ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

ITanalyze

تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران :: Iran IT analysis and news

  عبارت مورد جستجو
تحلیل وضعیت فناوری اطلاعات در ایران

۴۷۲ مطلب با نشانه «weblog» ثبت شده است

تحلیل


کی از همه پوپول‌تره، من، من!

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۷ ق.ظ | ۰ نظر

عمو پورنگ یه شعری داره که هر روز برای بچه‌های توی خونه می‌خونه و بچه‌ها باید اون قسمت من من رو جواب بدن. برای اینکه بیشتر به ذهن‌ها یادآوری بشه این شعرش رو می‌گم که می‌گه: کی از همه تمیزتره، من من/کی از همه قشنگ‌تره، من من/با هوشه و زرنگ‌تره، من من و...

حالا چرا یاد این شعر افتادم. واقعیت اینه که یه مدته یه حرکات عجیب و غریبی تو شبکه‌های اجتماعی از بعضی مسوولان می‌بینم که از درکش واقعا عاجز موندم.

اینم بگم که یه اصطلاح غربی داریم به اسم پوپولیسم که معادل دقیق معنیش یه جورایی یعنی مردم‌گرایی، اما خب تو ذهن عموم بیشتر ازش با عنوان عوام‌فریب استفاده می‌شه. یعنی یه جورایی داستان نقش مار به جای کلمه مار.

این داستان خیلی شیرینه و چون به حال و روز امروز بعضی از مسوولان می‌خوره بد نیست با هم خیلی کوتاه مرور کنیم. ماجرا از این قرار بود که در روستایی یک کل‌کل بین یک معلم و شیاد درگرفت که کدومشون با سواد و کدام یک بی‌سواد است. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گردآمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می‌شود.

شیاد به معلم گفت: بنویس «مار». معلم نوشت: مار. نوبت به شیاد بی‌سواد که رسید به جای نوشتن «مار» شکل مار را روی خاک کشید و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید، کدامیک از این‌ها مار است؟ مردم که بی‌سواد بودند متوجه نوشته «مار» نشدند اما همه شکل مار را شناختند و حق را به شیاد دادند، به جان معلم افتادند و تا می‌توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.

ای دل غافل که این روزها پوپول‌ها رفتن و خودشون رو حسابی به‌روز کردن و اتفاقا در کارشون موفق هم هستن. خلاصه مدتیه که دعوایی اینور اونور شروع شده که یه عده می‌گن بابا کلمه مار درسته نه عکس مار، اما یه عده هم می‌گن نه خیر شما حالیتون نیست مار دقیقا همین شکلیه که این آقا اینجا کشیده.

القصه می‌خواستم بگم بحث کردن با کسایی که می‌گن اونی که عکس مار رو می‌کشه با سواد محسوب می‌شه کاملا بی‌فایده هست و هر چی بهشون می‌گی بابا این آقا یه پوپول محسوب می‌شه، سواد نداره و می‌خواد کلاه سرتون بذاره، راه به جایی نمی‌بره.

خلاصه گفتم من و امثال من که حریف نمی‌شیم، لااقل با اقتباس از عمو پورنگ یه شعری برای این تیپ مسوولان بسراییم به این شرح: کی از همه پوپول‌تره من‌من/ کی از همه دغل‌تره من‌من/ کی از همه بدجنس‌تره من‌من/ کی بلده خوب قرش بده...

توضیح اعتراضی: شعر من ادامه داشت اما دوستان این اثر هنری رو ناقص چاپ کردن و منم تهدید کردم تو اینترنت کاملش رو منتشر می‌کنم.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

عزل پستی در برابر عزل احمدی‌نژادی/طنز

سه شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۴۷ ب.ظ | ۰ نظر

تیتر مطلب یه مقدار شبیه اسم فیلم‌های ژانر گودزیلایی ژاپن شد. یادش به‌خیر فیلم‌های گودزیلا دربرابر مادورا، گودزیلا دربرابر کینگ‌کونگ، گودزیلا علیه گیدورا و ...

واقعیت سال‌ها تو سپهر مدیریتی ایران ماجرای معروف به «عزل احمدی‌نژادی» رایج شده که ماجراش معرف حضور همگان هست و به برکناری وزیر امورخارجه روی هوا مربوط می‌شه. خلاصه هر کی یه دفعه و بی‌خبر عزل می‌شه تیتر می‌زنن برکناری احمدی‌نژادیه فلانی.

هفته قبل رویداد که چه عرض کنم یه سوپر اتفاقی تو سپهر مدیریتی کشور رخ داد که مرزهای عزل احمدی‌نژادی رو فرسنگ‌ها جابه‌جا کرد؛ موضوعی که تا دیر نشده مسوولان می‌تونن در کتاب رکوردهای گینز هم ثبت کنن تا نام کشورمون رو در دنیا مطرح بکنه.

ماجرا رو خیلی‌ها می‌دونن اما چون احتمال داره بعضی‌ها ندونن خلاصش رو خدمتتون عرض می‌کنم. تو خراسان شمالی یه مراسمی برای معرفی مدیر کل پست استان داشت برگزار می‌شد و کلی میهمان و بنر و گل و بلبل هم جمع بودن و از تهران هم نماینده مدیرعامل پست شرف حضور پیدا کرده بودن. خلاصه کلی آدم به خط شده بودن و از مدیر قبلی تشکر کرده بودن و مدیر جدید رو معرفی کرده بودن که یک‌دفعه تلفن زنگ می‌خوره و می‌گن الان اطلاع دادن که با پوزش اشتباه تایپی شده و یکی دیگه رییسه. مجری هاج و واج مراسم هم می‌پرسه یعنی مجدد معارفه برگزار کنیم و این وسط کار پایین آوردن بنر رییس اشتباهی هم خودش دیگه عالی و شاهکار بود.

خلاصه رکورد گینز رو از این جهت گفتم که بنده خدا فقط برای چند ثانیه مدیر شد و با یک تلفن برکنار و از خدمات و مدیریت چندثانیه‌ای ایشون هم تشکر شد!

بماند که بعدش کار عذرخواهی و ماله‌کشی روی ماجرا شروع شد که البته چندان هم مقبول نیفتاد و چیزی از ارزش‌های شاهکار مذکور کم نکرد. مثلا گفته شد هر دو نفر کاندیدای مدیر کلی استان، همزمان هر دو با هم مصاحبه، استعلام و هماهنگی‌های لازم برای انتصابشون شده بود و خلاصه اگه تو لحظه معارفه جابه‌جا شدن مشکلی نداشته.

به هر حال فیلم این ماجرا بدون هیچ‌گونه مزه‌پرانی و خوشمزگی، همین‌طوری خشک خشک هم که از سوی خبرنگار داشت روی تصاویر دیده و روایت می‌شد، به اندازه کافی عالی بود. عالی‌تر از اون هم کف زدن بلافاصله برای رییس جدیدتر از رییس جدید بود. من فکر کنم اگه می‌گفتن تا سه نشه بازی نشه و یکی دیگه رو برای بار سوم به عنوان رییس انتخاب می‌کردن باز دست و جیغ و هورا می‌زدن!

با تشکر از هماهنگی و دقت نظر مسوولان ذی‌ربط تا دیدار بعد و روز دیگر همه شما عزیزان رو به خدا می‌سپارم.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

واگذاری اجرای شبکه ملی اطلاعات به مردم

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۳۶ ب.ظ | ۰ نظر

شبکه ملی اطلاعات کشور هم حکایت مثنوی هفتاد من شده که کنایه از طولانی بودن داستان یا اتفاقی است. خلاصه سال‌هاست هنوز درست و درمون مشخص نیست سر و ته شبکه ملی اطلاعات چیه. اما چیزی که از اول هم بهش می‌گفتن اینترنت ملی و کلی هم سر و صدا دربارش راه افتاد، این بود که اینترنت کشور از اینترنت دنیا جدا بشه و فلسفه اینکار هم این بود که هم هزینه‌ها بیاد پایین، هم دسترسی خارجی‌ها در مواردی به شبکه‌های داخلی ناممکن بشه و هم اینکه اگر روزی آمریکا فیلش یاد هندستان کرد، دست ما تو حنا نمونه.

القصه اینکه همه فکر می‌کردیم اگه شبکه ملی اطلاعات راه بیفته اولین اتفاقی که می‌فته سایت‌های داخلی از خارجی تفکیک می‌شه و کلی هزینه‌هامون میاد پایین. خلاصه همه تو این فکرا و توهمات قرار داشتیم که هفته قبل رییس رگولاتوری اعلام کرد، علت کندی ( که البته من بهش می‌گم ناموفقیت) طرح تفکیک ترافیک اینترنت از اینترانت، اینه که خود مدیرای سایت‌ها نمیان اطلاعاتشون رو به سامانه بدن و اونایی هم که می‌دن نمی‌رن اطلاعات IPهاشون رو به روز کنن و دلیل دوم هم اینکه مردم از فیلترشکن استفاده می‌کنن و در نتیجه یک خارجی محسوب می‌شن و دسترسی‌شون به هزارتا دونه سایت مملکت براشون نیم‌بها محسوب نمی‌شه!

