی بود هم جرات داشت، این مزخرفات رو سر هم کنه و تحویل من و باباش بده؟

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

من ماتریکس شده‌ام!

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

علی شمیرانی - خیلی وقت‌ها با "نئو" قهرمان فیلم سه‌گانه ماتریکس با بازی (کیانو ریوز) احساس همزادپنداری می‌کنم. می‌گویم چرا.

به نظر من روزنامه‌نگاری تنها یک شغل نیست. روزی که وارد این کار شدم، اینترنت ابزاری ناشناخته و لوکس بود که حتی روزنامه‌ها نیز به آن دسترسی نداشتند. البته روزگار خیلی زود من را از فعالیت در حوزه‌های جنایی، سینمایی و سیاسی دلزده کرد و وارد حوزه خبری جدیدی شدم که وجود خارجی نداشت و حتی نمی‌دانستیم نامش را چه بگذاریم.

من همنسل سه چهار نفری هستم که برای نخستین بار روزنامه‌نگاری حوزه ICT را در ایران آغاز کردیم. البته آن روزها جامع‌ترین و کامل‌ترین نامی که برای حوزه تازه‌تاسیس خود پیدا کرده بودیم و آن عبارت بر بالای نخستین صفحات یک روزنامه در ایران نقش می‌بست این دو کلمه بود: "کامپیوتر و اینترنت"

حالا ما موجودات عجیب و از نظر برخی تا حدودی سوسول در تحریریه و میان باقی همکاران رسانه‌ای محسوب می‌شدیم که راجع به "کامپیوتر و اینترنت"، دو موجود ناشناخته آن روزها، چیزهایی می‌دانستیم و می‌نوشتیم.

به همین جهت اوایل کارمان بسیاری با تردید به ما و این حوزه کوچک و تازه شکل‌گرفته نگاه می‌کردند و معتقد بودند این حوزه خبری هیچ‌گاه سرپا نمی‌ماند و از بین می‌رود. اما ما به کاری که می‌کردیم اعتقاد داشتیم و حالا در بسیاری از روزنامه‌های ایران صفحه‌ای مرتبط با حوزه کاری ما وجود دارد و چند روزنامه، هفته‌نامه، ماهنامه و البته به میزان غیرقابل شمارشی سایت و بلاگ مرتبط با ICT در ایران داریم. البته که عنوان هیچ‌کدام از آنها دیگر "کامپیوتر و اینترنت" نیست و حالا اسامی به روز شده و پیشرفته‌ای داریم.

فراموشی آن روزهای بدون اینترنت کار آسانی نیست. روزی که کارم را آغاز کردم نام وزارتخانه مرتبط با کار ما، وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. پست را می‌شناختم، تلگراف اما دیگر وجود خارجی نداشت و البته تلفن را بهتر از پست می‌شناختم، چون سال‌های زیادی از بچگی‌ام در صف انتظار برای اتصال یک خط تلفن ثابت گذشته بود و این ابزار شگفت‌انگیز زمانی به دست ما رسید که متوجه شدیم فعلا تنها با یکی دو تا از اقوام می‌توانیم تماس بگیریم!

با این اوصاف حتما می‌توانید حدس بزنید روزی که تلفن همراه به ایران آمد و من هم توانستم برای نخستین بار یک گوشی اختصاصی (نوکیا) و یک شماره تلفن اختصاصی داشته باشم، چقدر هیجان‌انگیز بود.

چند ماه قبل با ایمان بیک یکی از دوستان باقی‌مانده از نخستین روزهای کاری گپ می‌زدیم. به او گفتم می‌دانستی اگر من و تو نظامی بودیم، الان درجه "سرهنگ‌تمام‌" را داشتیم! بعد خندیدیم و به مرور سال‌هایی پرداختیم که بیستمین سال آن در حال اتمام و در آستانه ورود به سومین دهه کاری خود هستیم. در این گفت‌وگوها بارها از هم دیگر پرسیده‌ایم اگر مثلا خبرنگار حوزه‌ای مثل بانک و بورس بودیم اکنون چه وضعی داشتیم؟ و بعد بدون هیچ گلایه‌ای به پشت صندلی‌هایمان باز می‌گردیم و مثل همیشه با همان شور و عشق روزهای نخست کاری، مشغول خواندن نوشته‌ها و کلنجار رفتن با نویسنده‌ها و همکارانمان می‌شویم.

روزی که به ابتکار روابط عمومی سامسونگ درخواست نوشتن از خودم و کاری که می‌کنم مطرح شد، مثل همیشه موتور قدیمی تولید فکر و واژه‌ها در سرم با تمام توان مشغول به بحث و جدل با خود شد و نتیجه این مباحث من را در ساعت 4 و 41 دقیقه صبح از خواب بیدار کرد تا در تاریکی شب این مطلب را شروع کنم و ساعت 5 و 33 دقیقه صبح هم به اتمام برسانم.

فراموش نکردم که بگویم چرا با نئو یعنی بازیگر نقش اول سه‌گانه ماتریکس همزادپنداری می‌کنم. در قسمت سوم ماتریکس، نئو بعد از مدت‌ها زد و خورد با دشمنانش (کاستی‌ها و مشکلات) که قصد نابودی او را داشتند، ناگهان از حرکت ایستاد و به جای فرار یا جنگیدن، گویی ناگهان با دنیای اطرافش هماهنگ و یکی شد و به درون آنها شیرجه زد و دشمنانش را از درون منهدم کرد!

آری! حالا روزنامه‌نگاری و حوزه‌ای که سال‌ها در آن کار می‌کنم، امروز دیگر برایم یک کار و حرفه نیست که صرفا برای کسب درآمد به آن نگاه کنم. این کار حالا به شکلی ناخودآگاه بخشی از زندگی و عشق من شده است و آنچنان به درون آن فرو رفته و با آن یکسان شده‌ام که با نئو در ماتریکس احساس همزادپنداری می‌کنم!