خلاصه اینطور که بوش میاد ظاهرا و البته رسما اجرای شبکه ملی اطلاعات به مردم واگذار شده. حالا من این وسط یه سوالی برام پیش اومده. این آقایان مسوول و بزرگوار چرا وقتی هنوز تقریبا هیچی تو ترافیک اینترنت کشور تفکیک نشده، برداشتن و تعرفه استفاده از اینترنت رو تفکیک کردن؟ خب قربان شما برم صبر می‌کردین اول ترافیک حداقل تا 10 درصد ناقابل که تفکیک شد بعد تعرفه‌ها رو هم دوگانه‌سوز می‌کردین.

فعلا که مردم حال و نصیبی از این تعرفه‌ها نمی‌برن و جلوی گزینه "تخفیف در ترافیک استفاده شده در سایت‌های منتخب داخلی" همیشه یه صفر کله گنده تو قبض‌های موبایل درج شده.

به هر حال مثل همیشه انگار ما مردم درست عمل نکردیم که باعث ناراحتی مسوولان شدیم. لذا من اینجا از مردم خواهش می‌کنم اولا برید سایت‌هاتون رو ثبت کنید، دوما وقتی اگه می‌خاید یه تخفیف کوچولویی نصیبتون بشه و از مواهب مراجعه به تنها هزار سایت برخوردار بشید، بچه‌های خوبی باشید و فیلترشکن‌هاتون رو خاموش کنید.

خلاصه این وسط سازمان حمایت حقوق مصرف‌کنندگان و غیره من موندم کجای این داستان هستن؟ من که می‌دونم اگرم حرفی بزنن کسی حساب نمی‌کنه، اما لااقل یکی از یه گوشه مملکت یه مصاحبه‌ای وعده‌ای چیزی بگه که ما دلمون خوش باشه که حداقل یکی مثلا الکی افتاده دنبال کارمون.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

دون کیشوت وارد می‌شود

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۶ ق.ظ | ۰ نظر

دون کیشوت نام شخصیت اصلی رمانی به همین نام است. به شکل خلاصه در داستان او پیرمردی لاغراندام است که در توهمات خود را جای یک شوالیه قدرتمند می‌پندارد و دشمنانی فرضی در برابر خود می‌بیند و در طول داستان با آسیاب‌های بادی، کوه‌ها، درخت‌ها در جنگ است!

او، با همراهی خدمتکارش، سانچو پانزا، به سفرهایی طولانی می‌رود و در میانه همین سفرهاست که اعمالی عجیب‌وغریب از وی سر می‌زند و خلاصه باقی ماجرا رو دوست داشتین خودتون برید بخونید.

واقعیت من می‌خام اعتراف کنم در تحلیل شرایط ICT کشور دیگه کم آوردم و احساس می‌کنم منم ناخواسته دارم دن کیشوت می‌شم و درباره سوژه‌های تخیلی باید مطلب بنویسم. خلاصه معادل امروزیش اینه که یه جورایی انگار سرکار هستیم و باید دنبال قاتل بروسلی یا به قول جوون‌های امروزی، "زیر بغل مار" بگردیم.

این وضعیت دون کیشوت‌وار رو یه سری از مدیرا به همراه خدمتکاران رسانه‌ای خودشون ایجاد کردن. یعنی بهشون گفتن شما برید یه سری مشکل و دشمنی بسازید و به ما اطلاع بدین، منتها دقت کنید مشکل و دشمنه خیلی همچین واقعی و جدی هم نباشن.

خدمتکارا هم هر روز می‌گردن یه مترسکی چیزی پیدا می‌کنند و تو شهر جار و جنجال به راه می‌ندازن که مردم به هوش و به گول باشین که یه غول اومده تو شهر و می‌خاد همه رو از بین ببره. بعد که خوب فضاسازی‌ها کامل شد و یه سری ساده هم دورشون جمع شدن، به جنابان دون‌کیشوت اعلام می‌شه که قربان زره به تن کنید و برید دخل غول (مترسک پوشالی) رو بیارید.

جنابان دون کیشوت هم مثل یک قهرمان وارد عمل شده و با یک فوت غول رو از بین می‌برن و بعد هم دستور میاد که به مدت چهل شبانه روز مراسم جشن و پایکوبی تو شهر و حوزه ICT به پا کنید و شادی کنید.

حالا مثل همیشه که موضوعات و مشکلات اصلی حوزه فاوا که حل کردنشون یا سخته یا زیان باره، انگار بعضیا نشستن فکر کردن که خب با این همه مساله و مشکل ریز و درشت چه باید کرد و بعد به راه‌کار "مشکل‌خودساخته‌درمانی" رسیدن تا هم توی چشم باشن، هم صدای اونایی که هی مشکلات اصلی رو یادآوری می‌کنن بخابونن و هم اینکه یکسری افراد ساده فکر کنن خیلی کارای مهمی داره انجام می‌شه. برای همین چند تا شیپورچی دور افتادن و دارن مسایل تخیلی علم می‌کنن و موج‌موج شبکه‌های مختلف رادیو تلویزیون گرفته تا شبکه‌های اجتماعی پر شده از این چیزا.

خلاصه حالا حوزه فاوا قشنگ به دو تیکه مجزا تفکیک شده که یه طرف یه سری شرکت‌های حوزه ICT دارن آب می‌رن و نیروها تعدیل داره می‌شه و تو خبرهای واقعی و نه دون کیشوتی هم می‌خونیم که موج موج دارن می‌رن راننده تاکسی‌های اینترنتی می‌شن و یک طرف دیگه یه سری دارن با آسیاب بادی و درخت‌ها می‌جنگن و دنبال قاتل بروسلی و پیدا کردن زیر بغل مار افتادن. آدم می‌مونه واقعا چی بگه.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

مفتخر باشید که من رییس شدم

يكشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۶ ب.ظ | ۰ نظر

یه مدتیه روی من خیلی فشار گذاشتن که هر حرفی رو نزن و هر چی به مغز مثلا بانمکت می‌رسه رو ننویس و نفرست به هفته‌نامه برای چاپ. اینا رو یکی از مسوولان نشریه چند باری بهم زنگ زده و گفته.

آدمیزاد هم وقتی از یه چیزی منع میشه انگار بهش گفتن اتفاقا به اون چیز بیشتر بند کن. خلاصه من خیلی دارم تقلا می‌کنم خیلی حرفا رو نزنم، اما از طرفی دارم می‌ترکم و هیچی نگم هم نمیشه.

هفته پیش تو تلگرام داشتم می‌چرخیدم که دیدم تو هر گروه و کانالی می‌رم یه مطلب مشترک ارسال شده و یه لحظه گفتم ببینم این چیه.

مطلب رو یه کسی نوشته بود که دو روز قبلش یه حکم مدیریت بهش داده بودن. محتوای نامه از این قرار بود:

«مردم عزیز کشور، مایلم واقعیتی رو به شما بگم، من مدتی بود بیکار و خسته تو ایران برای خودم می‌چرخیدم. (البته منظور نویسنده از بیکار و خسته در اینجا اینه که مدیر نبود، وگرنه کارمند بود.) این وضعیت به‌قدری کسالت‌بار شده بود که من مونده بودم پیشنهاد یک فرصت مطالعاتی 6 ماهه در بهترین دانشگاه جهان رو قبول کنم، یا به زندگی خسته‌کننده خودم در ایران ادامه بدم.

موضوع رو با چند تا از دوستام مطرح کردم، گفتم بمونم یا برم. یکی گفت حواست باشه اگه بری خارج دیگه داخل ایران نیستی. یکی دیگه گفت حتی اگه 6 ماه هم از ایران بری بیرون، از نظر من یک وطن‌فروشی. یکی دیگه هم گفت الان می‌دونی یورو چنده می‌خوای بری؟

خلاصه همه به من حرفای ناجور می‌زدن و من مونده بودم باید چی‌کار کنم. القصه اینکه تصمیم به رفتن گرفتم و به همسرم گفتم جمع کن بریم. تو فرودگاه در‌حالی‌که تو صف مهر خروج بودم، یک معجزه بزرگ برای مردم کشور اتفاق افتاد که شاید هرگز باورتون نشه، تلفنم زنگ خورد، یکی از مسوولان (منظورش یکی از رییس‌هاش هست) به من زنگ زد و گفت من برای شما حکم مدیریتی زدم، حاضری از امروز به عنوان یک مدیر به مردم و کشورت خدمت کنی؟

من که از این تماس اونم در اون لحظه خاص شوکه شده بودم، سریع تصمیمم عوض شد و به همسرم گفتم بیا برگردیم خونه، آخه من مدیر شدم. حالا همه این موارد را گفتم تا به شما بگم، من یک انسان فداکار هستم که خودم رو برای خدمت به کشورم فنا کردم، لذا شما هموطنانم خوشحال و خرسند و شاد باشید که یک مغز متفکر حتی 6 ماه هم به خارج نرفت و در ایران ماند تا رییس شما باشه. می‌دانم اکنون که این متن به پایان می‌رسد در پوست خود نمی‌گنجید. البته که حق دارید و در پایان خواهشمندم در خرید شیرینی و برگزاری مراسم‌های جشن و پایکوبی و ارسال گل و تبریک اسراف نکنید. کشور ما در شرایط خاصی قرار داره. خدانگهدار»

و این نامه تموم شد، خواستم بگم هر کس فکر می‌کنه این نامه وجود خارجی نداره و من همین‌طوری از خودم ساختمش، قسم می‌خورم که این نامه (که من نقل به مضمون کردم) واقعا وجود داره. زیاده حرفی برای گفتن نمی‌مونه و منم برم که می‌خوام تو این جشن ملی شرکت کنم.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

کسب‌وکارهای ننر

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۴۱ ب.ظ | ۰ نظر

آقا اجازه! فلان دستگاه می‌گه نمی‌شه همینطوری روی هوا برای خودت هر کاری خواستی بکنی. @رییس‌جون‌ومعاونش

آقا اجازه! این آقاهه می‌گه چرا شما هی تخلف می‌کنید. @رییس‌جون‌ومعاونش

آقا اجازه! مسوول فلان دستگاه تهدید کرده که می‌خاد یه آیین‌نامه تصویب کنه که من دوستش ندارم. @رییس‌جون‌ومعاونش

آقا اجازه! فلان مسوول چون من مجوزی برای کارم نداشتم نیم‌ساعتی هست که سایت ما رو فیلتر کرده. @رییس‌جون‌ومعاونش

آقا اجازه! یک مقام مسوول گفته ما باید از فلان‌جا مجوز بگیریم، من خیلی ناراحتم و می‌خام از هر جا دلم می‌خاد مجوز بگیرم. @رییس‌جون‌ومعاونش

آقا اجازه! اینا مداد منو برداشتن نمی‌دن تازه من هم دیدم دست توی دماغش کرد. @رییس‌جون‌ومعاونش

مواردی که اون بالا گفتم یه سری توییت هست که این روزها بعضی از کسب‌وکارهای نوپا که بیشتر باید بهشون گفت کسب‌وکار ننر، شبانه‌روز توی شبکه‌های اجتماعی در حال تولید و پخش هست. ماشالا به قد و بالاشون هم که نگاه می‌کنی اینقدر حمایت شدن که دیگه اکثرا بالای 2 متر و 120 کیلو وزن دارن.

بعضی از این کسب‌وکارها اینقدر حمایت افراطی شدن و اینقدر به حال خودشون رها شدن که الان دیگه خدا رو بنده نیستن و یه جورایی رسما فکر می‌کنن استیوجابز شدن و اقتصاد کشور فلج می‌شه اگه یه روزی اینا دست از کار بکشن. در نتیجه همین حمایت‌های ویژه هست که حالا هر کس بهشون می‌گه ببخشید بالای چشم شما ابرو هست، سریع شروع می‌کنن به توییت زدن و منشن کردن اینو و اون که وامصیبتا چه نشسته‌اید که یه عده کمر به انهدام اقتصاد سایبری کشور بستن!

خلاصه حکایت یه سری از این کسب‌وکار مثل اون ضرب‌المثلی شده که می‌گه، طرف "اسم بچش رو گذاشت رستم اما از اون به بعد می‌ترسید صداش کنه."

خداییش این چه وضعیه که درست شده و حالا کی می‌خاد اینا رو جمع‌وجور و ساماندهی کنه. مثلا به هر کدومشونم می‌گی ببخشید شما اینجا داری چیکار می‌کنی، سریع ده تا پدر و مادر پیدا می‌کنن و از زمین و آسمون مثل صاعقه روی سر سوال کننده فرود میان.

القصه وضعیت طوری شده که حالا بعضی از این کسب‌وکارهای ننر به پشتوانه حمایت‌هایی که می‌شن، اینقدر قدرت گرفتن که می‌تونن جلوی تصویب قوانین رو بگیرن، خودشون برای خودشون مقررات وضع کنن و به کسی جواب پس ندن.

نمی‌دونم حاصل این وضعیت وجود ژن‌های خوب و مرغوب در این کسب‌وکارهاست یا اینکه ژن‌هایی در این شرکت‌ها مشغول به کار شدن که تونستن در یک جهش ژنتیکی خودشون رو به جاهایی متصل کنن و بشن ژن متصل.

به هر حال خواستم بگم خیلی وضعیت لوس و زننده‌ای درست شده و اینا انگار دیگه به هیچ صراطی مستقیم نیستن و شاید بد نباشه یه تشری هم بهشون بخوره تا حکایت "داشت عباس‌قلی‌خان پسری، پسر بی‌ادب و بی‌هنری" نشه.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

کشف یک ابر هکر در ایران

دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ق.ظ | ۰ نظر

عارضم خدمتتون که اگه بگن یه چیزی دزدیده شده یا گم شده فرقی داره؟ از یه جهت فرقی نداره چون اون چیز دیگه سرجاش نیست، اما از یه جهت دیگه خیلی خیلی مهمه. اگه شما چیزی رو گم کرده باشین، خب مراقبت می‌کنید و گم نمی‌کنید، اما اگه یه چیزی از شما دزدیده شده باشه، این یعنی اونجایی که هستین ناامنه و یه دزدی هست که هر چقدرم مراقبت کنید، بازم ممکنه دزدی کنه. پس اینجاش با هم فرق داره.

حالا مشابه این مثال رو بیارم تو همین حوزه کاریه خودمون. اگه بگن یه سامانه‌ای هک شده و هزاران خودرو غیرقانونی وارد کشور شده به نظر شما فرقی می‌کنه تا بگن یه سری آدم پشت اون سامانه با همکاری همدیگه هزاران خودروی لوکس وارد کشور کردن؟

اینم مثل همونه در دخول خودروها به کشور تفاوتی میان هک و تخلف نیست. اما فرق ماجرا اینجاست که وقتی می‌گن سامانه هک شده، این یعنی یه سری آدم صادق در پشت سیستم‌ها نشسته بودن و تمام تلاششون رو داشتن برای جلوگیری از ورود خودروهای غیرقانونی انجام می‌دادن که یه هکر از خدا بی‌خبر زد سیستم رو پوکوند و هزاران ماشین آورد.

امااااا. اما وقتی می‌گن تخلف بوده، این یعنی یه سری آدم که کارشون حفاظت و حراست از مرزهای گمرکی و سامانه‌های مرتبط با اون بوده، خودشون با هم دیگه یه جلسه‌ای گذاشتن و گفتن آقا حق و حساب هر کس چقدر میشه که ما شروع کنیم یه کسب‌وکار کوچولویی در کنار این شغل دولتی و حقوقی که می‌گیریم راه بندازیم و کار یه سری ملت که نیازمند بنز و بی‌ام‌و و فراری و مازراتی و بوگاتی و این تیپ ماشین‌ها هستن رو بندازیم روی روال.

بعد خب احتمالا هر کی چونه زده و یه نرخی مصوب کردن برای سهم هر کس و کار رو شروع کردن.

القصه اینکه گند این ماجرا در میاد و از این جا به بعد داستان مورخان و طوطیان شکرشکن برای مردم دو جور روایت رو تعریف می‌کنن. یه عده می‌گن کار خودشون بوده یه عده می‌گن کار یه هکر بوده.

من کاری با اونایی که می‌گن کار خودشون بوده ندارم. این وسط با اونایی که میگن کار یه هکر بوده کار دارم. چون گفتن هکر رو گرفتن، کدی که باهاش می‌رفته توی سامانه گمرک رو هم داده. من از اینجا به بعد داستان کل هیکلم شبیه به یک علامت سوال شده و داره کمرم می‌شکنه زیر این روایت.

چون موضوع مربوط به دوران مغول‌ها نمی‌شه که بگیم اسناد رو موریانه خورده و کسی زنده نیست ازشون اصل ماجرا رو بپرسیم. لذا چند سوال مشخص دارم. اول اینکه هکر کجاست و کیه؟ دوم اینکه اون کده که می‌زده می‌رفته تو سیستم چیه؟ سوم اینکه بابا بدبخت یه هکر اسمش روشه. فقط بلده هک بکنه. دیگه خودش یه تنه نمی‌تونسته بره کامیون کامیون ماشین‌ها رو شخصا با جرثقیل بار بزنه، مجوزهای لازم رو صادر کنه، امضاهای ترخیصش رو بگیره و از گمرکات خارج کنه.

به نظرم این هکری که تونسته هم هک کنه هم بپره پشت کامیون بره داخل هم سریع کلی امضا جعل کنه یه ابرهکر محسوب می‌شه و باید اسمش در تاریخ به عنوان یه غول ثبت بشه و از تهمتی که به بقیه هم خورده عذرخواهی و دلجویی به عمل آید.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

دیدار با اعضای سیرک خلیل عقاب

يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ق.ظ | ۱ نظر

نمی‌دونم شما هم متوجه شدین یا نه؟ یه چند وقتیه لابه‌لای اخبار حوزه ICT یه خبرهای جدیدی در مورد دیدار با قشرهای مختلفی اعم از ورزشکاران، شعرا، هنرپیشه‌ها، نوازندگان، خوانندگان و تیپ‌هایی از این دست دیده می‌شه که کارشناسان و فعالان حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات تا کنون از درک رابطه ICT با این قشرها و مشاغل درمانده هستن.

خلاصه نمی‌دونم من دارم از حوزه ICT دور می‌شم یا حوزه ICT داره از من دور می‌شه. لذا مدتیه احساس می‌کنم حوزه فاوا خیلی گسترده شده و انگار لازم هست ما در مورد حوزه‌های کاری دیگه هم اطلاعاتمون رو بالا ببریم و پیگیری خروجی این دیدارها رو هم در دستور کار بگذاریم.

القصه اینکه کار ما خبرنگارای حوزه ارتباطات روز به روز در حال گسترده‌تر شدن هست و یه حسی تو مایه‌های خبرنگاران حوزه ریاست جمهوری بهمون داره دست می‌ده. چون خبرنگارای حوزه ریاست جمهوری هم در تمام برنامه‌های رییس جمهور که شامل دیدار با اقشار مختلف جامعه هست، حضور دارن و به پوشش این اخبار می‌پردازن.

البته اینم بگم که در مرحله کنونی من که ندیدم خبرنگارا به این جلسات و دیدارها دعوت بشن و ماها صرفا از طریق عکس‌ها و فیلم‌ها و خبرها در جریان قرار می‌گیریم و نمی‌دونیم با دیدن و شنیدن این خبرها باید دقیقا چیکار کنیم.

اما خب انصافا ملت همه گیج شدن که فلسفه این جور دیدارها چیه. البته یه جایی دیدم که یکی نوشته بود تعجب می‌کنم که چرا بعضیا از این دیدارها تعجب می‌کنن!

این فرد در ادامه نوشته بود: «حوزه کاریه ما فناوری اطلاعات و "ارتباطات" هست. منظور از "ارتباطات" هم یعنی ارتباط با همه دستگاه‌ها، طرح‌ها، برنامه‌ها و اقشار مختلف جامعه. اما تعجب می‌کنم که بعضیا تا دیروز تصور می‌کردن ارتباطات به معنی مخابرات و فناوری‌های ارتباطی است.»

خلاصه من یکی با یه عمر کار دارم هر روز با بخش‌های جدید و سال‌ها پنهان مانده در حوزه ارتباطات از طریق این دیدارها آشنا می‌شم و هنوز نمی‌دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت.

اما این وسط یه موضوع جالبی هم به نظرم رسید که می‌خام پیشنهاد بدم در دستور ارتباطات مسوولان حوزه ارتباطات قرار بگیره و اون دیدار با اعضای سیرک خلیل عقاب هست.

حالا چرا این پیشنهاد رو مطرح می‌کنم؟ واقعیت اینه که من سال‌ها پیش یکبار سیرک خلیل عقاب رفتم و از نزدیک با برنامه‌های جالبشون آشنا شدم. اما خب از اونجا که خبرنگار هستم، در طول این سال‌ها کار ندیدم کسی از مسوولان دیداری با اعضای سیرک خلیل عقاب داشته باشه.

بندگان خدا کارشون یه طوریه که نه گذرشون به وزارت ورزش می‌فته نه وزارت ارشاد و هر چی فکر کردم دیدم خب کار اینا به کی می‌خوره که چیزی به ذهنم نرسید تا اینکه بعد از اخبار جدید حوزه ICT به نظرم رسید، فرصت مناسبی هست که یه هماهنگی برای دیدار مسوولان ارتباطات کشور با این قشر کمتر دیده شده فراهم و از زحماتشون قدردانی بشه. به نظر من که بازخوردش خیلی خوبه و فکر کنم تا مدت‌ها تو رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مورد توجه زیادی قرار بگیره.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

خوب‌ها کار منه، بدها کار دشمن

چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۵۶ ب.ظ | ۰ نظر

بعضی از مسوولان حوزه فناوری اعم از ICT، دانش‌بنیان، کسب‌وکارهای اینترنتی و غیره خیلی باحال و خوب هستن. یعنی صبح به صبح با یه روحیه‌ای می‌رن پشت تریبون‌ها که محاله آمار جدیدی از پیشرفت کارشون بهت ندن.

تو حوزه بعضی‌هاشون که اصلا فقط گل و بلبل هست اوضاع و همینطور از صبح علی‌الطلوع تا شب اخبار مثبت و گوهربار هست که آوار می‌کنن رو سر ملت که ما اینقدر به فلان جاها کمک مالی کردیم، بهمان قدر تسهیلات دادیم، آن مشکل را حل کردیم، این مشکل را حل کردیم و خلاصه اگر یک خارجی که ساکن ایران نیست این اخبار رو براش ترجمه کنن، همون لحظه فرش زیر پاش رو می‌فروشه میگه آقا این حوزه فناوری ایران عجب بهشت بکری هست و ما خبر نداشتیم، من یک ثانیه هم نباید درنگ کنم و همون موقع بلیط می‌گیره دستش و با یک کیسه دلار راهی ایران می‌شه.

تیپ و چهره خیلی‌هاشون رو هم که نگاه می‌کنی می‌بینی ماشالا صورت‌ها اصلاح کرده و براق، موهای مرتب و محاسن آنکارد کرده و برخی پیرترها هم با مو و ریش رنگ شده و کت‌ و شلوارهای شیک و لباس‌های تمیز و بعضی‌هاشون هم با کفش‌ها و ساعت‌های گرونقیمت میان سرکار و تو گویی حداقل روزی چند ساعت صرف تیپ و قیافشون کردن.

خلاصه یه خارجیه از همه جا بی‌خبر حتما از این ظاهر حسابی ممکنه بره سرکار. مساله اصلا تر و تمیز بودن مسوولان نیست که اتفاقا خیلی هم خوبه با چهره‌های مرتب و منظم بیان سرکارشون، مساله اینجاست که رنگ رخساره بسیاری از این آقایون ظاهرا فقط خبر از سر درون اونها می‌ده نه سر درون جامعه و وضعیت موجود حوزه فناوری کشور.

از اونطرف همون خارجیه اگه پاشه یه سر به کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی و نظر مردم و بخش خصوصی تو صفحات خیلی از مسوولان خوشحال و سرزنده بزنه، به شدت شوکه می‌شه و با خودش می‌گه وامصیبتا این مردم با چه مشکلاتی مواجه هستن و این همه تناقض از کجا میاد؟ مسوولان که حال و روزشون خیلی خوبه و هر روز یک کامیون آمار پیشرفت می‌دن، از اونطرف بچه‌های کوچیک زباله‌گردی می‌کنن و کارتن خواب هستن و داد صاحبان مشاغل روی هواست. جریان چیه؟

من خودم اگه یه روز یه خارجی ازم بپرسه داداش جریان چیه؟ بهش می‌گم ببین ماجرا از این قراره که بعضی از این مسوولان نه ماکت هستن نه لباس‌هاشون کرایه‌ای و تقلبی هست و نه آماری که می‌دن خدای ناکرده نادرست هست. واقعیت اینه که این آقایون می‌گن هر اتفاق خوبی که  افتاده کار اونهاست و هر مشکل و اتفاق بدی هم که می‌بینی کار دشمنه.

حالا فقط شما اگه قصد کار و سرمایه‌گذاری تو ایران داری باید مستقیم بری سراغ خودشون و باهاشون هماهنگ کنی دقیقا پول رو کجا بذاری که مورد حمایت و پیشرفت قرار بگیری و سود حسابی کنی. وگرنه سر ماه نشده اینقدر گیر و گور جلوی پات می‌ذارن که اگه پولی دستت نمونده باشه، باید بری ور دست یکی از زباله‌گردها یه مدتی کار کنی تا پول بازگشتت در بیاد. چون هم هزینه خروج از کشور رفته بالا، هم دلار گرون و نایابه و هم بلیط هواپیما اینقدر گرون شده که نگو. خلاصه خروجت از کشور خودش یه پروژه هست برای خودش و باید مراقب باشی.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

بازیچه‌ای به نام کارت سوخت (طنز)

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۳۰ ب.ظ | ۰ نظر

بذارید مطلب رو اینطوری شروع کنم. به نظر شما کارت هوشمند سوخت باشه یا نباشه فرقی داره؟ اگه نباشه چی میشه اگه باشه چی می‌شه؟

خب یه کم فکر کنید، همه چیز رو که من نباید جواب بدم. فکر کردین؟ جواب چی بود؟

اونایی که گفتن وجود کارت سوخت لازم هست کیا بودن؟ دست‌ها بالا. خب باید بگم پاسخ شما عزیزان اشتباه هست.

حالا اونایی که گفتن وجود کارت سوخت لازم نیست کیا بودن؟ لابد فکر کردین شما پاسخ درست رو دادین؟! نه عزیزان باید بگم شما هم اشتباه کردین!

حتم دارم که حتما گیج شدین که این چه مدلشه؟ یعنی چی که چه باشه چه نباشه اشتباه هست؟ عرض می‌کنم خدمتتون. ببینید واقعیت اینه که بستگی داره چه کسی در چه زمانی و برای چی پشت اجرای این طرح‌ها باشه.

مثلا در مورد کارت سوخت، دولت‌های نهم و دهم معتقد بودن که باید باشه، پس کارت سوخت درست شد و بنزین هم سهمیه‌بندی شد. دولت یازدهم و دوازدهم (فعلی) با این که هر دو یه دولت بودن، اما نصف نظرشون این بود که کارت سوخت نباشه. ولی کمی بعد نظرشون تغییر کرد و گفتن نه نه اتفاقا باید باشه و خیلی هم لازمه.

اون موقع که گفتن نه نباید باشه، دلیلشون این بود که بابا نیازی نیست، یه کارت و هزینه اضافه هست، بنزین هم که دیگه سهمیه‌بندی نیست، وقت مردم هم بابت استفاده از این کارت‌ها تلف می‌شه و کلی دلایلی از این دست. هر چی هم گفتن نکنید اینکارا رو، مصرف سوخت بالا می‌ره، قاچاق زیاد می‌شه و ... گفتن نه اصلا و ابدا نیازی نیست.

برای همین کارت سوخت بیچاره هم دور انداخته شد. مجلس اما شاکی شد و یه قانون مصوب کرد که استفاده از کارت سوخت اجباریه. اما بازم کسی از کارت سوخت استفاده نکرد.

یه مدتی گذشت که یهو خبر رسید دارن کلی هزینه می‌کنن برای به‌روزرسانی و ارتقای دستگاه‌های کارتخوان سوخت. رسانه‌ها و مردم همه هنگ کردن که بابا جریان چیه؟ کی کارت سوخت استفاده می‌کنه که حالا نیاز به نصب تجهیزات جدید باشه؟ اصلا خیلی‌ها دیگه کارت سوخت ندارن و کلی از این تیپ سوالای تخم‌مرغی.

حالا اما یه حرفای جدیدی دارن می‌زنن از جمله اینکه می‌گن بابا مصرف بنزین رفته بالا، تو مناطق مرزی داره بنزین قاچاق می‌شه. خلاصه دیروزم خبر رسید مردم در جریان باشن که احتمالا کارت‌های سوخت جدیدی قرار هست براشون ساخته بشه.

زیادی کشش ندم، خلاصه پاسخ به اینکه کارت سوخت لازم هست یا نه رو احتمالا درک کردین، اگر هم متوجه ماجرا نشدین تازه شدین مثل خودم!

عزت زیاد

آق فری

روزت مبارک آقای تعطیل!

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۹ ب.ظ | ۰ نظر

الان که می‌خواستم شروع کنم به نوشتن این مطلب از اتاق فرمان اطلاع دادن که روز خبرنگار مبارک! اما شرمنده به فکر باش که احتمالا تا یکی دو ماه دیگه بعیده در حال نوشتن این ستون باشی. من که مونده بودم خوشحال باشم یا ناراحت پرسیدم چه خطایی از من سر زده، شاکی داریم، کسی چیزی گفته من چه کار کردم آخه؟ که گفتن، حرف بیخود نزن کی مطالب تو رو می‌خونه که شاکی بشه، کل نشریه رو هواس، ممکنه کاغذی برای انتشار نداشته باشیم اصلا.

بعد هم گفت چه از خود متشکرم هست این بابا! و تق گوشی رو گذاشت.

من گفتم خب الان با این روحیه اصلا مگه آدم طنزش میاد؟ چی بنویسم چی ننویسم که یاد سال‌های دور افتادم که داشتن کارت خبرنگاری چه حالی می‌داد و توی ماشین به پلیس‌های راهنمایی و رانندگی که نشون می‌دادی با احترام می‌ذاشتن بریم توی طرح ترافیک.

عجب سال‌های خوبی بود. خلاصه بی‌خیال نوشتن مطلب شدم و گفتم برم یه سیخ جیگری بزنم به بدن که فکرم باز بشه برای کار. جیگرکی داشت زغال‌ها رو زیر و رو می‌کرد که رفتم توی فکر که خدایا یعنی من چه کارهایی می‌تونم بکنم. چشمم افتاد به یه سری جوان کم‌سن و سال که آفتاب سیاهشون کرده بود و پیک موتوری جیگرکی بودن.

با خودم گفتم یعنی باید بیفتم دنبال این کار؟ جگرکی که فهمید خیلی توی فکرم پرسید حالت خوبه؟ گفتم نه والا امروز بهم گفتن چون کاغذ نیست شاید بیکار بشم. جگرکیه خندید و گفت: خبرنگاری؟ گفتم: آره!

گفت: زکی تو عجب پوست کلفتی داری؟ گفتم: چرا؟ دست کرد جیبش کارت خبرنگاریش رو درآورد و گفت من شش سالی هست که بی‌خیال این کار شدم و زدم توی کار جگرکی. گفتم: جدی می‌گی؟ شما کجا کار می‌کردی؟ خلاصه از هر دری حرف زدیم و گفت: من در عجبم که هنوز بعضی دوستام رو می‌بینم توی نشریات کار می‌کنن. چند سالی هم به یکی دوتاشون گفتم بیاید یه پولی بذاریم وسط کنار خودم یه تنور بزنید و نون داغ کباب داغ راه بندازیم.

گفتم: بابا خیلی سخته. آخه مگه راحته آدم یه عمر کاری که بلد بوده رو ول کنه بیفته توی یه کار جدید.

گفت: خب پس تو هم کله‌ت هنوز باد داره. حالا چندماه بیکار که موندی و اجاره جرت داد، می‌فهمی از عشق و این کار نون در نمیاد. آخرسر هم فکر کنم فهمید پولی در بساط ندارم و گفت: حالا چون همکار سابق محسوب می‌شی اگه موتور داشتی پاشو بیا پیش خودم.

جگری که آماده کرده بود برام کوفتم شد. پول رو دادم و گفتم راستی روزت مبارک خبرنگار سابق! اونم خندید و گفت روز تو هم مبارک آقای تعطیل! آخرشم میای پیش خودم!

مرتیکه اعصابم رو خرد کرد و دیدم چیزی بگم بیشتر گند می‌زنه توی اعصابم. الکی خندیدم و گفتم ببینم چی می‌شه.

عزت زیاد

آق فری

مراکز حمایت از عزیزان دل

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ق.ظ | ۰ نظر

خدا رو شکر ما تو هر چیزی از دنیا عقب باشیم و کم داشته باشیم، مثل برگزاری همایش‌ها که در دنیا رقیب نداریم، در زمینه انجمن‌ها و اتحادیه‌ها و سندیکاها و سایر اشکال تشکل‌های صنفی نه تنها کم نداریم که کلی زیاد هم داریم. بعضی از این تشکل‌های صنفی فقط اسمشان را یک خاور باید حمل کنه. چرا؟ چون هر روز طرف دیده یه کسب‌وکار جدید راه افتاده و بعد از ترس اینکه خودشون راه نیفتن یه اتحادیه جدید تاسیس کنن، هی یک کلمه یک کلمه به اسم اتحادیش اضافه کرده.

دست آخر هم خب فایده نداشته و اونا هم رفتن برای خودشون یه انجمنی، اتحادیه‌ای، صنفی چیزی ساختن.

حالا این کسب‌وکارهای اینترنتی، نوپا، استارت‌آپ‌ها، دانش‌بنیان‌ها هم برای خودشون هر روز یه تشکل صنفی دارن راه می‌ندازن. خب اینا تازه وارد هستن و حالا حالاها هم جا داره که تشکل بزنن برای خودشون.

اما ظاهرا کارکرد انبوهی از تشکل‌های صنفی تو حوزه کسب‌وکارهای اینترنتی، در یک جمله خلاصه میشه؛ حمایت از عزیزان دل.

جالب ماجرا اینجاست که خیلی از این کسب‌وکارها اصلا معلوم نیست کجا مستقر هستن، مدیرشون کیه، سرمایه‌هاشون رو از کجا آوردن و خیلی نمی‌دانم‌های دیگه. یه عده هم که معلومه کی هستن، می‌بینی بهبه! ماشالله نورچشمی و ژن مرغوب محسوب می‌شن و کسی جرات نداره بهشون بگه بالای چشمت ابرو.

کافیه بهشون چپ نگاه کنی تا ببینی چی میشه.

حالا این وسط من برام سواله که این دوستانی که رفتن انجمن و اتحادیه و صنف درست کردن برای این کسب‌وکارها اولا چه نیازی به این کار بوده؟ این عزیزان که هر کدوم یه گوشه یه اتصالاتی دارن که به مراتب قوی‌تر از هزار تا صنف و اتحادیه براشون عمل می‌کنه. دوم اینکه خیلی از این عزیزان اصلا قانونی برای فعالیتشون تو کشور تعریف نشده و خودشون برای خودشون دارن قانونگذاری می‌کنن. سوم اینکه خیلی از این عزیزان روزی نیست که یه مدیر دولتی به شرکتشون سر نزنه و تبلیغشون رو نکنه. چهارم اینکه تو انواع سازمان‌ها و وزارتخونه‌ها روزی نیست که یه جلسه برای حل مشکلاتشون برگزار نشه و خلاصه کسی نمی‌ذاره آب تو دل این عزیزان تکون بخوره.

برای همین میخاستم یه پیشنهاد بدم که حداقل اسم این همه انجمن و تشکل موجود و در حال ایجاد از اول درست تغییر کنه که حداقل برای مردم و رسانه‌ها سوتفاهم ایجاد نکنه. برای همین من پیشنهاد یه سری اسم برای این مراکز حمایت از نورچشمی‌ها و عزیزان دل دارم مثلا:

انجمن عشاق کسب‌وکارهای اینترنتی
اتحادیه خودشیفتگان و خودباوران اینترنتی
سازمان نظام صنفی تضمین درآمدزایی اینترنتی
تشکل شرکت‌های اینترنتی وابسته به خودمان

باور کنید اینطوری خیلی بهتره و تکلیف ملت هم روشنه.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصر ارتباط)

جنگ جهانی پاچه‌خواران

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ | ۰ نظر

بگذارید به عنوان فردی که سال‌هاست دارم تو این ستون می‌نویسم یه رازی رو بهتون بگم. واقعیت اینه که بخش بسیاری زیادی از رسانه‌ها به دو بخش بیشتر تقسیم نمی‌شن. دسته اول: رسانه‌های پاچه‌خوار، دسته دوم: رسانه‌های پاچه‌خوارتر.

یعنی تو این حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات یه جنگ جهانی بین پاچه‌خوارها در گرفته که آدم هنگ می‌کنه از این حجم از پاچه‌خواری. واقعیت اینه که حالا یکی این کلمه پاچه‌خواری رو ایجاد کرد، اما باور نمی‌کرد این کلمه اصلا و ابدا به شکلی که امروز شاهدش هستیم حق مطلب رو ادا نکنه.

نمی‌دونم چه جایگزینی برای پاچه‌خواری با شکلی که امروز شاهدش هستیم و جنگی که در حال وقوع هست میشه پیدا کرد. حتی کفش لیسی، جوراب‌خواری و چیزایی مثل این هم گویای وضع موجود حوزه ICT و رسانه‌هاش نیست.

چیزی که می‌دونم اینه که یه سری خب رسما حقوق می‌گیرن برای اینکار. یه سری هم پاچه می‌خورن که بهشون نیم‌نگاهی بشه و از طرف مدیران مورد عنایت و بنده نوازی قرار بگیرن. یه سری هم بهشون گفتن فعلا پاچه رو بخور و بمال تا بذاریمت تو لیست حقوق‌بگیرا و آگهی‌بگیرا.

باور بفرمایید که من در تمام طول عمر کاری خودم، شاهد این حجم از کفش‌لیسی و مجیزگویی نبود.

البته به شما بگما. این قصه دو طرفه هستا. یعنی مثلا من اگه کاره‌ای باشم و اجازه ندم کسی پاچمو بلیسه، خب جلوی پاچم صف تشکیل نمی‌شه که تا یکی پاچه رو از دهنش درآورد اون یکی بیفته روش.

پس از اونطرف داستان هم نباید غافل شد، یعنی الان شاهد ظهور مدیرای پاچه‌خوارپرور هستیم که یه عده برای آینده کاریشون، یه عده از ترس ناکارآمدیشون و یه عده از ترس لو رفتن دزدی‌هاشون، دارن تخت گاز پول و اعتبار خرج می‌کنن.

یعنی فضا طوری شده که مدیره دیگه با چند تا تیتر و خبر راضی نمی‌شه و همینطور که داره پیش می‌ره اگه یه وقت دیدین چندتا خبرنگار دارن جلوی در خونه فلان مدیر رو جارو می‌کنن، من که اصلا تعجب نمی‌کنم، دارم می‌گم که شما هم تعجب نکنید.

خلاصه دوره زمونه بدی شده و هر چی جلوتر می‌ریم اگه تا پیش از این یه اندک نوری هم که به خاطر خطای چشم فکر می‌کردیم وجود داره، دیگه حتی اونا رو هم نمی‌بینم و هی تو تاریکی بیشتر و بیشتر داریم فرو می‌ریم.

حرفی هم نه با پاچه‌خواران دارم و نه با پاچه‌خوارپروران. چون مثل رابطه مسالمت‌آمیز انگل و میزبان به وجود همدیگه به شدت نیازمند هستن و از مصاحبت با هم حسابی لذت می‌برن.

عزت زیاد

آق فری

پیشنهاد مشاغل جدید برای فعالان فاوا

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ب.ظ | ۰ نظر

خب خیلی سریع و بی‌تعارف برم سراغ اصل موضوع. فعالان حوزه فاوا که به جایی وصل نیستن یا لوله نفت به شرکتشون وصل نیست، قبل از اینکه بیشتر زیان کنن به فکر شغل‌های جدید باشن.

البته نیازی به گفتن من نیست، پولتونم که از کشور احتمالا نتونید خارج کنید، لذا به اطلاع اون تعدادی که هنوز به امید بهتر شدن اوضاع نشستن عرض کنم، عزیزم منتظر نمون، کسی به دادت نمی‌رسه.

دارید می‌بینید که فعلا موضوعات مهمی مثل ماجرای رقص اون دختره تو اینستاگرام و کم شدن امتیاز یک نفر در اپلیکیشن شرط‌بندی و مسایل این تیپی در دست بررسی و رسیدگی مسوولان قرار داره.

اما سوال مهم اینه که یه سری آدم که سال‌ها تو بازار ICT مملکت کار و سرمایه‌گذاری کردن، احتمالا چه کاری از دستشون بر میاد تو شرایط جدید و چه تیپ مشاغلی براشون می‌مونه.

من نشستم یه مقدار فکر کردم و یه سری شغل که احتمال می‌دم به درد فعالان بیکار و در آستانه بیکاری بخوره پیدا کردم.

هکر شوید: اون دوستانی که برنامه‌نویسی بلدن خب هم سخته و هم حیف که پاشن برن یه شغل دیگه رو از نو شروع کنن. پیشنهاد من به این دوستان اینه که شرکت رو جمع کنید و بیفتین تو کار هک. نون خوبی توشه. مثلا یه خط برنامه بندازین به جون یک سامانه دولتی، یکشبه می‌تونید چند هزار ماشین ترخیص کنید و پول خوبی گیرتون بیاد، یا مثلا سایت یارانه رو بتونید هک کنید، کلی پول گیرتون میاد. سایت بانک‌ها که خیلی بهتره. خلاصه خودتون فکر کنید حتما کلی چیزای جدید به ذهنتون می‌رسه.
نصب ویندوز در محل: یه سری از جوان‌ها هم هستن که مدیر شبکه و پشتیبانی سخت‌افزار بلدن. به نظرم یه کانالی، صفحه‌ای چیزی تو شبکه‌های اجتماعی راه بندازین با عنوان تعمیر کامپیوتر و موبایل و نصب ویندوز در محل. این در محل بودنش مهمه. چون هم نیاز به تاسیس شرکت ندارید، هم می‌تونید با مراجعه به مکان‌های مختلف فرصت‌های جدیدی هم برای خودتون ایجاد کنید. خدا رو چه دیدی شاید یکی دلش سوخت گفت بی‌زحمت داری می‌ری بیرون راه پله خونه رو هم یه دستی بکش.
شاخ اینستاگرام بشید: البته شاید بعضی‌ها هم تو قسمت‌هایی از اصناف و شرکت‌های حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات کار کرده باشن که لزوما کارشون فنی نبوده. من فکر کنم شاخ اینستاگرام کار خوبیه و از مردم گرفته تا صدا و سیما و وزیر و وکیل مملکت کلی بهتون توجه می‌کنن و حسابی که معروف شدین درآمدتون قطعا چند برابر یک شرکت فاوا می‌شه. چون کلی تبلیغات می‌تونید بگیرید. خودمم فکر کنم این کار بهم بخوره و دارم فکر می‌کنم که برای شروع یه سری کار مثل بلعیدن کامل روزنامه در یک حرکت شاید بد نباشه.

حالا فعلا دارم فکر می‌کنم، اما خواستم بگم در جریان باشید و منتظر نمونید تا دیرتر نشده وگرنه همین ایده‌ها هم دستبرد می‌خوره. از من گفتن بود.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

النگ و دولنگ بازی می‌کنن خیلی قشنگ!

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ | ۰ نظر

یادش به خیر کارتون‌های سانسوری دوران کودکی. الان که بزرگ شدیم تازه داره شفاف‌سازی می‌شه که اصل ماجرا و روابط موجود توی کارتون‌های خارجی از چه قرار بوده و برای حفظ سلامت روح و روانمون سال‌ها در حمایت سانسورچی‌های مهربان قرار داشتیم.

نمی‌دونم کیا النگ و دولنگ رو یادشونه. اون موقع‌ها تریپ بازیگران چاق و لاغر مد بود و این دو تا بازیگر مدت‌ها شده بودن سرگرمی اجباری و انحصاری ماها. اول برنامشون هم یه آهنگ داشت که می‌گفت: النگ و دولنگ بازی می‌کنن خیلی قشنگ!؛ النگ دولنگ!

بعد النگ از یه سوراخ سرشو میاورد تو یه دست تکون میداد و دولنگ هم از یه سوراخ دیگه سرشو میاورد بیرون و برای بچه‌ها بای بای می‌کرد.

نمی‌دونم چرا یهو از رفتار برخی مسوولان یاد کارتون النگ و دولنگ افتادم. واقعیت چند وقتیه یه تعدادی از مسوولان یه بازی النگ و دولنگ درست کردن برامون. مثلا یکی از یه جایی می‌گه فلان کار را می‌کنیم. چند لحظه بعد اون یکی سرش از یه سوراخ دیگه تو یه رسانه یا شبکه اجتماعی میاره بیرون و میگه نباید فلان کار بکنیم و بعد هم با یه هشتگ در واقع همون بای بای النگ و دولنگ رو انجام داده و با مردم خداحافظی می‌کنه تا نمایش و قسمت بعدی النگ و دولنگ.

اینطور که پیداست باید مدت زیادی شاهد این نمایش باشیم، چون النگ و دولنگ قراره کلی قسمت‌های جدید و جذاب برامون بسازن. این وسط کارای اصلی که روی زمین مونده هم خب به درک که مونده!

فعلا دور دور این بازی‌هاس و ما هم باید سعی کنیم لذت ببریم. وسط این قضیه اما بعضی کاربران شبکه‌های اجتماعی هستن که حسابی روی مخ و اعصاب من هستن. یعنی اون کاربرایی که میرن تو صفحات مسوولان النگ و دولنگ کامنت و نظر می‌ذارن. این کاربرا دقیقا همونایی هستن که وقتی برنامه النگ و دولنگ تموم می‌شد، پای تلویزیون باهاشون بای‌بای می‌کردن و فکر می‌کردن النگ و دولنگ هم اونا رو می‌بینن. این کاربران دقیقا همونایی هستن که وقتی مجری برنامه کودک می‌گفت آقا کوچولو لطفا یه مقدار از تلویزیون فاصله بگیر برای چشم‌هات خوب نیست. بعد می‌گفت بله آقا کوچولو دقیقا با شما هستم، برو عقب‌تر عزیزم. و اون آقا یا خانم کوچولو هم که فکر می‌کرد خانم مجری مهربون واقعا داره از توی تلویزیون نگاهش می‌کنه عقب‌تر می‌رفتن.

خلاصه که النگ و دولنگ بازی می‌کنن، خیلی قشنگ! شما هم براشون دست تکون بدین!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

"آقادوربینیِ" حوزه ICT

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ب.ظ | ۰ نظر

صادقانه همینجا می‌خام رسما از آقا دوربینی معروف، بابت هر تصور و فکر و خنده‌ای که در تمام سال‌های قبل به ایشون داشتم، عذرخواهی کنم. برادر گرامی منو ببخش که بهت گفتم آقا دوربینی، منو ببخش که فکرهای بدی در موردت کردم، منو ببخش اگه بهت خندیدم، منو ببخش اگه قضاوتت کردم.

آقادوربینی، آقادوربینی، آقادوربینی، من در مورد تو چقدر بد قضاوت کردم، تو آدم معروفی نبودی و در تمام این سال‌ها تلاش می‌کردی با زحمت و فحش و متلک شنیدن خودت رو به جلوی صف برسونی که شاید دوربین یک لحظه مجبور بشه تو رو هم ضبط کنه و شب تو تلویزیون برای کمتر از 2 ثانیه دیده بشی. در تمام این سال‌ها با زحمت خودت رو زیر تابوت خیلی‌ها بردی تا شاید دوربین یک لحظه مجبور بشه تو رو هم ضبط کنه و شب توی تلویزیون برای کمتر از 2 ثانیه دیده بشی. به تو چی گذشته در تمام این سال‌ها.

آقادوربینی عزیز، می‌دونی چرا اینا رو میگم؟ برای اینکه تو حوزه ICT خودمون یکی پیدا شده که تونسته شما رو روسفید کنه و با این سرعتی که داره پیش می‌ره به زودی شما را از خاطره‌ها هم پاک خواهد کرد!

حالا معنی آقادوربینی در ذهن من داره عوض میشه. چون یک آقایی پیدا شده که به واسطه جایگاهش، ما از صبح تا شب تو شبکه‌های اجتماعی، شبکه‌های تلویزیونی و اخبار داریم با فیلم‌ها و عکس‌هاش در حال خواب، غذا خوردن، راه رفتن، حرف زدن و هر حالت دیگه‌ای که احتمالا در آینده قابل پخش باشه، بمباران می‌شیم.

اگرچه خیلی‌ها تو حوزه ICT می‌شناسنش، اما اسمش رو نمی‌خام ببرم. فعلا فقط خواستم از آقادوربینی قدیمی عذرخواهی کنم و به آقادوربینی جدید یه توصیه بکنم.

همه ما و احتمالا آقادوربینی محترم حوزه ICT حتما با کلمه اوور دوز (overdose) آشنا هستیم که معنیش استفاده افراطی (سهوی یا عمدی) از دارو و مواد مخدر هست که می‌تونه اثر معکوس و گاه کشنده داشته باشه. در علوم ارتباطات یه اصطلاح مشابهی داریم به نام "Over PR" که یعنی اغراق و تبلیغات بیش از اندازه که در اون مورد هم اثر معکوس خواهیم گرفت. یعنی خیلی زیادی هم که بخای جلوی چشم‌ها باشی اونوقت ممکنه یه سوتی‌ها و اتفاقاتی بیفته که به سرعت از چشم‌ها بیفتی و نتیجه عکس بگیری.

آقا دوربینی حوزه ICT، ما فقیر بیچاره‌ها که دستمون بهت نمی‌رسه و احتمالا خودتم اینقدر جلوی دوربین هستی که وقت نمی‌کنی نشریه بخونی. تازه اونم مطلبی که عکس خودت توش نیست. پس اگه کسی از اطرافیان و دوستان و بستگان این مطلب رو دید برسونه به دست صاحبش تا شاید موثر افتاد.

عزت زیاد

آق‌فری


(منبع:عصرارتباط)

احمق‌های سر به زیر

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ب.ظ | ۰ نظر

قدیما به آدمای سر به هوا می‌گفتن احمق و کم دقت، اما چند سالی میشه که با یه سری احمق‌های سر به پایین مواجه هستیم.

همه ما برای استفاده از موبایل مجبوریم سر به زیر باشیم پس خدای ناکرده این بد نیست و مشمول حال ما نمیشه. من حتی خیلی مشکلی با سربه‌زیر‌هایی که در حال راه رفتن و در مکان‌های شلوغ مشغول ور رفتن با گوشی‌هاشون هستم ندارم.

در بدترین وضعیت کسی به این افراد بخوره، صدمه خاصی پیش نمیاد و با یه ببخشید هر کس میره دنبال کارش.

اما یکی دو سالی میشه شاهد پیدایش یکسری احمق و بی‌شعور سربه پایین هستیم که پشت فرمان ماشین سرشون لای لنگشون هست تا ببینن اپلیکیشن لعنتی مسیریابی میگه به چپ بپیچن یا به راست!

شک ندارم خیلی‌ها با این احمق‌ها برخورد داشتن. احمق‌هایی که در حال ورود به یک خروجی در اتوبان ناگهان ترمز می‌کنن و تغییر مسیر می‌دن، احمق‌هایی که وسط یک چهارراه ترمز کردن و هیچ کس نمی‌دونه آیا پشت فرمون مردن یا زنده هستن و وقتی کنارش می‌رسی میبینی گوشی توی دستشه و داره به مسیریاب نگاه می‌کنه که این چهارراه رو باید می‌پیچیده به سمت راست یا چهارراه بعدی رو.

هفته قبل دقیقا سه بار نزدیک بود یکی از این احمق‌های سربه زیر باعث برخوردم باهاشون بشه. بدبختانه هر کسی هم به این احمق‌ها برخورد کنه در اکثر موارد مقصر شناخته میشه چون از پشت اصولا با اینها تصادف میشه.

یکبار هم یکیشون از پشت زد به ماشین که خدا رو شکر توی ترافیک بودیم و سرعت نداشت وقتی برگشتم نگاهش کردم موبایلش رو بالا آورد که یعنی ببخشید داشتم به گوشیم نگاه می‌کردم. خیلی دلم می‌خواست می‌تونستم شخصا یه جوری اعمال قانونش کنم که تا مدتها جاش بمونه. اما خب دریغا که نمی‌شد و باید به راه ادامه می‌دادم.

از طرفی وضعیت اعصاب مردم طوری شده که 10 ثانیه از ماشین بخای بیای پایین ببینی چی شده، مردم همچین اعتراض می‌کنن و بوق می‌زنن که آدم احساس می‌کنه همه آمبولانس هستن و مریض بد حال دارن یا جراح هستن و ثانیه‌ها برای رسیدنشون بالای سر بیمار بسیار حیاتی هست!

این احمق‌ها اما چندین مشکل به شکل همزمان دارند. اول این که عقلشون نمی‌رسه یک پایه موبایل تو ماشین کار بذارن و مثل آدم به جلو و گاهی آیینه عقب نگاه کنن تا بفهمن در حال خوردن چه شکری هستن، نه به پایین. دوم اینکه اکثرا طرز کار با این نرم‌افزارهای مسیر یاب رو بلد نیستن.

ای کاش این احمق‌ها حداقل مدتی در جاها و مسیرهای خلوت طرز کار و فرهنگ استفاده از این اپلیکیشن‌های لعنتی رو یاد بگیرن و بعد راه بیفتن تو خیابان‌ها. ولی افسوس و زهی خیال باطل.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

خوش به حال صرافی‌ها

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

این روزها به گروه‌های تلگرامی مرتبط با حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات که سر بزنی، مدیرا و کارشناسای دولتی و خصوصی تقریبا در تمام ساعات شبانه روز حی و حاضر در دسترس هستن و به شدت مشغول مباحثه. خوش به حال صرافی‌ها که مدتیه تعطیل کردن رفتن نشستن خونه و دورکار شدن.

اما مدیون هستین اگه فکر کنید موضوع بحث‌هاشون، مسایل مرتبط با کارشون هستا. اتفاقا حال و روز خوبی ندارن. باز صرافی‌ها هم دورکاری می‌کنن و هم امروز فردا بر می‌گردن سرکارشون و مشتری‌ها هم که از قبل متراکم شده براشون.

اصولا چند وقتی میشه که موضوع بحث‌ها در گروه‌های تلگرامی فعالان حوزه ICT هر چیزی هست جز خود ICT. هی! خوش به حال صرافی‌ها.

البته از این لحاظ شبیه خیلی از کسب‌وکارهای دیگه هستن اما اینجا دیگه واقعا نوبره. یه سری گروه‌ها که اسمشون پوششی هست یعنی اسم گروه مثلا "بحث‌های پیچیده نخبگان ICT کشور" هست، اما در واقع هدف اسم درست و اصلی باید "مجمع حامیان و مداحان وزیر ارتباطات" باشه. از این گروه‌ها تا دلتون بخاد زیاد شده و ظاهرا نون تو اینکارا از قبل به مراتب بیشتر شده.

تو یه گروه دیگه بحث سیاسی بیداد می‌کنه. یه سری از گروه‌های تلگرامی حوزه فاوا رسما شده کانال و بدون اینکه کسی حرفی با کسی بزنه همه میان سری لینک و عکس می‌پاشن تو گروه و می‌رن دنبال کارشون.

خوش به حال صرافی‌ها، حالا این وسط اگر یکی هم بگه آقا ما فلان مشکل رو تو حوزه ICT داریم، یه عده دایورت می‌کنن، یه عده می‌گن مهاجرت کن مهندس جان، یه عده هم می‌گن آقا شما مگه هنوز شرکت رو تعطیل نکردی؟ از کجا در میاری میخوری شیطون به ما هم بگو و موضوع به جوک و طنز می‌کشه.

به نظر من واقعیت اینه که کار از بالا مشکل داره. وقتی تعداد زیادی از مدیرا و روسا تو حوزه فاوای مادرمرده، سرگرم کار سیاسی، انتخاباتی، توییت بازی، همایش بازی، سیروسیاحت و اموری از این دست هستن، خب مشخصه مدیرای میانی و کارمندا چه وضعیتی باید داشته باشن.

این وسط خب معلومه بخش خصوصی واقعی هم اکثرا مدیراش توی تلگرام باید بچرخن و از هر دری حرف بزنن و بگن الا حوزه کاری و ICT خودشون.

واقعیت اگه تو سال اول کار دولت این حجم از امید و انرژی و انگیزه موج می‌زنه! خدا می‌دونه سال سوم به بعد که سال خداحافظی و جنگ‌های انتخاباتی هست، مملکت چه وضعی میخاد پیدا کنه.

خلاصه خوش به حال صرافی‌ها. اینقدر میگم تا چشم بزنمشون! والا چه معنی داره جلوی مغازه اونا صف کشیده باشن و اما اینطرف شرکت‌های آی‌تی مدیراش تو تلگرام بیکار بچرخن.

عزت زیاد

آق فری


(منبع:عصرارتباط)

از کاربران تلگرام متنفریم!

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۳۹ ق.ظ | ۰ نظر

بعد از فیلتر تلگرام خب ظاهرا مصرف و تقاضا برای فیلترشکن یه جهش درست و حسابی داشته و پیر و جوان افتادن دنبال فیلترشکن. خلاصه کار و بار تولیدکنندگان، عرضه‌کنندگان و فروشندگان فیلترشکن بسیار سکه شده.

خب تا اینجای کار خیالی نبود و هر کس مشغول زندگی خودش بود. تا این که ملت دیدن فیلترشکن‌ها یکی‌یکی داره از کار می‌فته و سوال "فیلترشکن خوب چی داری؟" شاید بیشترین تکرار رو در تاریخ داشته باشه.

تا این که وزیر ارتباطات یه خبر خوب داد و گفت از اونجا که فیلترشکن‌ها بسیار مخرب هستن و به دست دشمنان ساخته می‌شه و توش بدافزار کار گذاشتن، ما کار بستن و از کار انداختن فیلترشکن‌ها رو برای مراقبت از مردم شروع کردیم.

این خبر اینقدر برای کاربرای تلگرام خوشحال‌کننده بود که موجی از احساس‌پراکنی و تشکر در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده که همچنان هم ادامه داره.

حالا یه سوال جدید داره بین کاربرای تلگرام دست به دست می‌شه، "داداش فیلترشکن فیلترشکن خوب چی داری؟" البته بعضی‌ها هم تردید دارن و می‌گن مگه میشه فیلترشکن رو هم فیلتر کرد و بعضیا می‌گن آره بعضی‌ها هم میگن نه نمیشه و روسیه هم نتونست اینکارو بکنه. در جواب بعضیا میگن اما چین تونست و کرد.

نمی‌دونم حالا ما هم منتظر می‌مونیم ببینیم چی میشه، یا فیلترشکن رو میشه فیلتر کرد یا نه. در هر صورت به ما ربطی نداره چون کاری هم از دست کسی ساخته نیست.

این وسط اما کاربرای توییتر و فیس‌بوک به شدت عصبانی هستن و می‌گن از کاربرای تلگرام متنفر هستن! از یکیشون علت رو پرسیدم که ای بابا چرا آخه از هموطن خودت باید متنفر باشی؟ به هر حال تلگرام هم برای بعضیا ابزار ارتباطات، کار، خبر و سرگرمی بود دیگه. مثل خودت.

کاربر توییتر هم گفت: از وقتی کاربرای تلگرام افتادن تو بازار خرید و نصب فیلترشکن به کار ماها کلی گند خورده. اولا دیگه فیلترشکن‌های سابقمون که مثل آب خوردن کار می‌کرد اکثرا از کار افتادن یا کند شدن.

دوما، قبلنا اونم اگه لازم میشد و فیلترشکن‌های مفت درست کار نمی‌کرد ماهی 2 هزار تومن یه فیلترشکن پولی می‌خریدیم. الان در جریان قیمتا هستی؟ شده 7 هزار تومن.

سوما قبلنا فیلترشکن پولی می‌خریدیم مثل فرفره کار می‌کرد. الان بعضیاش اصلا کار هم نمی‌کنن و آدمم که نمی‌تونه بره از اینا به جایی شکایت کنه که فیلترشکن جعلی فروخته.

حالا فهمیدی چرا ما کاربرای توییتر و فیس‌بوک از کاربرای تلگرام متنفر هستیم، گند زدین به زندگی ما دیگه! اه.

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)

پاول دوروف کارتن خواب شده است

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ق.ظ | ۰ نظر

مدت مدیدی است که قبل و پس از فیلتر تلگرام، مغز و دهان ما بابت جنگ‌های آماری استقبال از پیام‌رسان‌های داخلی و افت بازدیدکنندگان تلگرام، مورد الطفات قرار گرفته و عمده این بحث‌ها هم در تلگرام مطرح میشه!

من یکی از آن دسته عظیم هستم که دارم از این وضعیت دچار دیوانگی می‌شم و در عجبم که بابا چرا کسی ول کن این موضوع نیست. برای همین می‌خام یه خبر مهم بدم که خیال همه راحت بشه.

ماجرا از این قرار است که بعد از فیلتر تلگرام، خبرها حکایت از آن دارد که پاول دروف مالک تلگرام با مشکلات زیادی مواجه شده است. برخی شنیده‌ها گویای آن است که پاول جوان هم‌اکنون با نام مستعار در سایت‌های استخدام رزومه پر کرده و دنبال کار است.

در همین راستا سراغ به باشگاه ورزشی که پاول جمعه‌ها (یکشنبه‌های اونا) می‌رفت سر زدیم تا از مسوولان باشگاه و افرادی که آنجا بودند سراغ پاول را بگیریم. مسوول کمدهای رختکن آن باشگاه با تایید آنکه مدتی است خبری از پاول ندارد گفت: او هر جمعه اینجا بود و اتفاقا بعد از ورزش و شنا، به بوفه باشگاه می‌رفت و مثل خر نیز تخم‌مرغ و نوشیدنی‌های انرژی‌زا می‌خورد.

برای تایید موضوع سراغ مسوول بوفه باشگاه رفتیم و او هم گفت: پاول مشتری خوبی بود و مدتی است که او را ندیده است.

اما این اطلاعات برای راحت کردن خیال مردم و مسوولان ایران کافی نبود. ما باید اطلاعات بیشتری از سرنوشت دقیق تلگرام و مالک آن پیدا می‌کردیم. به همین منظور موفق شدیم یکی از دوستان و هم‌باشگاهی‌های پاول دوروف را پیدا کنیم.

نتیجه جالب بود، او گفت مدتی است پاول را ندیده و حتی به تلفن‌های او نیز جواب نمی‌داده، به همین منظور به در خانه او رفته تا ببیند اوضاع از چه قرار است. وی ادامه داد: وقتی به در خانه رسیده در باز بوده و پاول را در وان حمام پیدا کرده و سراسر خانه نیز پر از جعبه‌های پیتزا و شیشه‌های مشروب بوده.

او تایید کرد که پاول که حالا سر و صورت خود را اصلاح نمی‌کند، بعد از فیلتر تلگرام در ایران، یک الکلی شده و آنطور که پیداست دیگر به سر کار هم نمی‌رود و کارکنان تلگرام نیز مدتی است که حقوق نگرفته و بانک نیز ساختمان شرکت تلگرام را پلمب کرده است، به همین جهت به زودی و با عدم پرداخت قبوض برق، سرورهای تلگرام نیز قطع خواهد شد.

این فرد که نخواست نامش فاش شود گفت: با این رویه پاول دوروف به زودی کارتن‌خواب می‌شه، از شما خبرنگاران ایرانی هم خواهش می‌کنم، به وضعیت و حریم خصوصی او احترام گذاشته و پاول را تنها بگذارید. او واقعا در وضعیت روحی و مالی بدی قرار دارد و به من گفته هر کس از ایران توییت زد یا مراجعه حضوری داشت، بگو به پیام‌رسان‌های کشورشان مهاجرت کنند و مرا به حال خود رها کنند.

خیالتون راحت شد؟ بابا پاول دوروف کارتن خواب شده، ولش کنید دیگه!

عزت زیاد

آق فری

(منبع:عصرارتباط)